تبليغاتX
آونگ خاطره های ما - بنازمت بختیاری!

آونگ خاطره های ما

دار،آونگ خاطره‌های ما در ساعت تاريخ بود.ساعت لنگری گفت: دنگ، دنگ، دنگ. ( سال بلوا ، عباس معروفی )

ورود به وبلاگ جدیدم  

امروز راس ساعت" ده صبح " در جلوی درب اصلی مجلس حاضر شدیم. پیش از رفتن به این مکان به تعداد جمعیت حاضر در این تجمع فکر می کردم اما با مسائلی که پیش آمد و برقراری ارتباط با تنی چند از حاضرین ،از داشتن چنین هموطنانی، احساس غرور کردم. گیریم که تعداد آنگونه که می خواهیم نباشند،مهم آن بود که هر کسی که آمده بود با ایمان کامل به این درخواست آمده بود من مطمئنم همین افراد حتی اگر نیاز باشد با حضور فیزیکی خود جلوی آب را بگیرند خواهند گرفت!
برای من رشادت آن غیوران بختیاری که از آنسوی کشور برای حضور در این تجمع خود را رسانده بودند و با سینه ای ستبر در جلوی مجلس قدم می زدند کافی بود. مهم نیست آنان که ادعای روشنفکری دارند در چنین مواقعی خود را کنار می کشند، مهم نیست!
جمعیت چه تعداد بود و آنچه گذشت را می توانید در سایت های دیگر پیگیری کنید من دیده های خودم را برایتان نقل می کنم در واقع نکاتی که معمولا" از چشم خبرگزاری ها دور می ماند.

امروز از اول صبح باران می بارید شدید هم می بارید، هوا هم به طرز محسوسی سردتر از دیروز بود. شروع و خاتمه ی این تجمع حدود دو ساعت و نیم طول کشید از ساعت ده تا نزدیک به دوازده و نیم .
بیش از دو ساعت جمعیت در هوای سرد زیر باران منتظر ماندند تا مگر نماینده ای، مسئولی، کسی بیاید و حرف ما را بشنود. بعد از گذشت این زمان آقای" امیر رضا خادم" برای پاسخگویی به مردم به بیرون از مجلس آمدند.
ابتدا نتیجه و حاصل این تجمع و گفتگوی آقای خادم را عرض کنم سپس به مسائلی که در حاشیه گذشت بپردازم.
آقای خادم با صحبت هایی که کردند و از آن بوی همدلی خوب به مشام می رسید گفتند که:
« دیروربا آقای احمدی نژاد و وزیر نیرو در این باره گفتگو کردم و وزیر نیرو اظهار میکرد من وظیفه ام در این کشور این است که به مسائلی که به کار خودم مربوط می شود را پاسخگو باشم، این که سد سیوند آبگیری شود و به آثار ملی ما لطمه می زند در حیطه ی اختیارات و تخصص من نیست. سازمان میراث فرهنگی این اجازه را صادر کرده بنابر این اگر قرار است با این طرح مخالفت شود باید به آنها اعتراض کنید و از آنها پاسخ بخواهید. »
ایشان ادامه دادند که« کاری که اکنون می توان انجام داد این است که کارشناسان این امر یک نشستی با مسئولین سازمان میراث فرهنگی داشته باشند تا هر کدام توانستند از دید کارشناسانه دیگری را متقاعد کنند و مسئله را حل کنند. »
من اینجا به سهم خودم از آقای خادم سپاسگزارم چرا که، نمی دانم اگر ایشان نبودند مردم تا چند ساعت دیگر باید منتظر دیدار مسئولی، نماینده ای! می ماندند.
همچنین تشکر خودم را از پرسنل نیروی انتظامی اعلام می کنم چرا که با توجه به قوانین کشور ( اکنون به درست یا غلط بودنش کار ندارم ) با اینکه این تجمع هیچ مجوزی نداشت، رفتاری قابل تحسین داشتند.

