همیشه سعی می کنم که وارد بحث های جنجالی وبلاگشهر نشوم، نه بخاطر محافظه کاری! نه! بلکه نمی خواهم من هم کمک کرده باشم به کسانی که از برخی کارهاشان لذت کاذب می برند و مطمئن هستم اگر خلوتی با خودشان داشته باشند و به سرانجام کارشان فکر کنند روح آرامی نخواهند داشت!
حال می خواهد این جنجال با انتشار عکس یک "مداح "در حال قلیان کشی و یا به قول آن بلاگر تریاک کشی! باشد و یا تصویر واضح دختر و پسری در حال بوسیدن یکدیگر( حتی شماره بلوک آنها در شهرک اکباتان را هم داده بود!) و یا هر موضوع نازیبای دیگر که وارد حریم شخصی می شود، که آبرو می برد!...
سعی می کنم در چنین مواقعی سکوت کنم. برخی با دادن لینک به آن مطلب ، کار ِ آن بلاگر را محکوم می کنند که چرا چنین و چنان کرده در صورتی که خود نیز کمک کرده به انتشار خبری که یا با آبروی شخص بازی می کنند و یا مشکلاتی برایش بوجود می آورند.
انصافا" دقت کنید و ببینید نسبت لینک هایی که به چنین مواردی داده می شود با مطالب مفید سایت ها و وبلاگ های دیگر چند به چند است؟
همین بحث طنازی برخی بلاگر ها! که با طنزشان روح یک جوان را نشانه گرفتند!
ما پتی شن امضا می کنیم و حکم اعدام و سنگسار را محکوم می کنیم و از آزادی بیان دم می زنیم! آنوقت چه راحت بلایی سر یک شخص می آوریم که از سنگسار واعدام دست کمی ندارد! ترور شخصیت! امان از زمانی که قدرت دستمان بیافتد! واویــــــــــــــــــــــلا! از خلخالی بد تر می کنیم . قبلا" هم گفته بودم ... نور به قبرت بباره خلخالی ...
البته من حاضرم از طرف برخی بلاگر ها قسم یاد کنم که بسیاری ناخواسته وارد ِ این بازی ِ زشت شدند، مطمئن هستم . خود من هم تا پست های آنچنانی بعضی ها را ندیدم تصور هم نمی کردم که این بازی ، بازی ِ خظرناکی ست برای بایکوت کردن یک جوان . جوانی که ما فقط پیله کردن هایش را می بینیم! و حاضر نیستیم توانمندی ها و قابلیت هایی که داشته را در نظر بگیریم! او جوان است می دانید این را ؟ جوان! اول ِ راه است.
او بارها از برخی درخواست لینک کرده بوده و بی توجهی دیده . خطای وی در این است که درخواستش را باز تکرار کرده .
چرا کورش به من زیاد پیله نکرد!؟ یکبار شب یلدا آمد و برایم نوشت چه می کنی با صد و ... کامنت .لینک به من میدی؟ حقیقتش من فراموش کردم که لینک به او بدهم ، لینک که ارث پدری نیست دستم را روی آن بیندازم و از این و آن دریغ کنم . آنهم یک جوان که آمده و در انظار به آدم رو زده! دفعه ی بعد شب عید بود گنجی آزاد شده بود باز آمد و نوشت عیدی و شیرینی به من نمی دی؟ لینک من را اضافه کن توی رول بلاگت من هم پاسخ دادم چشم این هم لینک و اضافه کردم. از آن به بعد رفت دنبال کارش.
ما باید الگو باشیم باید رفتار زیبا را در حد بضاعت خودمان ترویج دهیم ، لینک نمی دهیم دیگر چرا او را مضحکه ی وبلاگشهر می کنیم!؟
باز هم می گویم ابدا" روی سخنم با کسانی نیست که نا خواسته وارد این جریان شدند و مطمئن هستم این عزیزان با یک عذر خواهی ساده از وی کاری که کردند را جبران می کنند.
صحبت از قیم بودن و این حرفها نیست، که اگر در چنین مواردی حرفی زدیم بگویند فلان شخص برای ما تکلیف تعیین می کند که چه بگوییم چه نگوییم صحبت از بازی با شرافت آدمهاست!
هر با انتقادی کردم آمدند و نوشتند که « راوی ! هر کسی آزاد است حرفش را بزند » من نمی دانم این یک بام و دو هوا چیست که در چنین مواقعی این آزاد بودن در مورد بنده صدق نمی کند! من هم طبق همان اصل آزادی بیان حرفم را زدم!
