تبليغاتX
آونگ خاطره های ما -

آونگ خاطره های ما

دار،آونگ خاطره‌های ما در ساعت تاريخ بود.ساعت لنگری گفت: دنگ، دنگ، دنگ. ( سال بلوا ، عباس معروفی )

این خبر را  یکی از دوستانم از طریق یاهو مسنجر ارسال کرده :

**دختري به كليه گروه خوني (((او مثبت ))) نياز فوري دارد . از كساني كه ميتوانند كمكي بكنند خواهش ميشود خيلي فوري با اين شماره تماس بگيرند . ۰۹۱۵۵۴۷۴۳۲۴ چشم به ياري شما دوخته ايم. از دوستان وبلاگنويس صميمانه و عاجزانه تقاضا دارم اين اطلاعيه را در وبلاگشان درج كنند و در ليست مسنجر خود سند تو آل كنند . شايد شما بتوانيد در اين امر قدم خيري بر داريد . يادتان نرود . جان انساني در خطر است**

 

<< گویا دو  پست    حامی بودیم یا سیاهی لشکر ؟! و    آنچه گذشت   که انتقادی  بود از نحوه ی برگزاری  تجمع  زنان  در ۲۲ خرداد ، همراهانی را رنجانده .  از این بابت متاسفم و در پست بعدی بدان خواهم پرداخت .>>

 

 

  کسی از " وحید عزیز" خبر داره ؟  دو پست آخرش من را نگران کرده . ایمیل هم دادم پاسخ نداده .

چندی پیش ، خبر مرگ گل و  و دیروز هم که خود همه تاریکی شد !
وحید جان ، من یکی که طاقت دلتنگی هیچیک از شماها را ندارم :(
 
****
 
کسانی که از اینترنت پرسرعت استفاده می کنند و می توانند برنامه های کمیته ی نجات  " پاسارگاد "  را تماشا کنند خب، تماشا کنند ما که بخیل  نیستیم ! ما هم خدایی داریم !
گفتم ما هم خدایی داریم یاد چند سال پیش افتادم که  استفاده از موبایل تازه در ایران رایج شده بود .  آن زمان پیش شماره همه ی موبایل ها ـــــــــــــــ ۰۹۱۱بود .

 رانندگان مینی بوس هایی که درشرکت های توریستی کار می کردند شماره موبایلشان را بر روی شیشه عقب ماشین  می نوشتند . روزی مینی بوس درب و داغانی را دیدم  که انگار از جنگ برگشته بود ،  راننده اش روی شیشه ی عقب ماشین نوشته بود: << ۰۹۱۱ ما هم خدایی داریم >>.

  

 

و اما، گوشزد عزیز سوالی را در وبلاگش مطرح کرده که گویا تصمیم دارد از بیخ و بُن درونیات همه به شکلی سر در بیاورد ! از آنجایی که خودش بسیار تاکید کرده هر کسی می خواهد با نام مستعار بنویسد مشخص است که پاسخ به این سوال بسی خطرناک است ! اما من با کمال شجاعت همینجا نظرم را می گویم هر چه بادا باد :))

<<گوشزد جان اگر خدای ناکرده من جای آن خانم بودم چنان می زدم توی دهان آن شوهر خواهر که یکی از من بخوره و دو تا از دیوار ! تا چنین مصیبتی پیش نیاد >>

 ضمن اینکه می دانم منظورت بعد از این مصیبت بود ...

 

 نمی دانم شما به خاطر می آورید اولین وبلاگی که خواندید چه وبلاگی بود؟

 اولین وبلاگی که من با آن آشنا شدم و وبلاگ خوانی را آغاز کردم وبلاگ" زیتون "بود . البته آنزمان آدرسش این نبود ، یادم نیست پرشین بلاگ بود چی بود خلاصه که هر چی بود خوب بود و حسابی دست و پای من را بست و از این طریق با وبلاگ های خوب دیگر هم آشنا شدم .

شرحش مفصل است که چرا دخترم وبلاگ به من معرفی کرد ، او تلاش کرد تا مادرش را از میان قمار بازان اینترنتی نجات بده ! شاید روزی برایتان از " قماربازی" هایم بنویسم تا  بعضی از جوانان کمتر از پدر مادرانشان شکوه و گلایه کنند ، گاه جوان ها می توانند ما بزرگتر ها رابه شکلی تغییر دهند  آنگونه که خود دوست دارند و به صلاح هر دو طرف است.

این ترانه را تقدیم می کنم به" زیتون نازنین " .

 

جامم تهی هر دم مکن، همخانه ام با غم مکن ،ترکم مکن ترکم مکن

ترکم مکن : حسن خیاطباشی

 

البته باید پیشاپیش از" علی عزیز " کاکو شیرازی خودم تشکر کنم که این ترانه را برایم فرستاد .

 

 

عزیزانی که فیلتر شکن نیاز دارند به این دو  آدرس مراجعه کنند :

پانزدهمین آینه کمیته مبارزه با سانسور در ایران  و همچنین کمیته مبارزه با سانسور ( احمد باطبی )

 روزنامه نگاران در بند را از یاد نبریم :برای پیوستن به جمع امضا کنند گان به این آدرس مراجعه کنید.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم تیر 1385ساعت 3:18 قبل از ظهر  توسط راوی