همشهری هم که هست ! مگه نه نیما جان ؟
مدتی از وبلاگ نویسی من گذشته بود که خانمی مرتب برایم نامه می فرستاد که : راوی جونم ، مهربونم حیفت نمیاد این نوشته ها رو اینجا می نویسی؟ نمی گی اگه یهویی بلاگفا همه ی آرشیوت رو پاک کنه چی میشه؟
( لحن راوی جونم مهربونمش من رو یاد یاد قصه ی کودکان می انداخت : ببعی جونم، نازنینم ، مهربونم کی بردت ؟ گرگه چجوری خوردت ؟ !)
خلاصه که این خانم ول کن ما نبود و مرتب نامه پشت سر نامه و اظهار لطف و این حرفها و درآخر هم که خوبه وبلاگت را از اینجا ببری و به اصطلاح "دات کام" کنی . بارها به او گفتم که برای من فرقی نمی کنه و پستهایم را هم همیشه کپی برداری می کنم و تصور نمی کنم نوشته هایم چنان باشد که تو می گویی و اگر هم کسی بخواهد بخواند همینجا به من سر می زند ... اما این خانم دست بردار نبود و من هم که در عالم دوستی کمی خنگ تشریف دارم و دوزاریم کمی دیر می افته از او پرسیدم که هزینه ی آن چقدری می شود ؟ اول گفت با ۷۰ تومن می تونی یه جای خوب پیدا کنی! کمی فکر کردم و گفتم باشد اگر با ۷۰ تومان مسئله حل می شود که این کار را می کنم . بعد اظهار کرد که خودش جایی را سراغ دارد و ، خبرش را به من می دهد . چند روزی گذشت و یک نامه نوشت با منّ و منّ ...که آره من صحبت کردم قرار شده خودشون باهاتون تماس بگیرند ، راوی جونم کمی هزینه اش تغییر کرده ! پرسیدم چقدر شده ؟ ...حدود ۴۰۰۰۰۰ تومان براتون تموم می شه !
من چنان از جا پریدم که نــــــــــــــــــــه! چطور شد هفتاد هزار تومان شد چهارصد هزار تومان ! توضیح داد که هفتاد هزار تومان فقط برای فضا بود !
خلاصه، به این خانم گفتم که نه خیرت الله خیر من اگر چهارصد هزارتومان پول بخواهم برای این کار هزینه کنم چهارصد هزارتومان را می دهم یک کامپیوتر تا این دختر مادر مرده از دست مزاحمت های من خلاص بشه ! مادرش بمیره با این مادری که گیرش افتاده ! خشت های اطاقش هم بوی سیگار گرفته از بس که اینجا پک به سیگار زدم !
بماند که این خانم دیگه رفت و پیداش نشد بعد فهمیدم بازار یابی می کنه ، خواننده ی وبلاگ من نیست!
بعد از این خانم هم چند نفر همین پیشنهاد را دادند و گفتم نه. گذشت تا چند ماه قبل همین همشهری عزیزم شهاب بدون اینکه هیچ حرف و کلامی زده باشد در نامه ای برایم هدیه ای فرستاد ( روز قبل از تولدم بود ، در حالی که او ابدا" اطلاع نداشت ، خیلی اتفاقی! ) .
من فقط فهمیدم هدیه ست اما نفهمیدم چه هدیه ای ؟! از او تشکر کردم و همینطور گذشت تا روزی نامه را نشان دخترم دادم که : من چیزی از این سر در نیاوردم تو می دانی چیست ؟ او هم نگاهی انداخت و گفت :دامین و فضاست . و برایم توضیح داد . دوباره برای شهاب نامه فرستادم و از او تشکر کردم ، آنلاین بود و توضیحات مفصلی برایم نوشت و به من یاد داد که چگونه می توانم فایل صوتی و عکس را در آن آپلود کنم . حالا بماند که این پسر چقدر حوصله به خرج داد تا من یاد بگیرم ! حدود ۲ ساعت! و بعد از آن هم چند ترانه ای به همین وسیله برایتان آپلود کردم .
دو ماه و نیم می گذرد که من می توانم وبلاگ را از بلاگفا به www.aavang.ir انتقال دهم اما به دلایلی اینکار را نکردم اول اینکه دوست دارم قالبی داشته باشم که بتوانم موضوعات جداگانه را در بخشهای جداگانه بنویسم ،نه مثل اینجا که مجبورم یک مرتبه بزنم به صحرای کربلا و هر چه دارم در یک بخش عنوان کنم .
مثل اینجا و یا مثل اینجا و یا اینکه اینجا ! البته ما به وبلاگ دیگران به چشم خواهر مادری نگاه می کنیم! تصور نکنید قصد دزدی و این حرفها را داریم ها ! مثال زدم .
نکته ی دوم این که من زبان انگلیسی را به شدّت بیلمیرم و می خواهم برای ارسال پست و کارهای دیگر با متن های فارسی سر و کار داشته باشم مثل همین بلاگفا .
از دوستانی که می توانند در این کار به من کمک کنند ، از نظر معرفی قالب و این مسائل تقاضا می کنم راهنمایی ام کنند .
یک مژده هم به کسانی بدهم که از موسیقی هایی که در آرشیو دارم استقبال کردند و آن اینکه شهاب چنان فضایی در اختیارم گذاشته که می توانم مدت ها برایتان موسیقی هایی که در دسترس قرار ندارند را اینجا آپلود کنم . ضمن اینکه دخترم هم یادم داده چگونه کاست های موسیقی ام را به اینجا انتقال دهم . پس حق دارم مرتب از همشهری خودم تشکر کنم نه ؟
باور کنید به عشق استقبالهای شما این کار را می کنم و همچنین دوست دارم آنچه موسیقی زیباست دیگران هم بشنوند .
اولین ترانه ی مهستی :( مهستی تا پیش از سال ۵۴ یکی از بهترین ها بود )
راز خلقت : مهستی
راستی ! سعید خان هم گرفتار شد ها !





