تبليغاتX
آونگ خاطره های ما - مهر دوست

آونگ خاطره های ما

دار،آونگ خاطره‌های ما در ساعت تاريخ بود.ساعت لنگری گفت: دنگ، دنگ، دنگ. ( سال بلوا ، عباس معروفی )

persianfeeder.com آدرس دوم سایت «دودردو» خبرخوان آنلاين وبلاگ‌ها

از آنجا که در حال حاضر از برخی کشورها دسترسی به آدرس doxdo.com امکان پذير نيست، می‌توانيد از آدرس دوم دودردو استفاده کنيد: persianfeeder.com
توضيح آقای حکيمی در اين باره: مشکل ندیدن دودردو

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مهر دوست

دارم به این فکر می کنم که چرا گاه  ،همه ی دارایی هایی که دارم را نادیده می گیرم ؟! چرا؟!  مگر داشتن دوستانی چون شما کمی ست ؟ چرا از تنهایی می نالم ؟ چرا به جای ناله و زاری نگاهی به نامه ها و پیغام های پر مهر شما نیانداختم ؟!  هر چند که گاه از طرف حتی دوستانم سرزنش می شوم که تو در ابراز محبت اغراق می کنی ،اما به نظر من اینها اغراق نیست . وقتی کسی را دوست داری باید به زبان بیاوری .  من تا چیزی را حسّ نکنم  به هیچوجه نمی توانم کلمه ای در باره اش بنویسم .  تا از محبت دوستی به وجد نیامده باشم نمی توانم آنرا ابراز کنم . مگر می توان حرفی جز حرف دل را زد ؟! نه تنها در باره ی محبت  دوست حرف زدن  بلکه هرموضوعی که می خواهد باشد باید با تمام وجود احساسش کنم تا بتوانم در باره اش صحبت کنم .

 این همه دوست خوب ، این همه کلام و نوشته های زیبا ، به جان همان دخترم ، نه تنها از دلتنگی بیرونم آوردید بلکه چشمانم را شستید با مهر، با آنچه که هم دل را جلا می دهد و هم تبسم روی لبانم می نشاند . من تنها نیستم . چرا باید از اینکه دخترم برای چند روزی به سفر رفته چشمهام را ببندم و این همه محبت را نادیده بگیرم ؟  حدود سه ماه  پیش باز پستی با همین حال و هوا نوشته بودم و دوستی که اظهار می کرد همیشه وبلاگم را می خواند اما اولین نامه است که برایم فرستاده برایم یکی یکی نام برده بود ... نام دوستانی که در اینجا دارم و او می شناسد را نوشته بود و در آخر جملاتش مرتب تکرار کرده بود " تو باز هم می گویی تنهایی ؟! " آنروز آن نوشته های آن دوست را  اینگونه که امروز درک کردم را درک نکرده بودم و برایش نوشتم همه ی اینها که می گویی قبول اما من  تنهام !

 اما حالا به حرف  " فاضل عزیزم "رسیدم . چه بسی که زندگی ای با روالی دیگر داشتم ،آنوقت از داشتن دوستانی چون شما محروم ، من اگر از محبت  یک نفر که باید همیشه در کنارم بود و نیست محرومم به جایش این همه دوست خوب!

گاه خودم هم از کلمه ی " دنیای مجازی " استفاده می کنم اما به واقع مجازی ست ؟! به نظر من واقعی تر از دنیایی ست که واقعی می نامیم اش . من مطمئنم که اگر روزگار به شکل دیگری می بود و همه ی این مشکلاتی که از آن دم می زنم را نداشتم شاید به همین دنیا ی " مجازی " ( به اصطلاح )  پناه نمی آوردم و یک زندگی تکراری داشتم . اما حالا هر روز یک دوست خوب جدید هر روز نامه های پر مهر هر روز دنیای قشنگی دیگر که از همین پنجره به رویم باز می شود .

من زن خوشبختی هستم که از طریق همین وبلاگ دوستانی را یافتم که عمرا" تصور نمی کردم با این اشخاص روزی روزگاری حتی سلامی رد و بدل کنم و من این توفیق را از طریق همین وبلاگ پیدا کردم ، با اشخاصی آشنا شدم که در خواب هم نمی دیدم بتوانم کلامی با آنها صحبت کنم . هر کدام جایگاه خاصی برایم دارند ، چه دوستان ارزشمندی که از خودم بزرگترند و چه عزیزان مهربانی که دخترم و پسرم خطابشان می کنم . معرفت خلّص و ناب را در یک یک جملاتشان حس می کنم و به جان می خرم .

