ورود به وبلاگ جدیدم
چند روز قبل برای خرید یک جفت چکمه به همراه دخترم به باغ سپهسالار رفتیم.
با دیدن انواع چکمه های درون ویترین مغازه ها حیرت زده شده بودم چرا که همه ساله در چنین فصلی اگر به همین کفاشی ها مراجعه می کردی در ازای مثلا" پنجاه مدل کفش که در ویترین می دیدی چهار پنج مدل چکمه هم در کنار آنها بود اما امسال ویترین ها پراز انواع چکمه های مختلف بود و به سختی می توانستی کفش هایی هم در این گوشه آن گوشه ی ویترین پیدا کنی.
از آنجایی که در جریان اخبار دستگیری خانمها توسط پلیس به دلیل پوشیدن چکمه های تنگ وساقه بلند بودیم دخترم سعی کرد نهایتا" چکمه ای انتخاب کند که از نظر امنیتی! به مشکلی بر نخورد.
بعد از گشت و گذار زیاد بالاخره یک چکمه ( از نظر خودمان ) بی مورد را پیدا کردیم.

همینطور که دخترم داشت چکمه را پرو می کرد رو به فروشنده که آقایی حدودا" سی ساله بود کردم و گفتم چقدر امسال مدل چکمه ها متنوع شده سال های قبل اینطور نبود!
فروشنده گفت تا همین چند وقت پیش هم اینطور نبود از زمانی که پوشیدن چکمه ممنوع شد تقاضا چندین برابر شد ما هم که می بینیم مشتری داریم تولید می کنیم.
با خنده گفتم چطور پوشیدن چکمه برای خانمها جرم است اما فروش آن برای شما کاسب ها آزاد است؟
!فروشنده خندید و گفت دهنشون رو بستیم!
من درست متوجه نشدم و گفتم چکار کردید!؟
گفت وقتی این خبر پخش شد هیئت امناء اینجا جمع شدند و چکنیم چه نکنیم تصمیم گرفتند که همه پول روی هم بگذاریم و به نیروی انتظامی بدهیم تا مزاحم کسب و کارمان نشوند.
ادامه داد مجتمع خریدهای ونک و تجریش و ... خوب به کارشان وارد نیستند که تذکر می شنوند و جریمه می شوند ما فروشندگان این محل همگی با هم حدود هشتاد و پنج میلیون تومان پول جمع کردیم ، هر مغازه داری صدوپنجاه هزارتومان داد و قال قضیه کنده شد.
از داخل کشو قبض رسید صدوپنجاه هزارتومان را نشانم داد و گفت ببین!
قبض رسید مبلغی بود که به هیئت امنا تحویل داده بودند تحت عنوان شارژ.
فروشنده گفت سرتاسر اینجا را که نگاه کنی یک پلیس می بینی؟ سیرشان کردیم آنها هم به جای گشت زدن در این حوالی می روند سر خیابان و به روی خودشان نمی آورند...
القصه، چکمه را خریدیم و آمدیم.
یک چکمه ی بسیار ساده که مدل ساق آن هم چسبان نبود.
دیروز دخترم با چند تا از دوستان دوره دبیرستانش برای تفریح و گپ زدن به یک کافی شاپ رفته بودند زمانی که مشغول نوشیدن قهوه بودند صاحب کافی شاپ که جلوی در ایستاده بوده به همه می گوید حجاب هاتان را درست کنید پلیس دارد از پله ها بالا می آید و بعد از چند ثانیه یک پلیس مرد و یک پلیس زن وارد کافی شاپ می شوند بعد از نگاهی سرسری، رو به دخترها می کنند و می گویند هر کسی " بوت " پوشیده خودش با زبان خوش همراه ما بیاید. وقتی می بینند هیچکس ازجایش تکان نمی خورد وادارشان می کنند به بیرون از مجتمع به طرف ماشین پلیس بروند. در بین جمع دخترم و دوستانش فقط دخترم چکمه داشته موقع رفتن در یک چشم به هم زدن کیف اش را به دوستش می دهد و دست خالی همراه پلیس و بقیه می رود. پلیس زن اصرار داشته که به داخل ماشین بروند اما دختر ها مقاومت می کنند.
