نوشته ی امشب فقط برای دل خودم هست.تو خواننده ی عزیز از این نوشته سر در نمی آوری. فقط می خواهم اینجا بنویسم. از بغض دارم خفه می شوم. باید اینجا بنویسم شاید کمی آرام بگیرم. مگر نه اینکه روزی روزگاری گفتم وبلاگ برای من حکم همان چاه را دارد که دردهایم را در آن فریاد می زنم؟
امروز.دردی کشنده در جانم رخنه کرد که درد های خودم را از یاد بردم.
اگر همین چند کلام را ننویسم دق می کنم.
اجازه ندارم بگویم ...ای کاش داشتم ای کاش داشتم ای کاش می شد همه با هم کاری کنیم برای او...
افسوس...
فریاد زدست فلک شعبده باز
شهزاده به ذلت و گدا زاده به ناز
نرگس ز برهنگی سر افکنده به زیر
صد پیرهن حریر پوشیده پیاز
امشب فقط دوست دارم ترانه ی انتظار را بشنوم و با خواننده ی آن همنوا شوم ...
لالا لالا لالا لالا لا
کاش خانم پروین از اول تا آخر ترانه می خواند لالا لالا لالا لالا لا ...چقدر دلنشین ادا می کند:
لالا لالا لالا لالا لا
امروز.دردی کشنده در جانم رخنه کرد که درد های خودم را از یاد بردم.
اگر همین چند کلام را ننویسم دق می کنم.
اجازه ندارم بگویم ...ای کاش داشتم ای کاش داشتم ای کاش می شد همه با هم کاری کنیم برای او...
افسوس...
فریاد زدست فلک شعبده باز
شهزاده به ذلت و گدا زاده به ناز
نرگس ز برهنگی سر افکنده به زیر
صد پیرهن حریر پوشیده پیاز
امشب فقط دوست دارم ترانه ی انتظار را بشنوم و با خواننده ی آن همنوا شوم ...
لالا لالا لالا لالا لا
کاش خانم پروین از اول تا آخر ترانه می خواند لالا لالا لالا لالا لا ...چقدر دلنشین ادا می کند:
لالا لالا لالا لالا لا
+ نوشته شده در سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 9:37 بعد از ظهر  توسط راوی






