تبليغاتX
آونگ خاطره های ما - بی نام

آونگ خاطره های ما

دار،آونگ خاطره‌های ما در ساعت تاريخ بود.ساعت لنگری گفت: دنگ، دنگ، دنگ. ( سال بلوا ، عباس معروفی )

هر جا سرک می کشم صحبت از " عشق " است و" روز عشق " .به قول شماها " ولنتاین "

راستش را بخواهید  زیاد با این جور چیزها ارتباط برقرار نمی کنم . زمان جوانی ما روز بزرگداشت عشق نبود اما عشق به معنای واقعی را می دیدیم لمس می کردیم و عاشق  شدیم  و عاشق ماندیم .

به قول یکی از خوانندگانم ، شاید مغز من در همان دوران جوانی ام " فریز " ! شده و نمی خواهم قبول کنم در حال زندگی می کنم .شاید ! اما عشق فریز شده هم زیباست !

عشق تنها نعمتی ست که وقتی خداوند به کسی می بخشد تمام و کمال می بخشد .

مگر " عشق " وقتی در دل حضور دارد کم و زیاد هم  می شود؟!

شاید " عشق" مرده و بزرگداشت آن هم کار نیکوییست در جای خود !

****************

تعدادی از عزیزان گلایه کرده بودند که چرا مراسم بزرگداشت " فروغ " را در وبلاگم اطلاع نداده بودم ، یکی از دختران گلم که از دختر خودم خیلی کم سن و سال تر است اینگونه برایم نوشته :

ا......ه ... راوی جون خیلی لوسی چرا نگفتی منم بیام :))

کلّی با دخترم به این نامه خندیدیم :))

عزیزانم اولا" که وبلاگ من که یک سایت خبری نیست ، ثانیا" من خودم حدود ۲ ساعت مانده به شروع برنامه از طریق این سایت با خبر شدم ، من غرب تهران زندگی می کنم و محل برگزاری این مراسم در شمالی ترین نقطه ی تهران ، خودتان حساب کنید چگونه خودم را به آنجا رساندم . تازه قرار نیست راوی از پشت نقابش بیرون بیاید برای همین با خودم می گفتم مطمئنم که در این مراسم این دختر خوب و دوست داشتنی من را خواهد شناخت و من بی نصیب از دیدار وی :)) برای او راحت بود شناختن من ، با این همه ردّی که از خودم باقی گذاشتم !

چقدر دل آدم می سوزد که پستی در باره ی انسانی بنویسی که توصیف شخصیتش از نگارش من خارج است و آنرا به عزیزی هدیه کنی که بزرگی ست از بزرگان ادبیات معاصر ما ،آنوقت! گاه www.sharemation.com برایت ادا در بیاورد و گاه بلاگفا . راستش خیلی سوختم !

**************

مگر او آبروی ریخته ی این چند روزمان را برگرداند ! قادر است به تنهایی ؟ به هر حال کارش زیبا بود .

***************

اولین بار نام زیبایش من را به وبلاگش کشاند . شهلا شرف . چه قشنگ چه سنگین .

اما از  وقتی رفتم  نوشته هایش را هم دوست دارم . اهل فلسفه است و سواد من در این باره کم . اما گاه سنگین می نویسد و گاه روان . خودش را هم دوست دارم . ماه است و مهربان . 

 نمی دانم تا به حال اشعار آقای معروفی را با صدای خودشان شنیده اید یا نه ؟ من که به خاطر فیلتر بودن ، نتوانستم به وبلاگ ایشان  بروم  اما خواهرم برایم این فایل را ایمیل کرد ، انصافا"  خیلی زیباست .

دست آقای بلوچ  درد نکند و ممنون.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1384ساعت 6:24 بعد از ظهر  توسط راوی