تبليغاتX
آونگ خاطره های ما - چون بوی گل به همره باد صبا خوش آمدی

آونگ خاطره های ما

دار،آونگ خاطره‌های ما در ساعت تاريخ بود.ساعت لنگری گفت: دنگ، دنگ، دنگ. ( سال بلوا ، عباس معروفی )

کوچولوی نازم " دانیال " جان به دنیای ما خوش آمدی.
برایت می نویسم تا ثبت شود روزی که بزرگ شدی بخوانی و بدانی که دل ِاین راوی برای دیدنت پر می کشد.    
می نویسم تا شادی  امروزم  را ثبت کنم اما چگونه !؟ مگر کلمات قادرند!؟  
تو آمدی تا مونس تنهایی ها و غریبی ِ پدر و مادرت باشی، فدای تو عزیز دلم ...
چقدر دوست داشتم بودم و در آغوشت می کشیدم ، می بوسیدمت، می بوئیدمت...  
دانیال ،عزیز دلم، کاش می دانستی با آمدنت چه دلهایی  در ایران تپید چه اشکها که از سر شوق ریخته شد و چه بی قراری ها که ... 
دانیال  کوچولو نمی توانم احساسم را برایت بنویسم ... باید در آغوشت بکشم عزیزم .     
 کوچولوی من !در این جا به تو نازنین چه چیزی هدیه کنم آخر!؟ تو اکنون فقط آغوش گرم را احساس می کنی...  
روزی روزگاری خداوند دختری به من هدیه کرد که شد همه ی دنیای من.  آنگونه که اکنون تو برای پدر و مادرت. 
 مجنون وار دوستش دارم و صدای کودکی او را به تو هدیه می کنم. تا به حال این صدا را به کسی هدیه نکرده ام.  
او که مونس تنهایی های من بود و با خواندن هایش مرا به عرش می برد و من لحظه لحظه صدایش را ضبط می کردم و تا به حال نگاه داشته بودم تا آنرا به بچه ی خودش هدیه کنم . دقایقی از آن مال ِتو .  
شاید دو سال دیگر با شنیدن صدای او بخندی... چه می دانم ... باید به دیوانه گی های خاله ات عادت کنی ...اینگونه ام !...
گوش کن این یکی از سروده های دختر خاله ات هست ... بیست و یک سال پیش...  که ما معنی ِ بخشی از آنرا هیچگاه نفهمیدیم! شاید تو بفهمی !    
و اینجا که اصرار دارد باز از سروده های خودش را بخواند! و وقتی اتل متل توتوله را می خواند می میرم از خنده وقتی کودکانه کلمه ای را اشتباه می گوید! و تصور می کند که در جلوی دوربین تلویزیون برنامه اجرا می کند ... کودکانه ...   
و اینجا که برای خواندن سروده های خودش اصرار دارد و برای شعری که من می خواهم می گوید که دهنم خسته شد!   
عزیز دلم دانیال جان شیرینی ِ آمدنت این ترانه است که شاید ۴۰ سال دیگر دوستش داشته باشی!  
چون بوی گل به همره ِ باد صبا خوش آمدی   
 
 دانیال جان آمدنت را تبریک می گویم خصوصا" به پدر و مادرت با یک دنیا آرزوهای خوب.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 9:30 بعد از ظهر  توسط راوی  |