تبليغاتX
آونگ خاطره های ما -

آونگ خاطره های ما

دار،آونگ خاطره‌های ما در ساعت تاريخ بود.ساعت لنگری گفت: دنگ، دنگ، دنگ. ( سال بلوا ، عباس معروفی )

پاسخ دوستان برای ارسال پول از امریکا و... در پایان همین پست توضیح داده شده

گفته بودم که با اقدام به این کار ،پیه همه چیز را به تنم مالیدم ،هنوز هم بر سر حرفم هستم و انتظار حرف و سخن شنیدن را داشته و دارم . بیدی هم نیستم که با این بادها بلرزم که عمری بی تکیه گاه امنی زندگی کردم زندگی که چه عرض کنم ، مرده گی کردم اما  سعی کردم  همه به چشم یک زن قوی  به من نگاه کنند تا مبادا حریمم نا امن انگاشته شود . اگر هر جا کم آوردم باز به خود نهیب زدم و از جا بلند شدم . این در دنیای واقعی زیاد سخت نیست کافی ست صورتت را با سیلی سرخ نگهداری و وانمود کنی که هیچ نیازی نداری  اما در دنیای مجازی  کمی فرق می کند  ولی باید بگویم در همین دنیای مجازی هم  حرف و سخنها شنیدم تا کم کم عادت کردم  و حالا پوستم کلفت شده، مثل  پوست کرگدن!

این روزها از هر ده نامه ای که دریافت می کنم ، ۸ تای آن با جمله هایی شبیه به این شروع می شود :

اگر راست می گویی ... 

بعضی هم می گویند چرا اقدام قانونی نمی کنی تا از شرکت تکثیر کننده ی این نوار  شکایت کنی ؟!

 اگر من دروغ می گویم!  تو همتی کن و برو خودت از نزدیک ببین !

 برای شکایت از فلان و بهمان هم ،به من چه مربوطه ؟! مگر من آمدم شاخم را بگذارم تخت گرده ی این و آن ؟!  اصلا"  مگر من حرفی از زبان خودم زدم ؟ جملاتی که این اساتید و دیگر اساتید خطه ی خراسان بیان کردند را نوشتم ( تنها یکی دو جمله از آن را ) صداقت از کلام و  چهره ی این بزرگان می بارید و من باورشان دارم  ضمن اینکه از نزدیک شاهد وضعیت زندگیشان در روستاهای محروم بوده ام . چه جای شک باقی می ماند ؟! من نه تصمیم داشتم با عنوان کردن این مطلب کسی را ضایع کنم و نه نامی از شخصی بردم که اگر تصمیم به این کار داشتم خیلی حرفها بود که بزنم اما هدف من چیز دیگری ست .

این را گفتم برای کسانی که با مزاحمت بی جا وقت من را می گیرند .

و اما سخنی با دوستان خودم . عزیزان لازم می دانم این نکته را خدمت همه تان عرض کنم پیش از آنکه تذکری از کسی بشنوم و آن این که همانگونه که در پست بهمن ماه گفته بودم ،  حدود ۴ سال پیش من و دخترم سفری داشتیم به خراسان و گلستان و  در این سفر با تعداد زیادی از بخشی های این مناطق دیدار داشتیم ، بخشی هایی که به واقع اگر بروند کسی جایگزینشان نمی شود . در این سفر علاوه بر پی بردن به ارزش این عزیزان  شاهد زندگی پر رنجشان بودم . البته کم و زیاد داردو همه شان در نهایت فقر نیستند . یک زندگی معمولی روستایی . اما تعدادی از اینان به واقع  زندگی سختی را می گذرانند .

من در همان پست هم گفتم که خدمت " حاج قربان سلیمانی " نوازنده ی دو تار رسیدم . ایشان نوازنده ی دو تار نوار شب سکوت کویر است و ما در این چند پست اخیر هیچ نامی از ایشان نبردیم و قرار هم نیست برای ایشان پولی جمع شود . ذکر این نکته را ضروری دانستم چون دیدم هر کدام از دوستان که لینک نوشته ی مرا دادند اشاره به این کرده بودند که نوازندگان  کاست شب سکوت کویر ... درست هم نوشته بودند . قسمتی از پست خودم را انتخاب کرده بودند اما منظور من از کمک به نوازندگان  شب سکوت کویر ، نوازندگان قوشمه و دایره ی( داریه ) این نوار بود به علاوه ی نوازنده ی دوتاری که عنوان کردم من ندیدم ایشان را .

