زندگی مولا حسین نمودار زندگی کنونی ماست که جان بر کف برای خلقهای محروم میهن خود در این دادگاه محاکمه می شویم . مولا حسین در اقلیت بود و یزید ،بارگاه ،قشون ، حکومت و قدرت داشت . او ایستاد و شهید شد .هرچند یزید گوشه ای از تاریخ را اشغال کرد ولی آنچه که در تداوم تاریخ تکرار شد راه مولا حسین و پایداری او بود ، نه حکومت یزید ! آنچه را خلقها تکرار کردند و می کنند راه مولا حسین است .بدینگونه است که در یک جامعه ی مارکسیستی ،اسلام حقیقی بعنوان یک رو بنا قابل توجیه است و ما نیز چنین اسلامی را که همانا اسلام حسین و علی ست را تائید می کنیم ..
...
اتهام سیاسی در ایران نیازمند اسناد و مدارک نیست . خود من نمونه ی صادق اینگونه متهم سیاسی در ایران هستم . در فروردین ماه چنان که در کتاب کیفر خواست آمده به اتهام تشکیل یک گروه کمونیستی که حتی یک کتاب نخوانده است دستگیر می شوم تحت شکنجه قرار می گیرم و خون ادرار می کنم بعد مرا به زندان بازجویی منتقل می کنند آنگاه هفت ماه بعد دوباره تحت بازجویی قرار می گیرم که توطئه کرده ام . دو سال پیش محاکمه می شوم . اتهام سیاسی در ایران اینست . زندانهای ایران پر است از جوانان و نوجوانانی که به اتهام اندیشیدن و تفکر و کتاب خواندن توقیف و شکنجه می شوند. آقای رئیس دادگاه همین دادگاههای شما آنها را محکوم به زندان می کند . آنان وقتی که به زندان می روند و برمی گردند دیگر کتاب را کنار می گذارند و مسلسل بدست می گیرند .باید به دنبال علل اساسی گشت .....
رئیس دادگاه : از شما خواهش می کنم از خودتان دفاع کنید .
گلسرخی : من دارم از خلقم دفاع می کنم .
رئیس دادگاه : شما بعنوان آخرین دفاع از خودتان دفاع کنید و چیزی هم از من نپرسید بعنوان آخرین دفاع اخطار می سود که مطالبی از آنچه که به نفع خودتان می دانید در مورد اتهام بفرمائید .
گلسرخی: من به نفع خودم هیچ ندارم که بگویم . من فقط به نفع خلقم حرف می زنم .اگر این آزادی وجود ندارد که من حرف بزنم می توانم بنشینم !
رئیس دادگاه همانقدر آزادی دارید که از خودتان به عنوان آخرین دفاع ، دفاع کنید .
گلسرخی: ( با خشم و غرور ) من می نشینم . می نشینم . من صحبت نمی کنم .
رئیس دادگاه : بفرمائید .
گلسرخی با غرور و خروشندگی که در چهره اش آشکار است می رود و می نشنید .
وصیت نامه ی گلسرخی در سحرگاه ۲۹/۱۱/۵۲
من یک فدایی خلق ایران هستم و شناسنامه ی من جز عشق به مردم چیز دیگری نیست. من خون خودم را به توده های گرسنه و پابرهنه ایران تقدیم می کنم و شما آقایان فاشیست ها که فرزندان خلق ایران را بدون هیچگونه مدرکی به قتلگاه می فرستید ایمان داشته باشید که خلق محروم ایران انتقام خون فرزندان خود را خواهد گرفت.
شما ایمان داشته باشید که از هر قطره خون ما صدها فدایی برمی خیزد و روزی قلب همه شما را خواهد شکافت .
( ضمنا" یک عدد حلقه ی پلاتین " طلای سفید " و مبلغ یک هزار و دویست ریال وجه نقدم را به خانواده یا همسرم تحویل دهید ).
خلاصه ای از کتاب " صدای من "
دکتر مهاجرانی در کلاس ششم ابتدایی با فرهاد .دو همشهری خوب خودم





