همه ساله دسته های هیئت و تعزیه در اراک با شیوه ی سنّتی مخصوص به خودش با شور و حال خاصّی برگزار می شد و هر کدام از محله ی خودشان به طرف "بازار " حرکت می کردند .نقطه ی اوج این مراسم در بازار بود و معمولا" مردم سعی می کردند صبح اول وقت بروند تا در سرتاسر بازار در کنار دیوار بایستند تا بتوانند آن نقطه ی اوج را ببینند . کسانی هم که دیر می رسیدند در خیابانهای اطراف بازار جمع می شدند .
بازار اراک بخش اساسی بافت مرکزی "سلطان آباد " قدیم و" اراک "فعلی ست که در دوران فرمانفرمایی "فتحعلی شاه "قاجار توسط "یوسف خان گرجی " بنا شده . این بنا یکی از ارزشمندترین تجربه های شهرسازی ومعماری تاریخ ایران به شمار می آید. طرح این بازار به صورت بازوی اصلی در چهار جهت شمال،جنوب،شرق و غرب ساخته شده . طول بازوی اصلی شمال به جنوب حدود ۷۲۰ متر و شرق به غرب آن حدود ۲۰۰ متر است . محل تلاقی این بازوها را چهار سوق ( خودمان می گوییم : چار سو ) نامیده می شود .
مصالحی که در ساخت این معماری استفاده شده ، سنگ آجر چوب ملاط گچ خاک آهک و صفحات و ورقه های سرب و مس است . این بازار مجموعه ای از حجره ها کارگاه های تولیدی ،سرا ها ،کاروانسرا ها انبار ها ...می باشد یکی از ویژگی های معماری این بازار به کارگیری انواع " طاق و گنبد " جهت سقف بندی گذرها ، حجره ها سراهاو انبارهاست .
به خیلی از شهرهای ایران سفر کردم اما بدون هیچ جانبداری بی اساس ، به واقع بازاری به زیبایی بازار اراک ندیدم . حتی در شیراز .
اگر گذرتان به "اراک " افتاد حتما" سری به بازار بزنید . اما به شرطی که تنوع کالا مانع از آن نشود که سرتان را بالا بگیرید و از دیدن معماری زیبای این بازار محروم برگردید و اگر رفتید حتما" حمام چهار سوق را ببینید .
امیدوارم بزودی عکس هایی از بازار "اراک " را به شما نشان دهم .
و اما اتفاقی که در عاشورا افتاد . ( من خودم شاهد این اتفاق نبودم اما به هم ریختن جمعیت را یادم می آید )
در یکی از روزهای عاشورا طبق معمول دسته ها به طرف بازار حرکت کرده بودند و مشغول برگزاری مراسم.
دسته های سینه زن ، زنجیر زن ، اسب های مزیّن به لباس مخصوص در این روز ، شتر هایی که از "داوود آباد فراهان " می آوردند و در این میان " مردی در لباس شیر "
حتما" همه دیده اید مردانی که در لباس شیر می روند و نقش "شیر روز عاشورا " را ایفا می کنند .
آن روز درست در لحظات حسّاس و پر شور " شیر تعزیه نیاز مبرم به دستشویی رفتن پیدا می کند .
گویا هر چه تلاش می کند که به روی خودش نیاورد نمی تواند و لحظه به لحظه اوضاع خرابتر می شود .
همینطور که با مشکل خودش دست به گریبان بوده به انجام وظیفه ی خودش می پردازد .
گروه ها در حین حرکت از جنوب بازار به شمال نقش ایفا می کردند .
چشم شیر تعزیه به یکی از کاروانسرا ها می افتد که درب آن باز بوده .
بدون هیچ توضیحی به یاران همراهش آرام وارد کاروانسرا می شود ،با تصور این که سریع کارش را انجام می دهد و برمی گردد .
اما هرچه اینطرف آنطرف می دود با قفل بودن درب دستشویی ها روبرو می شود و به ناچار در گوشه ای می نشیند تا خودش را راحت کند اما!
سگ هایی که کار حفاظت از کاروانسرا را به عهده داشتند وقتی "شیر " را می بینند به تصور این که حیوان عجیب غریبی ست پارس کنان به او حمله ور می شوند .
می گویند " شیر " نعره زنان در حالی که هنوز موفق نشده بوده لباسش را بالا بکشد به طرف درب کاروانسرا و بالاخره به طرف بازار می دود و سگ ها به دنبالش.
زنان حاضر وحشت زده پا به فرار می گذارند و نظم به هم می خورد .
آن روز برای دقایقی طولانی هیئت و جمعیت آشفته و مراسم به هم ریخت اما اعضای برگزار کننده دوباره به کارشان ادامه دادند .
البته " شیر "را مطمئن نیستم !