دخترم می گفت رفتارشان بد نبود و حالت توهین و خشونت نداشت به یکی از پلیس ها گفتم
برای چی من باید همراه شما بیام؟ به چه جرمی؟
پلیس گفته بود یعنی نمی دانی پوشیدن چکمه ممنوع است!؟ دخترم می گوید چکمه ی من که چسبان نیست مدلش هم ساده است پلیس می گوید چکمه مظهرپوشش غربی است!دخترم می گوید پاپوش ترکمن ها و بختیاری ها هم که مثل چکمه ساقه بلند است،تازه همین مظهر پوشش غربی که می گویید جزو لباس فرم خود شما هم که هست!
به اینجا که می رسد پلیس خنده اش می گیرد و رویش را برمی گرداند.
بعد از کمی بگو مگو و بحث ملایم و گاه لبخند و ... اجازه می دهند که دخترم برگردد اما از او تعهد می گیرند که دیگر چکمه نپوشد و او هم تمام مشخصات و آدرس منزل را اشتباه تحویل شان می دهد و به یکی از پلیس های مرد می گوید همین چند وقت پیش شیشه ماشینم را شکستند و رادیو صبط ماشین را بردند شما که باید حافظ جان و مال مردم باشید و در جهت امنیت شهروندان خدمت کنید سرتان به دستگیری من و امثال من گرم است. پلیس می گوید قانون مملکت است و ما فعلا" ماموریت مان این است،دست ما نیست، نگران نباشید بعد از شما به سراغ اراذل و اوباش هم می رویم و دخترم در جوابش می گوید دست شما درد نکند پس برخورد با ما نسبت به اراذل و اوباش در اولویت است؟!
خلاصه بعد از گفت و شنودی به کافی شاپ برمی گردد و به همراه دوستانش راهی ِ خانه می شوند.
به خانه برگشت اما با حال ِ گرفته. مثلا" رفته بودند تفریح!
چند کلام خطاب به رادان و هم پالکی هایش
سردار رادان من نمی دانم پیرو چه دین وآ ئینی هستی و مرامت چیست، فقط این را خوب می دانم که از تبار ما نیستی! تو و امثال تو تحت عنوان دینداری چنان تیشه ای به ریشه ی دین زدید که طی قرن ها هیچکس قادربه این کار نبود.
تو و هم پالکی هایت با این رفتارهاتان جوان های ما را از دین و خدا برگرداندید!
می دانی این رفتارهای قرون وسطایی را با چه کسانی دارید؟
با جوانانی که دوران کودکی شان با کابوس جنگ همراه بود دوران مدرسه رفتن شان با ترس از مدیر و ناظم های امثال تو سپری شد و نوجوانی شان با سرخوردگی ها و کمبود ها و آروزهای محقق نشده همراه بود.
تو انگشت اشاره را به سوی جوانانی گرفته ای که شادی هاشان کمرنگ بوده و هیچگاه خنده ی از ته دل از آنان ندیده ایم.
سردار رادان خنده های مستانه ی نسل من و تو را که هنوز به یاد داریم تا به حال بر لب ها و چشم های جوانان امروز دیده ای؟
از جان این جوانان چه می خواهی؟
تمام هم ّ و غمّ خودت و پرسنل ات را بکار گرفته ای که این نسل را روز به روز افسرده تر کنی وشوق زندگی را از آنان سلب کنی.
سردار رادان زنان از دید تو تنها موجودات شهوت بر انگیزی هستند.
به نظر من تو به یک بالانس هورمونی نیاز داری که بتوانی زنها را به عنوان یک انسان ونه یک عنصر صرفا" شهوت برانگیز نگاه کنی.
کمی به قوانین و آئین نامه های تصویب شده در یکی دو سال اخیر نگاه بیندازهمه و همه در ارتباط با پایین تنه ی آدم هاست!
به چیز دیگری نمی توانی بیندیشی؟
سردار رادان توبسیار کوچکتر از آن هستی که نامت درتاریخ کشور ثبت شود اما اگر قرار بود تاریخ جایی برای امثال تو هم در نظر بگیرد از نقاط سیاه دفتر تاریخ به حساب می آمدی.






