امروز ، روز تولد یکی از بهترین دوستان من هست، او نویسنده ست، شاعر است آثارش را خیلی دوست دارم و شخصیتش را بیشتر.
تعریف وی برایم مصداق همان شعر « گوته » را دارد که :
« انسانهای بزرگ به کوه می مانند هر چه بیشتر به آن نزدیک می شوی بیشتر به عظمت و بزرگی اش پی می بری ».
یکی از انگیزه های وبلاگ نویسی من کتاب " فریدون سه پسر داشت " نوشته ی " عباس معروفی" بود.
و یکی از بهترین مشوقان من برای ادامه دادن به نوشتن وبلاگ هم باز " عباس معروفی " ست.

پارسال که برای او جشن تولد وبلاگی گرفتم برایش نوشتم:
« امیدوارم پنجاه و یک سال دیگه چنین روزی خودم بیام در خونه تون با عصا بکوبم به در و بگم ، عباس؟ تو زنده ای؟ تو هم بعد از نیم ساعت که دنبال عصا و سمعک و عینکت گشتی غُرغُر کنان میای جلو در و می گی : آره، موندم حلوای تو رو بخورم !»
اما امروز می گویم " عباس جان " امیدوارم بزودی، همین امسال، به استقبالت بیایم، فرودگاه " مهر آباد ".
« عباس معروفی عزیز » تولدت مبارک.
و آخرین نوشته ی وبلاگی ات محشر بود! محشر!
ترانه برای تولد بسیار است نمونه اش اینجا.
اما من می خواهم یکی از کارهای زیبای " استاد علی اکبر مرادی " تنبور نواز محبوب خودم را به تو هدیه کنم. قطعه ای با نام " تریکه حانه " ( زمزمه ی چشمه ).
من و صدف که عاشق این موسیقی هستیم سلیقه ی تو را نمی دانم.
شاد و سلامت باشی " عباس معروفی ِ گل ".
« تریکه حانه »
پ.ن
از خواهر خوبم " افسانه " مامان " دنی کوچولو " هم ممنونم که پس از دیداری که با " عباس عزیز " در خانه ی هدایت داشته این عکس را برایم انداخت و فرستاد.





