تبليغاتX
آونگ خاطره های ما - شُتُرمان با بار می ره لِنگ پشه کوره را می چسبیم!

آونگ خاطره های ما

دار،آونگ خاطره‌های ما در ساعت تاريخ بود.ساعت لنگری گفت: دنگ، دنگ، دنگ. ( سال بلوا ، عباس معروفی )

ورود به وبلاگ جدیدم  

عرضم به حضور انورتان، می خواستم کمی غر و لند کنم اما دیدم الآن وقتش نیست، بعد از چند روز غیبت درست نیست غر غر کنم باشد در فرصتی دیگر.
و اما چند روز پیش صادق عزیز پستی نوشت در باره ی گران بودن دارویی که برای بیماری " ام اس " نیاز دارد، البته با خواندن چنین پست هایی دل آدم به درد می آید و کاری هم از آدم ساخته نیست. بعد از آن پستی که صادق نوشت دوست دیگرمان آقای عبادی بعد از کلی جستجو و تحقیق به این نتیجه رسید که قیمت داروی مذکور کمتر از آن است که صادق گفته. پس از آن صادق پستی نوشت با مدرک که برای من این دارو این قیمت تمام می شود. القصه...
همین نکته باعث شد ما چند نفر به این نتیجه برسیم که علاوه بر آنکه دارو در دست مافیای دارو چنین گران بدست بیماران می رسد این وسط تفاوت قیمت در مراکز دارویی تهران و شهرستانها بسیار  است .من از همینجا از دوستان بلاگر درخواست می کنم این نکته را در وبلاگ هاشان منعکس کنند شاید که گوش شنوایی پیدا شود.
شاید که اگر همان انتقادی که من از سایپا کردم را خورشید خانم لینک نمی داد هنوز مشکل من حل نشده بود و یا آن خواننده ی عزیزی که نامش را نمی دانم اما گفت این موضوع را با یکی از مهندسین سایپا در میان گذاشتم... منظورم این است

که همه با هم همصدا شویم بلکه بتوانیم برای این عزیزانی که از درد جسمی رنج می برند کاری مفید انجام شود.
بنده اگر دو ماه گوجه فرنگی نخورم نمی میرم، چیزی ست که طبیعی و قابل باور است فصل زمستان گوجه نایاب است و گران اما کاش می شد مشکلات اساسی را به نوعی انعکاس دهیم.
من نمی دانم آیا باید آن خبرنگار برود به رئیس جمهور بگوید چرا گوجه فرنگی گران است!؟ فرمایش دیگری نبود!؟ همه مشکلاتمان حل شده!؟ لا اله الالله! می خواهم غر نزنم مثلا"!
عزیزانی که مایلند در وبلاگشان به این موضوع بپردازند به وبلاگ " یک اهری " یا همان صادق جان خودمان مراجعه کنند. ما بیماران ام اسی کم نداریم حتی در این وبلاگشهر.
یکی از این عزیزان "حسن " عزیز است که با نام " خدا بیامرز " می شناسیمش. خدا می داند این پسر چقدر مهربان و آقاست. از روزی که وبلاگش را بست خیلی دلم گرفت همین دیروز پریروز بود که با خودم گفتم از او در وبلاگم خواهش می کنم برگردد که اتفاقا" برگشت و من چقدر از این بابت خوشحال شدم.
خوش آمدی حسن عزیز.
چند دوست بلاگر دارم که می دانم بیماری " ام اس " دارند اما شاید راضی نباشند اسامی شان را اینجا قید کنم اما اگر مایل بودند خودشان اطلاع دهند تا لینک وبلاگ هاشان را اضافه کنم تا اگر بلاگر ها دست به دست هم دادند و این مطلب را در وبلاگ هاشان عنوان کردند یک پتی شن درست کنیم نام بلاگر هایی که این بیماری را دارند به عنوان نماینده ی بیماران دیگر مطرح کنیم تا بلکه بشود برای این عزیزان کاری کرد.
" نازنین شهلا " که در آلمان زندگی می کند بنظر من پادشاهی می کند با این امکاناتی که دارد! خدا را شکر. امیدوارم مشکل بیماران دیگر هم به این صورت جدی گرفته شود.
" شهلا " دارای روحیه ی خوبی ست این را در جشن تولدش بیشتر احساس کردم. همین مهر ماه گذشته که به ایران آمده بود. در آن روز دلم می خواست بمیرم و چهره ی نا امید آن جوان برومند را نبینم که با مشکل بیماری ام اس روحیه اش را هم باخته بود. مهمان شهلا بود.

با اینکه دوستان زیادی هستند که نوبت هدیه گرفتنشان نزدیک است اما اجازه می خواهم امشب هدیه ی این پست را به عزیزانی که با این بیماری دست و پنجه نرم می کنند تقدیم کنم.

مگر آیا نمی شد؟ که بیوفا نمی شد؟

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 0:58 قبل از ظهر  توسط راوی