تبليغاتX
آونگ خاطره های ما - آغاز

آونگ خاطره های ما

دار،آونگ خاطره‌های ما در ساعت تاريخ بود.ساعت لنگری گفت: دنگ، دنگ، دنگ. ( سال بلوا ، عباس معروفی )

 

*به نام نوری که در دلم سوسو می زند.* 

نامش خداست؟ نمی دانم ایزد یکتاست ؟ نمی دانم. عشق است ؟ باز هم نمی دانم

فقط می دانم که برایم خدایی می کند .

خیلی دیر شروع کردم که بنویسم اما هنوز هم زود است . همیشه دوست داشتم بخوانم و  بیاموزم. برای گفتن و نوشتن باید دانست خوب هم دانست اما  خب! بی هیچ ادعایی شروع می کنم.

بهار های زیادی پشت سر گذاشته ام اما پاییز های پشت سرم خیلی کم است اگر هزار پاییز هم ببینم باز هم کم است چون عاشق پاییزم .

 تنها فقط عاشق پاییز نیستم ،عاشق تنها مونسم هستم که با او عمریست همخونه ام    . عاشق موسیقی قشنگم .

عاشق نوشته های قشنگم .عاشق شعرای زیبام عاشق فیلم های خوبم .

عاشق دنیای بچه هام .عاشق سیگارم .

 عاشق آدمای خوبم  اما  بیشتر اوقات  تنهایی رو خیلی دوست دارم .

با دنیای مجازی ( اینترنت) هم عالمی دارم .

 گاهی به  همخونه ام می گم ممنونم که من رو با این دنیا آشنا کردی . لبخند می زنه .کم حرف می زنه اما یه دنیا می فهمه .

به اون می گم میدونی چه جوری دوستت دارم؟

با چشماش می گه هان؟

می گم دیدی آدم شعر فروغ رو چه جوری دوست داره؟ من اونجوری دوستت دارم و اون می فهمه که چی می گم . اصلا" برای این فهمیدن هاشه که عاشقشم.

اسم این وبلاگ رو هم خیلی دوست دارم . به قد و قوارهء من نمی خوره اما خب هاتف از غیب برام آورد .

رفیقی هم دارم که یه دنیا دوستش دارم اون دور دوراست اما همیشه کنارم نشسته. این رفیق رو توصیفش نمی کنم چون در توانم نیست اما  قد گل نرگس دوستش دارم .

از چیزایی که دوست دارم و دارمشون گفتم اما خیلی چیزا هست که دوست دارم عاشقشونم اما هیچوقت نداشتمشون .

گیرشون میارم می دونم همون نوری که گفتم کمکم می کنه .

*****

 در آغاز از خودم نوشتم نمی دانم باید می نوشتم یا نه .

به هر حال...

*****

به جستجوي تو

بر درگاه كوه مي گريم،

در آستانه’ دريا و علف.

 به جستجوي تو

درمعبربادهامي گريم

درچارراه فصول،

درچارچوب شكسته’ پنجره ئي

كه آسمان ابرآلوده را

قابي كهنه مي گيرد.

...

به انتظارتصويرتو

اين دفترخالي

تاچند

تا چند

ورق خواهد خورد؟

...

جريان باد را پذيرفتن

و عشق را

كه خواهر مرگ است._

 و جاودانگي

رازش را

با تودر ميان نهاد.

پس به هيئت *گنجي* در آمدي:

بايسته و آزانگيز

*گنجي*ازآن دست

كه تملك خاك را و دياران را

از اين سان

دلپذير كرده است!

...

نامت سپيده دمي ست كه بر پيشاني آسمان ميگذرد

_متبرك باد نام تو !_

و ما همچنان

دوره مي كنيم

شب را و روز را

هنوز را...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1384ساعت 4:55 بعد از ظهر  توسط راوی  |