حدود چهارده پانزده سال پیش یکی از همسایگان خوب قدیمی مان از دنیا رفت. اینکه می گویم خوب ،براستی خانواده ای بودند با اصالت، آرام ،نجیب و فروتن.
وقتی پدر خانواده فوت کرد هیچگونه مجلس ترحیم برای ایشان برگزار نشد چون خودش وصیت کرده بود. وصیت نامه ی ایشان که در قالب شعر بیان شده را در کتابی یافتم که عینا" اینجا می نویسم.
نام ایشان " آقای محمد حسن فیروزه " بود که از افراد خوشنام و سرشناس " اراک " بودند.
« وصیت نامه »
این وصیت نامه را یاران و فرزندان من
تا شوم خرسند ،خواهم از شما اجرا کنید
دوستان ، خویشان ، عزیزان ، سروران ،آزادگان
با عنایت لحظه ای شعر ِ مرا إصغا کنید
زین جهان چون در گذشتم جسم بی روح مرا
سوی گورستان برید و دفن در صحرا کنید
چند سالی بوده ام من جزئی از جمع شما
وقت آن آمد مرا از جمع ِخود منها کنید
عازم دیدار یارم بعد ِ هجر ِ سالها
پاسپورتم را برای این سفر ویزا کنید
مُهر انالله و انا الیه راجعون
خورد بر من،این سند را هم شما امضاء کنید
مرگ چیزی نیست غیر از یک تحول در حیات
تا شما این جابجائی را چه سان معنا کنید
چیست حاصل نور چشمان در زمان ِ مردنم
پیکرم را در میان بگرفته و غوغا کنید
شادمانم، چون به جا نگذاشتم از خویشتن
ثروتی تا بر سر ِ تقسیم آن دعوا کنید
مُردنم خواهم بماند در سکوتی با شکوه
روز ِ مرگ ِ من مبادا مجلسی بر پا کنید
نیستم راضی که اوقات عزیز خویش را
صرف ِ دعوت از برای قاری و مُلاّ کنید
پخش اعلامیه و اظهار همدردی خطاست
مصرف کاغذ چرا در موردی بیجا کنید
احتیاجی بر نماز وحشتم نَبوَد که هیچ
گاه از مردن نترسیدم چرا پروا کنید
دسته ی گل،تاج گل بر خاک افکندن چه سود
با گل ِ زیبا چرا رفتار ِ نازیبا کنید
این مسائل ناقض ِ درویشی و وارستگی ست
دست و پای خویش از قید مراسم وا کنید
هست این آلودگی ها زاده ی حرص و نیاز
شستشوی روح در دریای استغنا کنید
بهتر آن باشد که با دست فتوّت بی ریا
مستمندان را به لطف خویشتن ارضا کنید
یا به شرکت در امور علمی و آموزشی
سهمی از فرهنگ ِ کشور را ز نو اِحیا کنید
گر که می خواهید بر خاکم گُل افشانی کنید
غنچه ی لب را چو گُل بر یادم از هم وا کنید
نُقلی از لبخند زان لب های شیرین چون رُطب
این چنین خواهم که پخش نُقل یا خُرما کنید
من شکستم سدّ تشریفات ِ مُردن را ،شما
هم اگر خواهید باید همتی والا کنید
از برای نفی ِ سُنّت ها شهامت لازم است
این شهامت را شما هم می شود پیدا کنید
این پیام از من به یاران در نشست انجمن
یادی از این شاعر آزاده ی شیدا کنید
بر مزارم چون گذر کردید یادم زنده با
یک غزل از خواجه، یا شعری ز مولانا کنید
می شوم آزرده خاطر، بلکه نفرین می کنم
گر به غیر از این وصیت نامه را اجرا کنید
تا همین جایی که بذل لطف فرمودید بس
دست حق همراهتان، دیگر مرا تنها کنید
شعر برگرفته از کتاب" تاریخ اجتماعی اراک : مرتضی ذبیحی "