با نامه هایی که دریافت می کنم و  عده ای که  دارند  خودشان رابرای فلان شخص پاره پوره می کنند هیچ بعید نمی دانم که کار را به شکایت از من بکشند . بکشند ، هیچ واهمه از هیچ باندی ندارم .

برای من همین بس است که آقای " احمد " که اصلا" نمی شناسمشان ، با وجود اینکه خود حقوق بازنشستگی  دریافت می کنند به من اعتماد کرده و مبلغ پنجاه هزار تومان به حساب ریخته اند . این برای من ارزش است ! و اعتماد دیگر  دوستانی که ندیده و نشناخته روی من را زمین نگذاشتند و یا از طریق کمک مالی و یا از طریق اطلاع رسانی در وبلاگشان یا فوروارد ایمیل  به من کمک می کنند .

چه باک از طعنه ی دیگران ؟! زمانی که یارانی چون شما دارم ؟

عزیزان همچنان به کمک شما نیازمندم ، چه در اطلاع رسانی و چه کمک مالی .

تصمیم دارم هر   زمان که به همراه شیندخت عزیز  خدمت این  بزرگان رسیدیم از این عزیزان بخواهم که شب سکوت کویر را برای شما بنوازند ،  که البته این بار با حسّ دیگری ست  ! تا شما عزیزان  در وبلاگم بشنوید .

آیا از شما یاران  کسی مکانی در تهران ، در اختیار دارد برای ترتیب یک کنسرت ازاین عزیزان ، مثلا" سالن بزرگی یا ... به گونه ای که  نیاز به مجوز برای کنسرت و اجاره ی بسیار بالای سالن ها نداشته باشیم؟

دل میگه دلبر میاد انتظارم سر میاد پونه از خاک در میاد یارم از سفر میاد

 

************

گلین بانو 

   احمد

 سیمین نیک آئین  

 شهاب یار محمدی مدیر شرکت ایران ترانه  

 ریحانه  

 زیتون 

 هاله 

 فــــــرهـــاد

بی بی باران  

دوست عزیزم از آلمان ( این دوست وبلاگ ندارد )

بهاره ابن علیان

 و دو  دوست دیگر که خواستند نامشان محفوظ بماند

نازخاتون 

 حامین  

 گیسو  


یک دوست  بلاگر که  خواسته نامش عنوان نشود 

 آیتک 

 نفیسه دادگستر

 خانم آ . ک  

فروغی

آ. ا . از سویس

فرزانه از کانادا

ب . ن

پوپک

زن ایرانی

 ر . ف

آ . ن . از امریکا

مریم مقدم

سعید هاتفی

خاتون شماره ۲

آزاده نمکی دوست

آورا

سینا فدایی


ریرا

این هم شماره حساب :

بانک ملی ، سیبا ، ( ۰۱۰۲۵۹۲۵۳۰۰۰۱) کد شعبه ۰۲۱۹  مرضیه صابری   Marzieh Saberi

برای پیشگیری از هرگونه خطایی شماره را به حروف از چپ به راست می نویسم :

صفر، یک ، صفر، دو ، پنج ، نه ، دو ، پنج ، سه ، صفر ، صفر ، صفر ، یک

عزیزانی که در امریکا زندگی می کنید  توجه کنید :

چند پاسخ مشترک از دوستانم در یافت کردم در باره ی چگونگی ارسال پول به این حساب :

شما می توانید با مراجعه به صرافی ها ، به همین شماره حساب پول واریز کنید ، شماره حساب ، کد بانکی و نام شخصی که حساب به نامش است ( مرضیه صابری ) کافیست .

اسامی عزیزانی که تا به حال پول واریز کردند:

۱ـ آ . ک . ۲ـ آ . ا . از سویس  ۳ـ احمد . ۴ـ ب . ن .۵ـ  گلین بانو  ،۶ـ نازخاتون   ۷ـ گیسو ، ۸ ـ زیتون  ، ۹ ـ خاتون شماره ۲ ، ۱۰ ـسیمین نیک آئین ، ۱۱ـ فرزانه از کانادا  ،  ۱۲ـ شرکت ایران ترانه  ، ۱۳ـ ر ،

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385ساعت 7:21 بعد از ظهر  توسط راوی