تبليغاتX
آونگ خاطره های ما - زنگ تفریح

آونگ خاطره های ما

دار،آونگ خاطره‌های ما در ساعت تاريخ بود.ساعت لنگری گفت: دنگ، دنگ، دنگ. ( سال بلوا ، عباس معروفی )

گاه برای کمک در انجام کارهای سخت خانه ، کارهایی که اصولا" کار مردانه ست از  آقایی به نام آقای طالبی کمک می گیرم . آقای طالبی کارگری ست زحمتکش و در عین حال بسیار خوش اخلاق . خانه ی آقای طالبی در اطراف شهریار است و هر موقع با وی کار دارم به ایشان زنگ می زنم در اولین فرصت خودش را می رساند . امروز هم به ایشان زنگ زدم که فردا به منزل ما بیاید . بخوانید مکالمه ی امروز من و آقای طالبی را :
من : الو ؟ آقای طالبی؟
آقای طالبی : بله بفرمایید سلام راوی خانم

من : سلام حال شما خوبه ؟ خانواده خوب هستن ؟

 آقای طالبی :به مرحمت شما ، امر بفرمایید راوی خانم
من: آقای طالبی فردا می تونید یه سر اینجا بزنید ؟
آقای طالبی : بله که می تونم ساعت چند بیام؟
من: نزدیکی های ظهر ، راستی اگر زحمتی نیست چند کیلو طالبی از شهریار برام بذار ترک موتورت بیار

آقای طالبی: کدومشونو؟
من : ! چی کدومشونو ؟!

آقای طالبی : دخترم پریسا ۳۵ کیلوئه پسرم فرشید ۵۰  کیلو

 به من امشب ای ساقی بده می دریا دریا

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم تیر 1385ساعت 11:58 بعد از ظهر  توسط راوی