
ما اراکیها یک ضرب المثل داریم که می گوید :
به وقت ِ خاگینهَ کُلفتهَ ،بَلّید عمّه باخُفته
به وقت ِگریه و زاری ، بَرید عمّهِ یا بیارید!
یعنی زمانی که خاگینه ی خوشمزه ای در کار هست ساکت باشید تاعمه بیدار نشود مبادا از این خاگینه بخورد ! اما هر وقت حرف از گرفتاری و بدبختی شد عمه را خبر کنید چون از همه بیشتر در این روزها وجودش لازم است!
این ضرب المثل مصداق بارز ِزندگی من هست! همیشه بوده ...
چند روزی ست که به خاطر همین ( بَرید عمّهِ یا بیارید! ) سخت گرفتارم و این تا چندین روز دیگر همچنان ادامه دارد و آرزو می کنم هر چه زودتر خاگینه ی کُلُفتی پخته شود تا من را به حال خود بگذارند و من بمانم و وبلاگم آنچنان که علی و حوضش! الآن هم که آمدم و می نویسم از وقت استراحت خودم زده ام سه شبانه روزه که جمعا" ۵ ساعت نخوابیدم از شکل و شمایل پُف آلود خودم حالم به هم می خورد!
دیروز سالگرد تولد وبلاگ های فارسی بود و من از قافله عقب مانده ام ، نبودم بنویسم که اگر این وبلاگ نبود شاید تا حالا دق کرده بودم چه بسی همانطور که روزهای اول وبلاگ نویسی ام ( پارسال همین موقع ها ) نوشتم :
« نوشتن نمی دانم اما باید بنویسم ، ننویسم غمباد می گیرم!»
اگر بخواهم بگویم اوقاتی که به شخص ِ خودم اختصاص می دهم شاید بیش از نود در صد آن مربوط به وبلاگم می شود اغراق نکرده ام، وبلاگم را دوست دارم ،مخاطبان وبلاگم را دوست تر دارم چرا که اگر مخاطبین وبلاگم نبودند این وبلاگ اصلا" پا نمی گرفت!
این که چه عواملی باعث شد تا به جمع بلاگرها بپیوندم را در دو پست مربوط به اولین سالگرد تولد وبلاگم نوشته بودم در این پست و همچنین این پست.
قبلا" هم برایتان نوشته بودم وبلاگ برای من مصداق همان" چاه" را دارد که در آن فریاد می زنی، نعره می کشی تا بمانی! تا دق نکنی!...
نمونه اش همین ضرب المثلی که زدم! یعنی اینکه در دنیای واقعی نمی توانم بگویم خاگینه بپزید و من را به حال خود بگذارید ... اصلا" نمی توانم ... اما اینجا چرا! گرچه اینجا هم شعار ِ" وقف ِدیگران بودن خوب است" را بسیار می خوانیم!
همه پیشاپیش مناسبتی را تبریک می گویند اما من در این باره پساپس تبریک می گویم! با عرض معذرت البته!
تبریک به همه ی وبلاگ نویسان خصوصا" بلاگر هایی که برای محیط وبلاگشهر ارزش قائل هستند و این ارزش قائل شدن مسلما" انعکاسی فراتر بر خودشان و وبلاگشان خواهد داشت.
این محیط فضایی ست که اگر در جهت مثبت سوق داده شود می تواند « کاری بکند کارستان» و اگر قدر این فضا و محیط را ندانیم از آن هم که هستیم عقب تر خواهیم ماند...
و نیز از یک منبع موثق شنیدم که قاضی مرتضوی قرار است بزودی دستی به سر و گوش بلاگر های معترض ساکن ایران بکشد! مبارکمان باشد!
در باره ی وبلاگ و اثرات آن در محیط ِ خارج از این دنیای مجازی حرف بسیار دارم که جای گفتنش همین روزها بود اما فرصت ندارم، امیدوارم بتوانم در فرصتی بنویسم.
جشن تولد وبلاگهای پارسی
این ترانه را هدیه می کنم به اولین خواننده ی وبلاگ « آونگ خاطره های ما »، یعنی خودم! :
اگر رسد قصه ی من به گوش تو ای آسمان ، سرشک غم حلقه زند به دیده ی فرشتگان