در میان جمعیت حاضر حضور چشمگیر غیوران بختیاری مایه ی غرور بود.
در میان بختیاری های حاضر ،آقایی حدودا" پنجاه ساله که خود را " آقای بهرام آبتین " معرفی کردند از ما تشکر می کردند! و می گفتند حضور شما ما را دلگرم می کند.
و نیز آقایی با نام " حمید رضا خسروانی " که از انجمن" اهورا منش" آمده بودند رو به من کردند و گفتند خانم خواهش می کنم این حرف ما را بنویس تا مسئولان بخوانند. ایشان با صلابت خاص یک بختیاری گفتند :
« من به عنوان نماینده ی کشاورزان منطقه ی سیوند اعلام می کنم که ما کشاورزان برای زمینهای خود به این آب نیاز نداریم بگویید از آبگیری این سدّ بگذرند. مگر نه اینکه پول بیت المال را خرج کرده اند تا این سدّ را بسازند؟ ما از مسئولین تقاضا می کنیم شماره حسابی را اعلام کنند تا ما کشاورزان آن منطقه این هزینه را پرداخت کنیم و پول بیت المال را به آنان برگردانیم
! »
گفتم روی چشمم با خط درشت خواهم نوشت!

آقای حجت الله رشیدی کارمند بازنشسته ی آموزش و پرورش گفتند از قول من بگویید :
اهرام مصر را نگاه کنید این آثار، آثار ِ ظلم و به یاد مانده از ظالمین است ببینید چگونه آن ها را حفظ می کنند آنوقت ما آثار و بقایای تاریخی ِ مانده از پدرانمان که مایه ی فخر ما ایرانیان است را نابود می کنیم!؟
خانم بهمنی که از کرمانشاه آمده بودند به همراه آقای آریاپور که اهل ایلام بودند می گفتند:
زمانی که اعراب به ایران حمله کرد بخش کوچکی از پای شبدیز ( اسب خسرو پرویز ) شکسته شده و بعد از اینهمه سال ما هنوز که هنوز است می گوییم اعراب این لطمه را به میراث فرهنگی ما زده آنوقت چگونه اینان می خواهند چنین تخریبی علیه آثار تاریخی کشورمان انجام دهند و از هیچ هراسی ندارند!؟
در میان جمع خانمی را دیدم بیست و پنج ساله، خانه دار که با پسر کوچکش از کرج آمده بود. زمانی که من دیدم پسر بچه اشک می ریزد و از مادرش می خواهد که به مکان گرمی بروند رو به مادرش کردم و گفتم شما بروید این بچه مریض می شود، آن خانم رفت و دقایقی بعد برگشت گفت دلم نمی آید باید بمانم!
پرسیدم شما از کجا مطلع شدید؟ گفت روزنامه ی اعتماد ملی را که خواندم زنگ زدم به دفتر روزنامه و گفتم کاری که اینان می کنند با کاری که طالبان در مورد مجسمه ی بودا کردند چه فرقی می کند!؟

با توجه به اینکه در چنین مواقعی عکس انداختن بدون مجوز کاری ست خلاف و مشکل ساز، من دوربین با خودم نبرده بودم اما از خانمی با نام " آنا " درخواست کردم و ایشان لطف کردند و با موبایل شان چند تصویر گرفتند و ساعاتی بعد برای من ایمیل کردند که در سایت کمیته ی نجات پاسارگاد می توانید مشاهده کنید.
خلاصه آنکه به این می گفتند " تجمع "! بوی همدلی می داد و هیچکدام مان با دیگری غریبه نبودیم، زود پیوند خوردیم.
در میان جمع به دنبال آقای " دکتر ورجاوند " می گشتم که دوستانشان آقایان صفارپور و آقای " رضا ظریفیان " گفتند ایشان به علت ناراحتی جسمی که داشتند نتوانستند حضور پیدا کنند و تعدادی به نمایندگی از طرف ایشان آمده ایم.
و آخر اینکه خدا من را مرگ بدهد که نام یک انسان عاشق این مرز و بوم را که پرسیده بودم را فراموش کردم تا در اینجا بنویسم ایشان آقایی بودند که اهل شهر کرد بودند و در این جمع حضور چشمگیری داشتند. آدرس وبلاگ من را دارند امیدوارم برایم پیغام بفرستند تا نامشان را همینجا اعلام کنم.

و در پایان باز هم از آقای " خادم "تشکر می کنم نه فقط به خاطر پاسخگویی امروز ، بلکه عقب انداختن آبگیری سد را که چندی پیش اعلام شد را از تلاش و حسن نیت ایشان داریم.

جناب درویش هم مطلبی نوشته اند و لینک های مرتبط را اضافه کرده اند

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 9:29 بعد از ظهر  توسط راوی