تبليغاتX
آونگ خاطره های ما - مرا مگذار و مگذر

آونگ خاطره های ما

دار،آونگ خاطره‌های ما در ساعت تاريخ بود.ساعت لنگری گفت: دنگ، دنگ، دنگ. ( سال بلوا ، عباس معروفی )

ورود به وبلاگ جدیدم  

خیلی وقت است که می خواهم سروده ای از یکی از شاعران خوب همشهری ام را در وبلاگ بگذارم اما تا کنون کوتاهی کردم، باید اعتراف کنم با کامنتی که " نازنین سارا " در پست " حس پرواز " برایم نوشته حال و هوایم به گونه ای شد که امروز این شعر را که شاید برخی از شما خوانده باشیدش را در اختیار شما عزیزان بگذارم. شاید که خوانده باشیدش اما چگونه این شعر سروده شد را من برایتان نقل می کنم.
آقای بادکوبه ای یکی از شعرای معاصر شهرمان " اراک " است که چند سال قبل این شعر را تحت تاثیری اتفاقی سرود که بدنبال آن...
بگذارید برایتان تعریف کنم.

روزی یکی از دوستان آقای بادکوبه ای با ایشان تماس می گیرد و می گوید می خواهم ببینمت. زمانی که آقای بادکوبه ای نزد دوستش می رود متوجه می شود که ایشان تمام زندگی اش را فروخته و قصد رفتن از ایران را دارد.وی رو به آقای بادکوبه ای چنین می گوید :
در میان تمام لوازمی که داشتم میز تحریرم را خیلی دوست دارم و مایل نیستم آنرا بفروشم از تو می خواهم که این میز تحریر را به خانه ات ببری.
آقای بادکوبه ای همانجا این شعر را می سراید و این شعر چنان آن شخص را منقلب می کند که تصمیمش عوض می شود و در ایران می ماند.
من نمی دانم " سارای نازنین " تحت تاثیر چه حرف و سخنی از من چنان شد که آن کامنت را نوشت ،خیلی دوست دارم بدانم.
چند کلام ِ سارا من را زیر و رو کرد ، می توانستم برای " سارا " ایمیل بدهم و از وی توضیح بیشتری بخواهم اما ترجیح دادم که در وبلاگ بنویسمش شاید که همینجا برای من و دیگر خوانندگان عزیز توضیح دهد. فقط می توانم بگویم از لحظه ای که کامنتش را خواندم خیلی کنجکاوم و مشتاق.
و حالا شعر سروده ی" آقای بادکوبه ای " :

من لوح زرینم مرا مگذار و مگذر / من جان شیرینم مرا مگذار و مگذر

من سرزمین ایزد مهرآفرینم / من پاک و بی کینم مرا مگذار و مگذر

هر گوشه خاک من آتشگاه مهر است / رخشنده پروینم مرا مگذار و مگذر

من میهن ایرانی یکتاپرستم / من فوق تحسینم مرا مگذار و مگذر

بر تارک من می درخشد نام زرتشت / او گشته آذینم مرا مگذار و مگذر

پندار و گفتارو نکو کردار نیکو / شد رمز آیینم مرا مگذار و مگذر

من زادگاه کورشم مهر خشایار / من مام گرگینم مرا مگذار و مگذر

از من کیومرث آمد وجمشید و رستم / هم شاه شروینم مرا مگذار و مگذر

صدها ستاره پروراندم همچو بابک / خرم چنان دینم مرا مگذار و مگذر

از مازیارم مهر میهن خوش بیاموز / وز مهر افشینم مرا مگذار و مگذر

نوشین روانها زاده ام در بستر داد / من شهد نوشینم مرا مگذار و مگذر

ضحاک اگر آمد ز ریگستان بیداد / من کاوه آهنینم مرا مگذار و مگذر

من خاستگاه مزدک مردم پرستم / ضد تموچینم مرا مگذار و مگذر

من با بزرگی دادخواهی دانش و مهر / چون ویس و رامینم مرا مگذار و مگذر

در عرصه شطرنج تاریخ جهانی / برتر ز فرزینم مرا مگذار و مگذر

فردوسی از من سعدی از من حافظ از من / گلزار نسرینم مرا مگذار و مگذر

من چهر امیدم و خواهند پاکان / پیوسته رنگینم مرا مگذار و مگذر

بر چهر من نقش است داغ صد سیاوش / اکنون که غمگینم مرا مگذار و مگذر

من واژه عشقم که می مانم به عالم / پژواک آیینم مرا مگذار و مگذر

فرهاد گون با کوه سختیها تو بستیز / من مهر شیرینم مرا مگذار و مگذر

من قبله گاه پاک دینان جهانم / ایران دیرینم مرا مگذار و مگذر


واین ترانه هدیه به " سارا " و تمام دوستان ایرانی ِ خارج از وطن. به آنان که دلشان برای میهن شان می تپد و بدش را به خوبش می بخشند.

وطن قربون بوی کاگلاتم، فدایی همه خوب و بداتم


 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 4:56 بعد از ظهر  توسط راوی