امروز سالگرد شهادت خسرو گلسرخی و کرامت الله دانشیان بود . ۲۹ بهمن سال ۵۲ در سپیده دم . اعدام ابَر مردانی که همیشه یادشان در دلها باقی می ماند .
۱۱ ساله بودم ، در سنی که هنوز در عالم عروسک بازی خود سیر می کردم .اما این مرد چه در وجودش بود که اینگونه همه را مدهوش خود کرده بود ؟ دادگاهی که او را به محاکمه می کشید هیچوقت از خاطرم نمی رود و ایستادگی و مقاومتش . فکر می کنم ۱۲ نفر بودند اما گلسرخی مانند نگینی در میان آنان می درخشید .قدرتش فنّ بیانش چشمان نافذش شهامتش همه و همه دست بدست هم می داد که از عمق دل در مقابلش سر تعظیم فرود بیاوری .
آخ که هیچگاه لحظه ی آخری که حکم را اعلام کردند از یاد نمی برم .من بودم و عالم کودکی ام من بودم و عاطفه ی بکری که هنوز با ناملایمات زندگی مخدوش نشده بود و من بودم و درک آن لحظه ی حساس رقم خوردن سرنوشت گلسرخی . بر من خرده نگیرید اما دلم ریش شد آن زمانی که همه ی حکم ها را اعلام کردند . خسرو گلسرخی و دانشیان اعدام !سه نفر دیگر حبس ابد و بقیه چند سال و چند ماه زندان و ... و زمانی که حکم بعضی ها اعلام شد در حضور گلسرخی و دانشیان خانواده ی خود را بغل کرده بودند و شادی می کردند . نام یکی از آنان .م . ا . بود که ۴ ماه زندان برایش حکم بریدند . او بیش از همه در خاطرم مانده . در همان دوران کودکی به این فکر می کردم که چگونه می توانند با شنیدن حکم اعدام این ۲ تن شادی کنند ؟ حکمی که وقتی اعلام شد همه پای تلویزیون یخ کردیم و سکوت و بغض گره خورده در گلو ،در خانه ی ما حکمفرما بود . نمی دانم شاید اگر یکی از عزیزان خودم در آن دادگاه بودند و حکمی غیر از اعدام برایش می بریدند رفتاری غیر از این احساس داشتم اما وقتی که شادی آنان را می دیدم و گلسرخی را که همچنان ایستاده و محکم برگه های کاغذش را جمع می کرد و آرام روی میز می کوبید تا نظمشان دهد دلم می خواست فریاد بزنم ای بی انصا.......ف چه وقت شادی کردن ا ست ؟
بخشی از متن دفاعیات خسرو گلسرخی :
ان الحیاته عقیده والجهاد . سخنم را با گفته ای از مولا حسین شهید بزرگ خلقهای خاور میانه آغاز می کنم . من یک مارکسیست لنینیست هستم . برای نخستین بار عدالت اجتماعی را در مکتب اسلام جستم و آنگاه به سوسیالیسم رسیدم . من در این دادگاه برای جانم چانه نمی زنم . و حتی برای عمرم، من قطره ای ناچیز از عظمت و حرمان خلقهای مبارز ایران هستم خلقی که مزدک ها و مازیار ها و بابک ها یعقوب لیث ها ستار ها و حید عمو اوغلی ها پسیان ها و میرزا کوچک ها ارانی ها و روزبه ها و وارطان ها داشته است .
آری من برای جانم چانه نمی زنم چرا که فرزند خلق مبارز و دلاور هستم .از اسلام سخنم را آغاز کردم اسلام حقیقی ........ادامه دارد .....






