تعدادی از دوستان اعتراض می کنند که چرا دیگر از خاطرات قدیم نمی نویسی؟ والله دلمان می خواهد بنویسیم اما چکنیم که در معذورات قرار گرفتیم! آخر قربانتان گردم آن زمان که خاطره های جور و واجور می نوشتم هیچکس من را نمی شناخت. با اسم مستعار " راوی " چنان جولان می دادم که نگو و نپرس.اما حالا،همه من را می شناسند و کافی ست دست از پا خطا کنم آنوقت است که خونم مباح شود. مثلا" آن روزی که حکایت گوشت کوب کشور خانم را نوشتم، مینو نبودم که! راوی بودم، اما حالا اگر دست بر قضا کشور خانم گوشت کوبش را کنار گذاشته باشد و به وبلاگ خوانی رو آورده باشدبا خواندن حکایت گوشت کوبش قیامتی به پا خواهد کرد مخصوصا" اگر پست" گربه ای نه چندان اشرافی و گربه های توی تراس " را بخواند ایمیل می دهد که مگر من چه بدی در حق توکرده بودم که اسم من را روی گربه ی توی تراس گذاشتی؟
اما جدا" دست تقدیر کار خودش را می کند.زمانی که من شش هفت سال بیشتر نداشتم بچه های کشور خانم اسم یک گربه را گذاشته بودند " مینو " و من چقدر گریه می کردم و از این کارشان شاکی بودم. بعدها فهمیدم برادرم پسر کشور خانم را بد جور کتک زده بود و آنها هم عقده شان را اینجوری خالی کردند.
گنه کرد در بلخ آهنگری
به شوشتر زدند گردن مسگری
و حالا بعد از چهل سال بدون اینکه دخترم بداند روزی روزگاری اسم گربه ی کشور خانم مینو بوده اسم این گربه را گذاشته کشور خانم
حالا گیریم که سر و کله ی کشور خانم پیدا نشود، با این نازنین فرنگیس چکنم؟ که چند روز پیش سفری به اراک داشته و بعد از کلی تحقیق فهمیده که با ما فامیل است. خدا وکیلی این نامردی نیست که او بداند من کی هستم و من او را نشناسم؟ چند روز است که همه اش فکر می کنم که خدایا فرنگیس نوه ی ثریا خانم نیست؟ نوه ی عشرت خانم چی؟ شاید هم نوه ی طلعت خانم ؟ همینجور اسم ها در ذهنم پیچ و تاب می خورد و عقلم به جایی نمی رسد!
این نازنین فرنگیس بیش از یک سال هست که از من ترانه ای درخواست کرده و من فرصت نکردم آن را در وبلاگ بگذارم البته درخواست مادر گرامی شان هست و چون فامیل از آب در آمدیم مجبورم به عنوان حق السکوت این آهنگ را به فرنگیس و مادرش تقدیم کنم.
مادر فرنگیس ترانه ای از اونیک درخواست کرده بود که اتفاقا" اونیک یک خاطره ی جالب از شهر ما " اراک " دارد که در اینجا نوشتم
و این هم ترانه ای از اونیک






