شب از نیمه گذشته بود که دوستی با من تماس گرفت و مشکلش را در میان گذاشت ، مشکلی که حتی به زبان آوردنش هم دردناک است!
از همه ی عزیزانی که لطف کردند و وکیل معرفی کردند تشکر ویژه دارم. تشکر ویژه کدام است ؟! واقعا" نمی دانم در مقابل این همه مهربانی چه بگویم؟ به خودم می بالم که خداوند من را لایق دانست که با چنین عزیزانی آشنا بشوم ! می بالم می بالم ...
اولین نامه حدود ۳ دقیقه بعد از انتشار پست دیشب رسید و به دنبال آن بسیاری از دوستان لطف کردند و راهنمایی ام کردند و من هم بلافاصله شماره تلفن ها را در اختیار دوستم قرار دادم .
تعدادی از دوستان هم تصور کرده بودند که مشکلی برای خود من پیش آمده و نخواستم مستقیما" اشاره کنم . در پاسخ به این عزیزان باید بگویم : نه، باور کنید موضوع مربوط به خودم نمی شد ، اگر درد چندین ساله ی من با گرفتن وکیل حل می شد که غمی نداشتم ...
همین الآن که دارم می نویسم این خانم تماس گرفت و گفت با یکی از وکلایی که دوستان معرفی کردند تماس گرفته و قرار فردا را گذاشته . جدا" من به سهم خودم ازتان ممنونم .
در پاسخ به نامه ها و راهنمایی شما عزیزان ترانه ای را تقدیمتان می کنم از "گروه کُر دختران" که بعد از آهنگ های فریدون فرخزاد بیش از همه از آنها استقبال شده .
نه بارانم که گلی دمد از نفسم ، نه طوفانم که بلا رسد از هوسم چه نقشی بودم یا ربّ ؟
* دوستی لطف کرده و تشکر کرده که من لینک این آهنگها را معرفی می کنم ! به خدا فقط معرفی نمی کنم ! کلّی وقت می گذارم تا شما بشنوید :)) *
********
باید خطاب به بعضی ،چند جمله ای بنویسم تا خفه نشدم !
به جز نویسندگان چند نامه تصور نمی کنم کسی از این حرفهایم سر در بیاورد !
فقط مخاطبینی که برای من ساز مخالف می نوازند این بخش را بخوانند لطفا"
در پست دیروز یک جمله به مزاح نوشتم که : می رویم کتک بخوریم تا دیگر از شوهرانمان تو سری نخوریم ...
منظور من این بود که چه مملکت گل و بلبلی! برای گرفتن حق که آنهم می دانم ثمری ندارد حداقل تا این حکومت پا برجاست باید کتک خورد ...
چند نامه داشتم از تعدادی از شما ، جوانانی که می فهمند اما خب، مثل ما زخمی روزگار نشدند ! شعار ، شعار ...
گاه شنیدن بعضی شعارها آزارم می دهد ! می دانید؟! خیلی فرق است ما بین کسی که در آتش می سوزد با کسی که دستی دور از آتش دارد !
خواندن چند کتاب و فقط یاد گرفتن الفاظ... درد ما این است!
چند ماه قبل ،روزی نوشتم ۲۶ سال است که انتظار کسی را می کشم که نمی دانم زنده ست یا نه . جوانی آمد و برایم نوشت : راوی جان معیار انتظار کشیدن سال و ماه نیست ! دلم می خواست سرم را به دیوار بکوبم و فقط برایش نوشتم ـــــــــــــ جان تو که بهتر معنی انتظار را می دانی برای من بگو معیار چیست ؟! من زمان انتظارم را که بیش از سن توست با" سال " مطرح کردم ، بلد نبودم و غلط زیادی کردم ، پس تو بیا و بنویس که چیست؟! آن جوان رفت و دیگر هم برنگشت .
حالا چند نامه ای که برایم نوشته شده ، همان حکایت است ! دادن شعار ...
من نه مرد ستیزم نه فمینیستم نه یک بُعدی به هر قضیه نگاه می کنم . من آنچه را که لمس می کنم ،حسّ می کنم ، آن را ملاک قرار می دهم .
چند بار در پست های قبلی هم گفته ام ، مسئله ی اصلی یک زن یا مرد با شریک زندگیش این است که طرف مقابل انسان باشد یا نه ، آدم باشد یا نه ، مرام داشته باشد یا نداشته باشد . به نظر من چگونگی روابط یک زوج ، حرف اول را می زند سپس قانون ! خانم" ایکس" از آشنایان نزدیک من ، مردش را به خاک سیاه نشاند ، مگر نه اینکه قانون حکفرما بر من و او یکی بود ؟!
من کوتاه بینم ، من درد نکشیده ام ، من ازدردهای اجتماعی زنان بی خبرم ، من فقط به خود و مشکلات خودم می اندیشم ! پس من را به حال خود رها کنید بهتر نیست ؟!
قانون و قانون گذار مملکت ما به دوران عصر حجر می ماند اما!
من نتوانستم مانند خانم ایکس دستم را دور گردن همسرم بیندازم و با دست دیگرم جیبش را خالی کنم . من نتوانستم با رنگ و ریا با او زندگی کنم و نقشه برای آینده ی خودم بکشم و او را خلع ید کنم! مرد و مردانه از روز اول جلویش ایستادم و گفتم نمی توانم خوشبختت کنم و او زیر بار نرفت ، گفتم در این زندگی مشترک کوچکترین حق انتخابی نداشتم تو بیا و آقایی کن و هم خودت را خلاص کن و هم من را ، نپذیرفت . و این همه سال هم هنوز نتوانستم و نخواستم با نیرنگ و ترفند راهی برای نجات پیدا کنم ...
گر چه اگر قانون حق طلاق را به زن هم واگذار می کرد موضوع به این پیچیدگی نبود اما ، مردی که بخواهد آزار دهد ،می دهد چه قانونی چه غیر قانونی .
برای من نوشتید که تو برای مشکل شخصی خودت می خواهی دراین تجمع شرکت کنی !
آره ! این به خودم مربوط است و شما هم برای اظهار فضل برای من نامه نوشته اید ! کمالاتتان بر من ثابت شد . دست از سرم بردارید !
شما را به خدا کم برای من شعار بنویسید که خسته ام، خسته!
شیر فهم؟!






