تبليغاتX
آونگ خاطره های ما - رئیس جمهوری که با رای اقلیت کوچکی به مسند رسیدید! با شما هستم

آونگ خاطره های ما

دار،آونگ خاطره‌های ما در ساعت تاريخ بود.ساعت لنگری گفت: دنگ، دنگ، دنگ. ( سال بلوا ، عباس معروفی )

ورود به وبلاگ جدیدم

من که به آقای " احمدی نژاد " رای نداده بودم مانند میلیونها ایرانی ِ دیگر!
به فرض که همه ی رای های بدست آمده ی ایشان رای های واقعی بوده است ( دوازده در صد مردم ! ) خب! تکلیف ما اکثریت چیست که ندانم کاری های دولت وقت را تحمل کنیم!

چندی ست که چماقی ساخته اند با این عنوان:
« در هیچ کجای دنیا بنزین به این فراوانی و ارزانی در اختیار مردم نیست »

همه چیز مان با همه ی کشور ها جور بود که از این یکی عقب مانده بودیم!؟

حدود ساعت هشت و نیم شب دخترم در راه برگشت به منزل به پمپ بنزین مراجعه می کند صف طویلی را می بیند اما ناچار در صف قرار می گیرد تا باک خالی را از بنزین پر کند.
ساعت ۹ شب تلویزیون را روشن کردم عنوان یکی از خبر ها این بود:
بنزین از ساعت ۲۴ امشب سهمیه بندی می شود.
لحظاتی بعد با دخترم تماس گرفتم ببینم کجاست و کِی به خانه می آید.
دخترم گفت در صف پمپ بنزین بد جور گیر کردم نه راه پس دارم و نه راه پیش... از صف هم نمی توانم خارج شوم چون ماشین های زیادی چند ردیفه صف بسته و حتی راه عبور و مرور خیابان را هم بسته اند.

ساعتی بعد تماس گرفت که : « مامان من هر چه سعی می کنم زنگ به پلیس ۱۱۰ بزنم نمی توانم و تلفن شان ایراد دارد! شما زنگ بزن کلانتری محله و بگو مامور بفرستند ببینند اینجا در چه وضعیتی گیر کرده ایم. مسئولان پمپ بنزین با مردم ِ گالن به دست لج کرده و پمپ ها را خاموش کرده اند و اینجا وضعیت خوبی ندارد...

سعی کردم با پلیس ۱۱۰ تماس بگیرم اما دریغ!...
آخر هم مخابرات مان به کشور های دیگر می ماند و هم پلیس مان!

به کلانتری محل زنگ زدم مامور کلانتری گفت همین الآن از مرکز به همه ی پمپ بنزین ها مامور فرستادند منتظر باشید می رسند!
( خدا می داند چه اتفاقاتی در پمپ بنزین های دیگر افتاده بود که چنین تصمیمی یکباره گرفته بودند! )

با دخترم تماس گرفتم که ببنیم در چه وضعیتی ست اما هر چه موبایلش زنگ می خورد جواب نمی داد برای چندمین بار زنگ زدم دخترم با حالتی نگران گفت مامان نمی توانم الآن صحبت کنم مردم تمام پمپ های بنزین را واژگون کرده اند شیشه های پمپ بنزین را شکسته اند و کف خیابان ها از بنزین پر شده و هر آن ممکن است اینجا آتش بگیرد همه سعی دارند جوری خودشان را از مهلکه نجات دهند.
فریاد زدم ماشین را بگــــــــــــــذار و خـــــــودت را نجـــــــات بـــــــــــــده.
ارتباط قطع شد...
دلم مثل سیر و سرکه می جوشید و دستم به هیچ جایی بند نبود تا اینکه دقایقی پیش دخترم به خانه آمد. با اعصاب خرد و ماشین بدون بنزین!
اکنون چه اتفاقات دیگری در پمپ بنزین افتاده خدا می داند!

رئیس جمهوری که با رای اقلیت کوچکی به مسند رسیدید! با شما هستم:
گویا ما در کشوری نفت خیز زندگی می کنیم که یکی از وعده های پیش از انقلاب همین پول بشکه های نفت مان بود! ( به وعده های شخص شما کار ندارم چون به شما رای نداده بودم)
رئیس جمهوری که با رای اقلیت کوچکی به مسند رسیدید! با شما هستم:
بیشتر کارمندان دولت ( همین دولت شما ) از شغل مسافر کشی به عنوان شغل دوم استفاده می کنند و خیلی ها تنها منبع در آمدشان همین مسافر کشی ست.
رئیس جمهوری که با رای اقلیت کوچکی به مسند رسیدید! با شما هستم:
در کشورهای دیگر سیستم حمل و نقل عمومی به همین منوال که در کشور ماست به مردم سرویس می دهند؟
رئیس جمهوری که با رای اقلیت کوچکی به مسند رسیدید! با شما هستم:
در کشورهای دیگر وضعیت معیشت مردم بدینگونه است که برای دسترسی به حداقل های زندگی باید شبانه روز کار کنند؟
رئیس جمهوری که با رای اقلیت کوچکی به مسند رسیدید! با شما هستم:
می دانید با این طرح فقط و فقط قشر کم در آمد جامعه را زیر فشار بیشتر قرار داده اید؟
راه برای ثروتمندان جامعه همیشه باز است این را خودتان خوب می دانید!
رئیس جمهوری که با رای اقلیت کوچکی به مسند رسیدید! با شما هستم:
خوب است در کنار مشاوره با رفیق قصاب و بقال تان پای صحبت های کارمندان دو شغله ای که با خرید ماشین قسطی مسافر کشی می کنند هم بنشینید بلکه بفهمید فرق ایران با کشورهایی که بنزین گران توزیع می شود چیست!
...
اگر بخواهم ادامه دهم تا پایان دوره ی ریاست جمهوری شما باید بنویسم...
در خانه اگر کس است یک حرف بس است!
چه بخواهیم و چه نخواهیم نام شما به عنوان یکی از روسای جمهور ایران در تاریخ ثبت خواهد شد، همانگونه که نام خیلی ها ثبت شده ، اما مهم این است که چگونه در تاریخ از آدم یاد کنند!

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 1:1 قبل از ظهر  توسط راوی