نمی دانم برایتان گفته بودم یا نه که هر کدام از آهنگهایی که در گذشته های دور توسط هنرمندان گمنام ساخته شده بر گرفته از یک اتفاقی ست که در آن مناطق اتفاق افتاده .
بخشی ها ، چنان شیرین حکایت را برایت بازگو می کنند که گویی می نوازند.
وقتی حکایت را می شنوی صدها بار بیشتر ،جذب آن اثر می شوی .
یک آهنگی سیما بینا اجرا کرده که مطمئن هستم همه ی شما آن را شنیده اید و یا در خانه دارید .
آن که می خواند :
یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور ...
پیش در آمد این آهنگ تک نوازی " دوتاری " ست که چنگ به دل هر کسی که خال میلی به موسیقی دارد می زند .
البته این بخش کوتاهی از آن موسیقی دلنشین است .که توسط یکی از شاگردان استاد محمد یگانه نواخته شده .
حکایت پدید آمدن این آهنگ را استاد محمد یگانه ، برایمان تعریف کرد و نواخت ، چه نواختنی !
استاد محمد یگانه ، فرزند خلف استاد محّمد حسین یگانه، بخشی بزرگ شمال خراسان است که متاسفانه استاد محمد حسین یگانه در قید حیات نیستند.
مطمئن نیستم اما فکر می کنم نام این " نوا " ، " گرایلی " باشد .
و اما حکایت :
در گذشته های دور ، در سرزمین پهناور خراسان رسم بر آن بوده که ، داماد ، در شب عروسی به جنگل برود و حیوانی حلال گوشت را شکار کند و به منزل باز گردد .
و فلسفه ی این کار ،هم به اثبات رساندن شجاعت و دلیری آن تازه داماد بوده، و هم از گوشت آن شکار غذایی تهیه می کردند و از مهمانان حاضر در آن جشن پذیرایی می کردند .
شبی دامادی را به رسم دیرین به جنگل می فرستند ، یکّه و تنها ! رسم این بوده .
داماد تفنگ بر دوش راهی جنگل می شود و سعی می کند ،شکاری تهیه کند که در خور شجاعتش باشد .
از شکار حیوانات کوچکتر صرفنظر می کند تا بلکه شکار دندانگیری نصیبش شود .
همینطور که مشغول گشتن دنبال شکار بوده به پلنگ عظیم الجثه ای بر می خورد !
پلنگ غرّش کنان به طرف او حمله ور می شود اما تازه داماد پلنگ را با گلوله ای از پای در می آورد .
ساعتها در جنگل می گردد اما دریغ از یک شکار !
شب به نیمه می رسد و او خسته می شود اما پای به خانه رفتن نداشته ، چرا که اگر دست خالی به خانه بر می گشت ، آبرویش در خطر بود !
منتظران حاضر در جشن ، داماد شجاع می خواستند !
با خود می اندیشد که تا صبح را چگونه بگذراند ، تا صبح که نه، تا هر زمانی که شکاری در خور توجّه گیرش بیافتد .
پوست پلنگ را می کند و به میان پوست می رود و می خوابد ، با این کار خطر حمله ی حیوانات وحشی را از خود دور می کند .
از آن طرف بشنویم :
خانواده و اقوام داماد تا دیر وقت شادی کنان منتظر داماد بودند .
وقتی که شب از نیمه می گذرد ،همه نگران وی می شوند و چند نفر از مردان غیور طایفه به طرف جنگل به راه می افتند .
هوا گرگ و میش بوده که به وسط جنگل می رسند .
ناگهان پلنگی را در حال استراحت می بینند که تفنگ داماد در کنارش افتاده است .
با تصور این که پلنگ داماد را دریده و خورده ، امانش نمی دهند و گلوله بارانش می کنند .
داماد در پوست پلنگ ، آرمیده بوده و .....
شیون کنان جنازه ی داماد را به آبادی می برند .
مطربی که در آن جشن حضور داشته این آهنگ را همانجا بداهه نوازی می کند .
وقتی که استاد محمد یگانه این حکایت را تعریف کرد و شروع به نواختن کرد به جایی رسید که دیوانه وار پنجه بر " دوتارش " می زد و می گفت :
این ناله های مادرشه !
ویران شده بودم ، مادر داماد را در کنارم حسّ می کردم و ناله هایش را .






