تبليغاتX
آونگ خاطره‌های ما - 22 خرداد: تجمع مسالمت‎آمیز زنان در اعتراض به قوانین زن ستیز

آونگ خاطره‌های ما

دار، آونگ خاطره‌های ما، در ساعت تاريخ بود. ساعت لنگری گفت: دنگ، دنگ، دنگ. (سال بلوا، عباس معروفی)

از زمان تدوين قوانين در انقلاب مشروطه، طي 100 سال گذشته، تلاش زنان ايراني همواره متوجه دستيابي به حقوق برابر و انساني بوده است... ادامه...

بنده هم از این تجمع حمایت کرده و نیز شرکت خواهم کرد، اما!

  اما  ذکر چند نکته را ضروری می دانم .

 می توان گفت هر حرکتی از همین وبلاگشهر آغاز می شود و اگر به واقع همه آنگونه که در چنین مواقعی حمایت خود را اعلام می کنند در عمل نیز چنین باشد  اینگونه ،حرکت ،حرکت ، امیدوار کننده ای ست . اما تجربه نشان داده که چنین نیست و روز موعود بسیاری از افراد در چنین تجمع هایی حضور ندارند .

نکته بعد اینکه وقتی تعداد حمایت کنندگان را در سطح چنین گسترده ای می بینیم احساس رضایت خاطرمی کنیم غافل از اینکه اکثر این عزیزان در خارج از ایران هستند و دستشان برای کمک ، کوتاه . پس تنها امید به افرادی ست که ساکن تهران هستند ،بنا بر این بر ما لازم است که اطلاع رسانی را از دنیای مجازی به بیرون از این  محیط انتقال داده و هر کدام به سهم خودمان افرادی را ابتدا از این حرکت آگاه سازیم و سپس  با خود همراه کنیم . هر کدام دو نفر سه نفر همراه ببریم کمک بزرگی به این جنبش کرده ایم . و همیشه بر این موضوع واقف باشیم که در صد کمی از افراد با اینترنت و مخصوصا" وبلاگ سرو کار دارند بنا بر این زیاد به آمار حمایت کننده تکیه نداشته باشیم .

یک خاطره برایتان بگویم :

زمانی که برای نجات جان  آقای گنجی تجمع در جلوی درب بیمارستان میلاد صورت می گرفت ( گفتنش تکراری ست که بگویم درصد کمی از حامیان می آمدند ...) یکی از همین روزها بود که تقریبا" تعداد افراد شرکت کننده بیش از دفعات قبل بود و من هم به دلیل اینکه ردّم را نگیرند ماشین با خودم نمی بردم و از تاکسی استفاده می کردم ، هر چند که در این تجمعات آنقدر از ما فیلم می گرفتند و پر رو پر رو نزدیک می آمدند و چنان روی چهره مان زوم می کردند که هر لحظه تصمیم بگیرند می توانند به ما دسترسی داشته باشند ... تجمع آنروز بعد از سخنرانی تعدادی به پایان رسید و طبق معمول از همه درخواست می کردند که گروهی از بیمارستان خارج شویم مبادا کسی را تنها گیر بیاورند و برایش مشکل درست کنند .

از درب بیمارستان خارج شدیم و من به طرف ماشین های خطی مسافر کش رفتم و سوار شدم . مسافرین دیگر هم سوار شدند ، دو مرد در جلو نشستند و دو خانم هم کنار من .همه شان برای ملاقات بیمارانشان آمده بودند و هیچکدامشان از افراد تجمع کننده نبودند . یکی از آقایان از راننده تاکسی پرسید امروز چه خبره ؟ اینا کی بودند اینجا ؟ نفر بغل دستی مهلت به راننده نداد و گفت : یکی از افراد گروه خفاش شب اینجاست پلیس تیرش زده و مردم هم جمع می شوند و اعدام او را خواهانند ! راننده گفت نه بابا خفاش شب که مال چند سال پیش بود گروه مروه هم نداشت اینا یک دسته دیگه اند . خانم جوانی هم که کنار من نشسته بود فقط با موبایلش ور می رفت و تند و تند اس ام اس می زد و حواسش به کار خودش بود . خانم دیگری هم که سنی ازش گذشته بود تند و تند نفرین می کرد که خدا همه ی این دزد ها " اشرار ! "را از سر راه برداره ... اینجا بود که دیگر احساس خفگی به من دست داده بود و شروع کردم اول به همه شان توپیدم و بعد توضیح دادم و به مقصد که رسیدم با عصبانیت در ماشین را به هم کوبیدم و راه افتادم ... از شش نفر ، ۵ نفر هیچ نمی دانستند! ...

ببینید ! ما در مملکتی زندگی می کنیم که خفقان باعث شده مردم از مسائل بی اطلاع باشند . نگاه به اینترنت نکنید . پس بر ما واجب است که هر کدام نقشی هر چند اندک در اطلاع رسانی داشته باشیم .

نکته ی دیگر که از دختران گلم مادرانه تقاضا می کنم این که بهانه به دست این افراد ندهیم و سعی کنیم با ظاهری ساده در این تجمع شرکت کنیم . ما با افرادی طرفیم که نامشان لباس شخصی و پلیس و... اینها حتی در زندگی شخصی شان زن ستیزند و علاوه بر مسئولیت کاری و اداری ، این حرکت را به ضرر زندگی شخصی شان می بینند! پس اول به هدفمان فکر کنیم تا بعد... برای بسیاری کارها وقت زیاد است .

*******

کسانی که فیلتر شکن نیاز دارند با این آدرس ایمیل تماس بگیرند zartosht.azadi@gmail.com صفحه ای حاوی فیلتر شکن برایتان فرستاده می شود که در آن می توانید آدرس ایمیل خود را وارد کنید تا مرتب فیلتر شکن برایتان ایمیل شود .

این ترانه هم تقدیم به گلین بانوی عزیزم که می دانم در روز ۲۲ خرداد خواهمش دید .

دلا دیشب چه می کردی تو در کوی حبیب من

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم خرداد 1385ساعت 9:42 قبل از ظهر  توسط راوی