حال می خواهد این جنجال با انتشار عکس یک "مداح "در حال قلیان کشی و یا به قول آن بلاگر تریاک کشی! باشد و یا تصویر واضح دختر و پسری در حال بوسیدن یکدیگر( حتی شماره بلوک آنها در شهرک اکباتان را هم داده بود!) و یا هر موضوع نازیبای دیگر که وارد حریم شخصی می شود، که آبرو می برد!...
سعی می کنم در چنین مواقعی سکوت کنم. برخی با دادن لینک به آن مطلب ، کار ِ آن بلاگر را محکوم می کنند که چرا چنین و چنان کرده در صورتی که خود نیز کمک کرده به انتشار خبری که یا با آبروی شخص بازی می کنند و یا مشکلاتی برایش بوجود می آورند.
انصافا" دقت کنید و ببینید نسبت لینک هایی که به چنین مواردی داده می شود با مطالب مفید سایت ها و وبلاگ های دیگر چند به چند است؟
همین بحث طنازی برخی بلاگر ها! که با طنزشان روح یک جوان را نشانه گرفتند!
ما پتی شن امضا می کنیم و حکم اعدام و سنگسار را محکوم می کنیم و از آزادی بیان دم می زنیم! آنوقت چه راحت بلایی سر یک شخص می آوریم که از سنگسار واعدام دست کمی ندارد! ترور شخصیت! امان از زمانی که قدرت دستمان بیافتد! واویــــــــــــــــــــــلا! از خلخالی بد تر می کنیم . قبلا" هم گفته بودم ... نور به قبرت بباره خلخالی ...
البته من حاضرم از طرف برخی بلاگر ها قسم یاد کنم که بسیاری ناخواسته وارد ِ این بازی ِ زشت شدند، مطمئن هستم . خود من هم تا پست های آنچنانی بعضی ها را ندیدم تصور هم نمی کردم که این بازی ، بازی ِ خظرناکی ست برای بایکوت کردن یک جوان . جوانی که ما فقط پیله کردن هایش را می بینیم! و حاضر نیستیم توانمندی ها و قابلیت هایی که داشته را در نظر بگیریم! او جوان است می دانید این را ؟ جوان! اول ِ راه است.
او بارها از برخی درخواست لینک کرده بوده و بی توجهی دیده . خطای وی در این است که درخواستش را باز تکرار کرده .
چرا کورش به من زیاد پیله نکرد!؟ یکبار شب یلدا آمد و برایم نوشت چه می کنی با صد و ... کامنت .لینک به من میدی؟ حقیقتش من فراموش کردم که لینک به او بدهم ، لینک که ارث پدری نیست دستم را روی آن بیندازم و از این و آن دریغ کنم . آنهم یک جوان که آمده و در انظار به آدم رو زده! دفعه ی بعد شب عید بود گنجی آزاد شده بود باز آمد و نوشت عیدی و شیرینی به من نمی دی؟ لینک من را اضافه کن توی رول بلاگت من هم پاسخ دادم چشم این هم لینک و اضافه کردم. از آن به بعد رفت دنبال کارش.
ما باید الگو باشیم باید رفتار زیبا را در حد بضاعت خودمان ترویج دهیم ، لینک نمی دهیم دیگر چرا او را مضحکه ی وبلاگشهر می کنیم!؟
باز هم می گویم ابدا" روی سخنم با کسانی نیست که نا خواسته وارد این جریان شدند و مطمئن هستم این عزیزان با یک عذر خواهی ساده از وی کاری که کردند را جبران می کنند.
صحبت از قیم بودن و این حرفها نیست، که اگر در چنین مواردی حرفی زدیم بگویند فلان شخص برای ما تکلیف تعیین می کند که چه بگوییم چه نگوییم صحبت از بازی با شرافت آدمهاست!
هر با انتقادی کردم آمدند و نوشتند که « راوی ! هر کسی آزاد است حرفش را بزند » من نمی دانم این یک بام و دو هوا چیست که در چنین مواقعی این آزاد بودن در مورد بنده صدق نمی کند! من هم طبق همان اصل آزادی بیان حرفم را زدم!
+ نوشته شده در یکشنبه دوم مهر 1385ساعت 3:57 قبل از ظهر  توسط راوی
|






