همانطور که قبلا" هم گفته بودم تقریبا" نیمی از جمعیت اراک را اقلیت های مذهبی تشکیل می دادند که هر کدام به نوبه ی خود خدمات ارزنده ای در این شهر انجام دادند .
در زمانهای دور ،ارامنه ی اراک به واقع تاثیر زیادی بر فرهنگ شهر نشینی در اراک داشتند . یکی از این کارهای ارزنده آنان ،احداث سینما در اراک بود .
<<اولین سینمای اراک به نام آریان در سال 1310 در اراک شروع به کار کرد . موسس این سینما " ایرمانوف " یکی از مهاجرین روس بود و این سینما تا سال 1314 در شهر فعالیت می کرد .
در سال 1314 برادران " عجمیان " ( اوکسن و خسرو ) همزمان با تاریخ کشف حجاب ( 17 دیماه ) سالن سینمای اراک را در محل فعلی پاساژ عراقچی افتتاح کرد . از آنجا که صاحبان سینما از ارامنه ی شهر بودند این سینما در محاوره ی مردم به سینمای " موسیو " معروف شد . سالن نسبتا" بزرگ سینما سه درجه داشت . درجه ها و بهای بلیط شان در میان سال های 32_1327 به این قرار بود : درجه ی 3 پنج ریال درجه ی 2 هشت ریال و درجه ی یک ( لژ) ده و دوازده ریال .
در طرفین در ورودی لژ سینما چهار اتاقک کوچک در دو طبقه بود که اختصاص به خواص داشت و بهای بلیطش دوازده ریال بود . فیلم هایی که در این سینما به نمایش گذاشته می شدند بیشتر عبارت بودند از : تارزان، همنسای عرب، علی بابا و چهل دزد بغداد، فیلم های وسترن، دختر لر و جعفر و گلنار ، فیلم های ایرانی که در هند ساخته می شد و فیلم های چارلی چاپلین و لورل هاردی و...
این فیلم ها به زبان اصلی نمایش داده می شدند و برای این که بینندگان مفهوم گفتگوهای بازیگران را درک کنند هر چند دقیقه یک بار خلاصه ی گفتگوها روی پرده ی سینما نوشته می شد و افراد با سواد آن نوشته ها را با صدای بلند می خواندند . آن زمان به جز بانوان ارمنی هیچ زن دیگری پا در سینما نمی گذاشت ! >>
( از کتاب تاریخ اجتماعی اراک : مرتضی ذبیحی )
ساختمان سینما موسیو کمی پیش از انقلاب به پاساژ تبدیل شد ، البته پیش از انقلاب سینمایی دیگر در مکانی دیگر جایگزین شد .
سینما موسیو در خیابان " خوانساری " چند قدمی میدان مرکزی اراک ( باغ ملی ) بود .
این هم تصویری نسبتا" قدیمی از باغ ملی اراک
وسط این میدان مجسمه ی شاه قرار داشت که در این تصویر آنرا پوشانده اند .
از آقای محمد رضا باقری ، همشهری عزیزم تشکر می کنم به خاطر ارسال تصاویری از اراک قدیم .
باغ ملی که میدان مرکزی شهر بود محلی بود برای تفرج جوانان و میانسالان که عصرها عالمی داشتند . فکر نمی کنم هیچ اراکی باشد که از عصر باغ ملی خاطره نداشته باشد
. در گوشه ی همین باغ ملی کتابفروشی " حقیقی " پاتوق " ادیبان " بود .
البته در حال حاضر همانگونه که چهره ی شهر عوض شده ، باغ ملی هم ،باغ ملی قدیم نیست .
روزی داشتم با عزیزم ، کیا تلفنی صحبت می کردم ، او مشتاقانه از اراک می پرسید ، به او گفتم که خیال نکن همان حال و هوا را در اراک می توانی بیابی ، هر چه در اراک قدم بزنی یک آشنا نمی بینی . دیدم ، کیا ،دلتنگ اراک است برای اینکه خنده ای روی لبش بیاورم گفتم : کیا جان آن زمان که ما جوان بودیم حسرت یک متلک شنیدن به دلمان ماند ، همه یا برادرمان را می شناختند یا پسر عمویمان را یا ... اما حالا بیا ببین وقتی پا به اراک می گذاریم ،با این سن و سالمان ، دلی از عزا در می آوریم از بس که متلک بارمان می کنند !






