به واقع نگارش در این باره نیاز به موسیقی هایی دارد که باید شنیده شود تا خواننده آن را بهتر حسّ کند .
زمانی که می خوانی چگونه زنان به وقت لالایی گفتن برای کودکانشان اشعاری صمیمی را به زبان میآورند و یا موقع کار چه نوایی یار و مونس آنها می شده، تنها می توان به یاریِ بخش هایی از نوار ضبط شده از استاد" شکارچی " را با این اشعار همراه کرد ، که ناآشنایی من با امور فنّی کامپیوتر ، مانع از آن می شود ، آنچه که دوست دارم در اختیار شما عزیزان بگذارم.
شاید ، همین موضوع باعث شود آموزشی در این رابطه ببینم ، حیف است که گفتن از موسیقی را بدون نوایی از آن ارائه داد .
پنج سال پیش " مازیار میری " فیلمی ساخت با نام " قطعهء ناتمام ".
به جراءت می توان گفت که " محمد رضا درویشی " نقش عمده ای در ساختن این فیلم به عهده داشته. محمد رضا درویشی محقّقی ست که عمرش را در راه تحقیق در بارهء موسیقی فولکلوریک گذاشته و خوب هم از عهدهء این کار برآمده .
تنها نقطهء ضعف این فیلم ، صدابرداری آن است ، با این که " جهانگیر میر شکاری " از صدابرداران خوب ایرانی ست اما این فیلم به طرز محسوسی فاقد یک صدا برداری خوب است.
فیلمی که محور آن بر پایهء موسیقی می چرخد ،با داشتن اینگونه صدابرداری قطعا" لطمهء بزرگی می خورد که ، خورد! و می شود گفت این فیلم لطیف ، نسبتا" محجور ماند ، و زمان اکران همه به هوای شنیدن صدای سیما بینا به دیدن این فیلم رفتند و غرغرکنان از سینما خارج شدند .
جوانی ، از تهران ، راهی دیار آباو اجدادی خود می شود به قصد تحقیق در بارهء ، زنانی که در آن دیار ، آوازهای محلی می خوانند .
او به دنبال زنی به نام " حیران " است که از استاد موسیقی اش آوازهء او را شنیده .
وقتی که فیلم را می بینی به جای جوان بازیگر ،خود " محمد رضا درویشی " را می بینی که رنجهایی بسیار برای این تحقیق کشیده است.
گاه ، با برخورد تند مردانی روبرو می شود که چرا از آواز خواندن " زن " سخن می گویی ؟
گاه با تلاش بسیار ، زنی را راضی می کند که آواز بخواند ، و آن زن اینچنین می خواند :
داغ یک عشق قدیمو اومدی تازه کردی ..
او از این که جوانان آن دیار با همه ءآنچه مادرانشان برای آنان خوانده اند بیگانه شدند رنج می برد و به راهش ادامه می دهد .
او سرگردان به دنبال " حیران " است ،و هیچکس ردّی از " حیران " به او نشان نمی دهد .
سر انجام او را می یابد ، در گوشهء زندان به جرم " خواندن ".
و زمانی که " حیران " را در گوشهء زندان می بیند ، او هم چونان پدرش دل به " حیران " می دهد و به تهران باز می گردد.
نقش" حیران " را " غوغا بیات " ایفا می کند ، نقشی کوتاه اما به یاد ماندنی ، که در دقایق پایانی فیلم در وجود بیننده " غوغایی " به پا می کند .
دیدن این فیلم را به همه توصیه می کنم .
دستیابی به این فیلم دشوار نیست ، در همهء ویدئو کلوپ ها و مراکزی که فیلمهای بعد از انقلاب را می فروشند می توانید این فیلم را بیابید .
با این دیدن چندین بارهء این فیلم خاطرات سه سال پیش برایم زنده می شود که در به در به دنبال " بخشی " های خراسان و ترکمن ها بودیم ، اگر بخت یاری کند و بتوانم آن نواهای شنیدنی را به گوش شما برسانم در بارهء آن سفر فراموش نشدنی هم برایتان خواهم نوشت.






