تبليغاتX
آونگ خاطره‌های ما - چه بر سر آونگ خاطره های ما آمد؟!

آونگ خاطره‌های ما

دار، آونگ خاطره‌های ما، در ساعت تاريخ بود. ساعت لنگری گفت: دنگ، دنگ، دنگ. (سال بلوا، عباس معروفی)

دلم برای آهنگ هایی که با زحمت در وبلاگم گذاشته بودم می سوزد. یکی یکی از روی کاست تبدیل به فایل کنم بعد حجم آنها را کم کنم و بعد از آن آپلود کنم و در وبلاگم بگذارم و یکی یکی در بخشی جداگانه بچینم شان که اگر یکی از راه سرچ به وبلاگم  آمد به در بسته نخورد. دلم برای نوشته هام می سوزد، حرف های دلم که برای خوانندگان وبلاگم می نوشتم آن هم در ساعاتی که همه در خواب ناز بودند. دلم برای خانه ی خراب شده ام می سوزد.   
چند روزی مشکلی برای وبلاگم پیش آمده بود و روز به روز  مشکلات آن بیشتر می شد تا اینکه از سه روز قبل دیدم پست های وبلاگم یکی یکی حذف می شود لینک آهنگ ها کار نمی کند لینک عکس های آپلود شده هم خراب شده تا اینکه حالا از وبلاگم هیچ نمانده!    
به جبر، " هاست " من عوض شد. یعنی اینکه مدیر قبلی  ( که خیلی هم مدیر با لیاقتی بود )به شخص دیگری واگذار کرد و در واقع فروخت و سر و کارم افتاد با آدمی که نه پاسخ می دهد نه کار درست انجام می دهد.  
من نه آدرسی از این آقا دارم و نه دستم به جایی بند است. تنها راه تماس من ایمیل است و تلفن که بی پاسخ می ماند. به نظر شما باید چکنم.  
من وبلاگم را دوست دارم،من وبلاگم را دوست دارم،من وبلاگم را دوست دارم!

فقط خدا را شکر می کنم که تمام پست هام را در همین بلاگفا کپی کرده بودم.  
باز هم امیدوارم به  خانه ی اصلی ام بازگردم.

پ.ن ۱
الآن بعد از دو روز ظاهرا" وبلاگم درست شده اما با چندین پست حذف شده! ضمن اینکه اصلا" به بخش مدیریت دسترسی ندارم و نمی توانم پست بنویسم و این یعنی هیچ!
پ.ن ۲
طبق فرمایشات اخیر مدیر نالایق جدید،  ( به نقل از منشی مدیر قبلی )بخش عمده ی فایل های من از بین رفته علاوه بر وبلاگ من سایت و وبلاگ های بسیاری را ایشان به باد دادند  از جمله سایت دانشگاه قزوین را!
پ.ن ۳  
کاش می دانستید که پیغام هاتان چقدر به دلم می نشیند. حتما" می دانید!    
این روزها کارم شده این که وبلاگم را نگاه کنم و اشک بریزم، منعم نکنید! من اگر به کسی یا چیزی دل ببندم دل بستنم تا بی نهایت است. 
شاید نامه ها و کامنت های شما نبود  دق مرگ می شدم.
اگر می خواهید بدانید  پرشین وب با وبلاگم چه می کند این نوشته ی پارسال آقای شکرالهی را بخوانید.
پاسخم را نمی دهند تا مهلت انقضای وبلاگم سر برسد و به هدف های خود برسند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت 8:53 بعد از ظهر  توسط راوی  |