مدتی ست که قطع رابطه با یک دوست هم عذابم می دهد و هم تا حدی به خودم حق می دهم که او نباید برای من حد و مرز قائل شود .
می دانید؟ من آدم عجیبی هستم ، وقتی با کسی پیمان دوستی می بندم ، آن پیمان می شود بخشی از زندگی من ، روزی نیست که به او فکر نکنم و یا دقایقی را به او اختصاص ندهم اما! اگر زمانی از کسی دل ببُرم دیگر برای همیشه او را کنار می گذارم . نه بدین معنی که با کوچکترین موضوع ارتباط دوستی را قطع کنم ، نه! فقط اگر از او دل بکنم ، که این دل کندن برای من مرز ندارد ، گاه ممکن است که دو رنگی از شخصی ببینم و برای همیشه کنارش بگذارم و گاه ممکن است فراتر از اینها هم ببینم اما احساسش نکنم ، برایم همان حسّ اهمیت دارد . اما اگر از دوستی دلخور باشم و هنوز از او دل نکنده باشم ، محال است که روز را شب کنم و گاه به او فکر نکنم.
دوستی دارم در همین دنیای اینترنت ، وی شخصی ست بسیار اندیشمند ، با سواد و همچنین با مرام . ایشان را ندیده ام اما مرام وی برایم ثابت شده است . برای اینکه فکرتان را مشغول نکنم که وی چه کسی ست صادقانه عرض می کنم شما هیچکدام نمی شناسیدش ، یعنی خودش را جایی معرفی نکرده که بشناسید ، بلاگر هم نیست فقط خواننده ی بعضی از وبلاگهاست . دوستی با ایشان برای من غنیمتی بود که به خاطر تذکراتی که از ایشان شنیدم سخت از او دلخور شدم و در یک نامه برایش توضیح دادم اما وی با اینکه می دانم مرتب وبلاگم را می خواند بعد از نامه ی گلایه آمیز من دیگر پاسخ مرا نداد . من آنچه را باید برای وی نوشتم البته کمی تند رفتم چون دو بار هیچ نگفتم بار سوم نتوانستم طاقت بیارم . این دوست من برای من نوشت که « برای وقت خوانندگانت ارزش قائل شو ، این پست در شأن تو نیست سریع پاکش کن ! » و من هم پاکش نکردم !
با اینکه می دانم او خیر و صلاح مرا می خواست که چنین گفت اما با خود فکر کردم من چه بی حرمتی ای به خوانندگانم کرده بودم؟! و اینکه در شأن من هست یا نیست، همین وبلاگ من شفاف نشان می دهد شأن من را . هر چه بخواهم خودم را غیر از آنچه هستم نشان دهم روزی بر ملا می شود . در زندگی واقعی هم من همین هستم که در اینجا ! گاه به کودک ۴ ساله می مانم و گاه شور و هیجان دختران جوان را دارم و گاه پیر ، گاه شوخ طبع و گاه خشن ،گاه حوصله ی خودم را هم ندارم و گاه وقتم را در اختیار دوستانم قرار می دهم . " راوی " و " مینو " هیچ تفاوتی با هم ندارند ! یکی هستند . اینکه می گویند در اینترنت آدمها را نمی شود شناخت اتفاقا" اشتباه محض است! ممکن است چهره ی هر کدام از ما برای همیشه مخفی بماند اما شخصیت مان نه! من تصور می کنم انسانها را اینجا بهتر می شود شناخت چرا که هر چه می نویسیم برگرفته از ذات و اندیشه و فرهنگ مان است . برای وی نوشتم مگر من ادعایی کردم از روز اول ؟! من همین هستم که هستم! و اگر خواننده ای احساس می کند که با خواندن مطالب من وقتش هدر می رود ، خب! مجبورش که نکردم ! دوست دارم اینجا با خوانندگانم خودمانی باشم ، پرده بازی نکنم ! حال اگر قصوری از من سر می زند آنهم بخشی از شخصیت من است بدون هیچ تردیدی!
حال چرا این مطالب را اینجا می نویسم ؟
من برای آخرین بار برای این دوستم نامه نوشتم و پاسخ نگرفتم ، از او هنوز دل نکنده ام که اگر چنین بود این وقت را نمی گذاشتم و این همه نمی نوشتم . دوستی او برایم اهمیت دارد اما اگر بعد از خواندن این پست برایم توضیح ندهد ،آنموقع مسئله برایم شکل دیگری خواهد گرفت . اما چیزی که باعث شد این موضوع را در جمع عنوان کنم همین تردیدی ست که خود دارم ! مقصر من بودم یا وی ؟ اگر شما دوستان با دلیل و منطق به من بگویید که باز وظیفه دارم برای وی نامه بنویسم قبول خواهم کرد اما ته دل خودم راضی به این کار نیستم ، حد اقل تا این لحظه راضی نشده ام !
ترانه ای را مدتهاست برایش انتخاب کرده ام تا در وبلاگ بگذارم اما فعلا" این کار را نمی کنم تا ببینم نتیجه ی این حرفهایم چه می شود !
فقط فعلا" همین شعر را برایش می نویسم:
منت پذیر قهر و عتاب توام ، ولی
می خواستم که بهتر از اینها ببینمت!
********
ترانه این پست را تقدیم می کنم به دختر همسایه ی نازنین