 یک نکته ی دیگر که دوست دارم بدان اشاره کنم این است که وقتی می گوییم ،ایرانی جماعت مهربان است و در روز تنگ به کمک هم می روند در همین پست اخیر من نمونه اش را دیدم ، تعدادی از عزیزان از طریق کامنت و تعداد بیشتری از طریق نامه بلافاصله برای دلداری دادن من شتافتند و این در حالی بود که پست ماقبل( " گفنگو" ) با اینکه منتظر بودم دوستان نظرشان را بنویسند اما خیلی کم استقبال شد و این باعث شد من این نتیجه گیری را بکنم ، نمی دانم صحیح است یا نه و آن اینکه <هر کدام از ما به نوعی از بحث و جدل خسته ایم و  دوست داریم به همان اصل خود بر گردیم ،که همانا مهربانی و عشق ورزیدن است >.

و اما بد نیست این را اضافه کنم چون تعدادی از عزیزانم تصور کرده بودند فقط از نبودن دخترم در کنارم ناراحتم ، و البته حق داشتند چون توضیحی نداده بودم . نه من همیشه به خود او هم  گفته ام که هر جای دنیا که باشی فقط خیالم از بابت تو راحت باشه برام کافیه . بارها پیش آمده که سفر های کاری خارج از کشور داشته و من ذره ای نگران او نبودم و با آرامش تمام اوقاتی که نبوده را پشت سر گذاشتم و چه بسی با روحیه ی بهتر از اینکه در کنارم بوده مواجه بودم اما چیزی که باعث می شود در چنین مواقعی چنین افسرده شوم این است که دختر من خیلی زودتر از سنی که باید بزرگ شد ، برای تلاش برای ساختن آینده ی خودش و حتی من . او برای تفریح به سفر نرفته ، برای کاری رفته که کوهی از مشکلات سر راه اوست و از دست من کاری بر نمی آید . متاسفانه کار کردن در این مملکت با همه جا تفاوت دارد و آن اینکه نمی دانی نیروی فکری ات را روی کارت متمرکز کنی یا با موانع بجنگی ! دختر من غوره نشده حلوا شد و من دلم از این می سوزد . من از اینکه او زود راه خودش را پیدا کرد خیلی خوشحالم اما  دلم می خواست او هم چون جوانان دیگر در این سن به دور از هر دغدغه ی فکری " زندگی " می کرد ،خوش می گذراند ...

در آخر از محبت همه ی شما عزیزان ممنونم و امیدوارم روزی بتوانم تلافی کنم . درست این بود که به رسم خودم با هدیه ی یک آهنگ از همه تان تشکر کنم اما اگر اجازه بدهید امروز ترانه را به یکی از عزیزانم که به گردن من حق دارد و زحمت وبلاگ من را زیاد کشیده ، هدیه کنم . تمام این لوگو ها لیست رول بلاگ و کارهای دیگر وبلاگ مرا بی تا جان زحمتش را کشیده . می ترسم دیر شود و بی تا ی گلم که قرار است بزودی مادر شود برای مرخصی برود و من شرمنده اش بمانم . او همین روزها مادر خواهد شد و کم کم از دل من با خبر !

بی تا ی نازنین ، من و  همچنین مطمئنم همه ی  دوستان من برای تو دعا خواهیم کرد که به سلامتی این روزهای آخر را پشت سر بگذاری و بزودی عکس نی نی خوشگلت را در وبلاگت بگذاری.

این آهنگ هدیه به خودت :

عاشقم کردی بیا، فکر من بیچاره کن، یا سگ کوی خودت کن یا ز شهر آواره کن ( همدم یار : ناصر )
و این هم هدیه به همسرت ، همسر مهربانی که در غربت از بی تای من خوب مراقبت می کند و من به سهم خودم ازش ممنونم .

بابا رو بوس کن که تو دنیای منی

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم تیر 1385ساعت 8:9 بعد از ظهر  توسط راوی