تبليغاتX
آونگ خاطره های ما - سبیل کلفتی با نام مخابرات!

آونگ خاطره های ما

دار،آونگ خاطره‌های ما در ساعت تاريخ بود.ساعت لنگری گفت: دنگ، دنگ، دنگ. ( سال بلوا ، عباس معروفی )

 در باره ی محدودیت هایی که برای اینترنت پر سرعت در ایران در نظر گرفته اند هم در اخبار خوانده اید و هم نظرات برخی دوستان را شنیده اید. بعد از کلی خبر و شایعه معلوم شد که اینترنت پر سرعت بالای ۱۲۸ برای منازل ممنوع شده.
خواندم که عده ای بر این یقین بودند که بخاطر برخی مسائل سیاسی و برخی سایت های غیر اخلاقی این تصمیم گرفته شده اما  اینها به نظر من دلایل قانع کننده ای نبود و با  گذشت زمان برایم ثابت شد که همان احتمالی که خودم در این باره می دادم صحیح است، غولی با نام مخابرات مانع این کار شده!   مخابرات سر ِ گردنه نشسته و خوب جیب ها را می چابد!   
 چندی  پیش هر بار درخواست اینترنت پر سرعت می کردیم با این پاسخ مواجه بودیم« که هنوز بسیاری از محله ها تحت پوشش مخابرات و فیبر نوری اش قرار نگرفته و باید منتظر بمانیم» تا اینکه دو ماه قبل موفق شدیم با گذشتن از هفت خوان رستم و ۲۲ روز در نوبت ماندن از اینترنت پر سرعت برخوردار شویم. شرکت ــــــ در همان  اولین دقایق پیک فرستاد تا پول مودم و اینترنت ماه آینده را تحویل بگیرد اما تا ۲۲ روز ما همچنان منتظر و پاسخی که می گرفتیم هم این بود « باعث این وقفه مخابرات است که باید ترتیب مشترک شدن شما را بدهد.» القصه...   دارا شدیم! 
 روز اول با ذوق و شوق نشستیم پای کامپیوتر ، یک آهنگ را شروع به دانلود کردیم همزمان من در ایران و خواهرم در اروپا . برای من ۲۰٪ آهنگ لود شده بود در حالیکه خواهرم آهنگ را دانلود کرده و داشت گوش می کرد!   
از اینجای قضیه زیاد دلسرد نشدم و با خود  گفتم یاد گرفته ایم که همه چیز برای ما در ایران با همه آدمیزاد ها فرق داشته باشد اما چیزی که باعث خوشحالی من بود اینکه دیگر سر ماه قبض تلفن آنچنانی نخواهم داشت و مهمتر از آن پاسخ دادن به این و آن که « راوی!؟ با کی حرف می زنی اینقدر تلفنت مشغوله!؟ »و در دل می گفتم به تو چه مربوط! پولش را مگر تو می دهی و یا اینکه به کجای زندگیتان کار دارم که اینقدر راحت به خود اجازه می دهید فضولی کنید!...  
امروز با دیدن قبض تلفن برق شادی از کله ی مبارک مان پرید! مبلغی که بابت پول تلفنی که برای اینترنت استفاده  کرده بودیم خیلی ناچیز بود خیلی. در حالی که تقریبا" چیزی معادل بیست در صد از کل پولی را که در ماه خرج می کنیم را به جیب مخابرات می ریختیم .حالا مشخص است که مخابرات صدایش در می آید و گام اول را برمی دارد. امیدوارم به همینجا ختم شود و همین اینترنت با سرعت ۱۲۸ را که مجاز اعلام کرده اند را با بامبول بازی ازما نگیرند.     
اینترنت با این سرعت برای ما در منزل پاسخگوست اما! می دانید تعداد شرکت هایی که جواز ندارند و از اینترنت با سرعت بالا استفاده می کنند چقدر زیاد است!؟شرکت هایی که بسیاری از آنان کارهای مفید انجام می دهند اما از پس ِ باجگیری های این ارگان و آن وزارتخانه بر نمی آیند و ناچار هستند که به شکلی  مخفی امرار معاش کنند. تکلیف آنان چیست!؟   
به نظر من این قصه ادامه خواهد داشت و مخابرات به این راحتی از گرده ی ما پایین نخواهد آمد ، آن پولی که از هر کدام ما می گرفت کجا و این مبلغ ناچیز حالا کجا!؟    
من که منتظر زَهری دیگر از طرف مخابرات هستم، مانند مار زخمی! حال یا پول مکالمات تلفن را بالا می برد یا راه دیگری پیدا می کند. مخابرات و پست دو اداره ای ست که در جیب خالی کردن استاد و از پس مسئولیت بر آمدن عاجز!
انقلابی که با وعده ی پول نفت قوّت بگیرد و به ثمر بنشیند نتیجه اش بهتر از این نمی شود، پول حرف اول و آخر را می زند. همین ممنوعیت به شکلی تغییر خواهد یافت و با باج گرفتن از قشر پر در آمد جامعه کنار خواهند آمد و ما می مانیم و قوانین دست و پا گیر، قوانینی که فقط با چرب کردن سبیل آقایان می توان از آن جان سالم به در برد!   

و اما بعد از این همه نق زدن می خواهم ترانه ای را به دوستی هدیه کنم که خیلی برایم عزیز است ، به قصه گوی خودم   او دختری ست خانم به تمام معنا.  
 این هم ترانه : 

چشمامو تو اون چشا وقتی خمار می کنم ، دل اگه سنگم باشه اونو شکار می کنم.    

یک هفته ای هست که گاه گاهی  در این سایت وزین گشت می زنم  حتما" ببینید سایت فرهنگسرا.  

برای انساط خاطر بد نیست به این تصویر هم نگاهی کنید!    

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم مهر 1385ساعت 7:12 بعد از ظهر  توسط راوی  |