گفتم پوپک جان می خواهم در وبلاگم از جشنواره تان بنویسم گفت خوشحال می شوم انتقاداتی که داری بنویسی.
گفتم می خواهم در باره ی صحبت های آقای عزت الله انتظامی بنویسم، گفت بنویس ، گفتم می خواهم در مورد مسعود ده نمکی بنویسم گفت هر چه دوست داری بنویس.
جشن خوبی بود جای همه تان خالی. خب معلوم است که طنازان دور هم جمع شوندآن محفل گرم است و خوش می گذرد اما نکته ای که این جشن را از دیگر جشن هایی که تا کنون دیدم متمایز می کرد صمیمی بودن یکپارچه حاضرین بود.
لازم می دانم در اینجا از دوستان خوبم خانم پوپک صابری عزیز مدیر مسئول نشریه گل آقا و سردبیر محترم نشریه خانم گیتی صفرزاده و دیگر عزیزانی که نام شان را نمی دانم تشکر ویژه داشته باشم چرا که با استقبال گرم شان و لطفی که به من داشتند حسابی شرمنده ام کردند.
قصد ندارم گزارشی از این جشنواره بنویسم چرا که می توانید گزارش مفصل آنرا در سایت گل آقا بخوانید.
به عنوان یکی از علاقمندان هنر سینما به برگزار کنندگان این جشنواره دست مریزاد می گویم.
اعتراف می کنم که همین چند روز قبل که مصاحبه ای با خانم گیتی صفرزاده( دبیرجشنواره ) داشتم هنوز ماهیت این جشنواره برایم زیر سوال بود.اما با حرف هایی که زده شد و تصمیماتی که قرار است به انجام برسد به آینده ی سینمای کمدی مان تا حدودی امیدوار شدم.
من تصور نمی کنم هیچ گروه و ارگانی تا کنون گامی اینچنین برای سینمای کمدی ایران برداشته باشند و یقین دارم که این آغاز سرانجام درخشانی خواهد داشت.
یکی از کارهای زیبایی که در این جشنواره به چشم می خورد تجلیل از هنرمند گرامی مرتضی احمدی بود.
زمانی که مرتضی احمدی برای دریافت جایزه به روی سن رفت از آقای عزت الله انتظامی به عنوان پیشکسوت و دوست قدیمی خود نام برد و از ایشان دعوت کرد که به روی سن برود و سپس پوپک صابری به عنوان مدیر مسئول نشریه و همچنین یادگار مرحوم کیومرث صابری به جمع آنان پیوست، درست در همین لحظات آقای انتظامی رو به جمعیت کردو از اینکه چرا جایزه ی آقای احمدی جایزه ی در خور توجهی نیست انتقاد کرد. جایزه یک تلویزیون ( گویا 42 اینچ ) بود. و من همان لحظه پوپک را زیر نظر داشتم و می دیدم پوپک همانطور که سرش را کج کرده بود و چهره اش سرخ شده بود به انتظامی و احمدی لبخند می زد.
انتظامی با اشاره به رسم گلریزان در گذشته، معترض بود که چرا جایزه ی احمدی باید یک تلویزیون باشد؟ خوب بود لااقل یک اتومبیل به ایشان هدیه می شدو اضافه کرد ایران خودرو که به همه جای دنیا اتومبیل صادر می کند چرا نباید یکی هم به احمدی هدیه کند.ضمن ارادتی که به آقای انتظامی دارم و ایشان را یکی از بزرگترین سرمایه های هنر سینمای کشور مان می دانم دوست دارم که بگویم:
اولا" که هر میزبانی دوست دارد به بهترین شکل ممکن از مهمان اش پذیرایی کند کما اینکه برگزار کنندگان این جشنواره هم برای مهمانان کم نگذاشتند و بنظر من خیلی آبرومندانه برگزار شد. ثانیا" مسئولین ایران خودرو که آنجا نبودند تا این حرف ها را بشنوند، کسی که این حرف ها را می شنید پوپک بود و همکارانش. تازه! مگر همه چیز را باید از دید مادی نگاه کرد؟
اشکال کار گل آقا در این بود که دیگران دست شان را نگرفتند. اصولا" کار فرهنگی در کشور ما حمایت نمی شود، نه اینکه بودجه نیست، هست اما بودجه ها به نور چشمی هایی تعلق می گیرد که کارشان نه به درد دنیا می خورد و نه آخرت!
نکته بعدی که دوست دارم بدان اشاره کنم گرچه می دانم افراد زیادی به این قضیه معترض خواهند شد در باره ی مسعود ده نمکی ست.
مسعود ده نمکی چماقدار بوده؟ من نمی دانم، آدم فروش بوده؟ من نمی دانم،قاتل بوده؟ من نمی دانم،من تا چیزی به چشم خود نبینم قضاوت نمی کنم اما!
گیریم که مسعود ده نمکی همه ی این ها که می گویند بوده اما خود ما که هستیم؟ ما که به چماقداری معترض هستیم در مقابل اینگونه افراد چه برخوردی می کنیم؟
من از مسعود ده نمکی دفاع نمی کنم، رفتار خودمان را زیر سوال می برم.
اگر ده نمکی در گذشته این بوده که می گویند خب حالا چماق را کنار گذاشته و قلم دست گرفته، کجای این کار بد است؟ ای کاش تمام چماقداران کشورمان به کار فرهنگی رو می آوردند!
در شب جشن گل آقا ده نمکی خیلی غریب بود و این تا حدی با جوّی که حکمفرماست بعید بنظر نمی آمد.
اما در یک جمع چند صد نفره یک نفر ( تنها ) را مسخره کنی وصدای خنده ی جمعیت را بلند کنی این کار، کار ِ زیبایی نیست.اگر در موضع قدرت بودی و چنین حرکتی انجام ندادی آن شرط مروت است.
اتفاقا" این حرکت از کسی سر زد که به عقیده ی من بهترین هنرپیشه ی سینمای ایران است. بخاطر بازی خوب و سواد سینمایی اش همیشه برایش ارزش قائل بودم هنوز هم هستم.
در باره ی ده نمکی حرف و حدیث زیاد شنیدیم اما بنظر من حسین پاکدل بهترین برخورد را با ده نمکی داشت واز این برخورد زیبای او من یکی که درس گرفتم. آنجا که در جشنواره فیلم فجر گفت:
« من به سهم خودم خدا را سپاسگزارم که آقای ده نمکی برای بیان نظرات خودشان بالاخره زبان سینما را انتخاب کردند زبان شریف سینما را »
در پایان به رسم وبلاگی خودم هدیه ای تقدیم می کنم به بچه های خوب گل آقا که بی ربط به شب جشن نیست.
آنها از استاد احمدی تجلیل کردند من هم یکی از کارهای ایشان را به این عزیزان هدیه می کنم ( خودمانیم ها من کارهای این و آن را به دیگران هدیه می کنم ! )
با هم بشنویم:
ای لا مروت نکن ما رو اذیت که هیچ طاقت ندارم
پ .ن
این آتیشپاره ی وبلاگشهر هم در جشن حضور داشته و تعدادی عکس از این مراسم در وبلاگش گذاشته. حالا چرا آتیشپاره؟ برای اینکه هیچکس او را نمی شناسد اما او همه را می شناسد حتی چند عکس هم از من انداخته و برایم فرستاده!





