امروز تصمیم نداشتم مطلبی بنویسم اما دو نکته انگیزه ای ایجاد کرد تا کمی وقتتان را بگیرم .
ضمن ادای احترام به نویسنده وبلاگ نقطه ته خط و نوشته های خوبی که از ایشان تا به حال خوانده ام مطلب جدیدشان باعث شد به نکاتی اشاره کنم .
ایشان ضمن اشاره به موسیقی مقامی و بخشی ها ... مطالبی نوشتند که با بخش عمده ای از آن موافق نیستم .
همانطور که گفتم به مسائل خوبی اشاره کرده اند اما کمی نسبت به سلیقه ی بسیاری ،کم لطفی کرده اند .
اگر متن این نوشته را ترجمه کنند و در اختیار یک غیر ایرانی بگذارند ،تصور وی از این نگارش چه خواهد بود؟
چه کسی می گوید که اکثریت مردم با موسیقی اقوام مختلف در ایران بیگانه اند؟
آیا زمانی که حاج قربان سلیمانی در فرهنگسراهای تهران برنامه دارند ، سری به فرهنگسرا زده اید تا خیل مشتاقان این پیر موسیقی مقامی را نظاره گر باشید؟
آیا وقتی " استاد مجید تکّه " از دیار ترکمن های ایران به تهران می آیند سری به کنسرت ایشان زده اید؟
کم لطفی ست اگر همه را با یک چوب برانیم !
فکر می کنید بخش عمده ی محبوبیت کاست " شب سکوت کویر " از آن کیست؟
آیا با شنیدن این " نوای سحر انگیز " فقط مات و مبهوت صدای شجریان می شویم یا موسیقی زیبای آن ؟
دو تار این کاست را حاج قربان سلیمانی نواختند ، قوشمه ی آن را " استاد" آبچوری "و داریه ی آن را استاد " ببی ".
خوشبختانه افتخار آن را دارم که بگویم ، دیار به دیار گشتیم تا یافتیم شان .
روزی با دخترم راهی دیارشان شدیم ، تک و تنها ! از تهران تا دور افتاده ترین روستاهای خراسان ، از آنجا تا " گنبد " از "گنبد " تا مرز ترکمن ها .
زمانی که به خانه ی حاج قربان رسیدم ، چنان مورد لطف و مهربانی ایشان و خانواده شان قرار گرفتیم که قابل توصیف نیست و زمانی که از ایشان خواستم بنوازند سخاوتمندانه ساز را در آغوش گرفتند و سر مستمان کردند و بعد از آن در باره خودشان و نواختنشان هر چه پرسیدیم با مهر پاسخ دادند .
گفتند که در چندین کشور اجرای برنامه داشتند و از محبتی که مردم ( چه ایرانی چه غیر ایرانی ) به آنان داشتند سخن می گفتند .
و باز گفتند از استقبال پیر و جوان در تهران .
...و می گفتند که هر بار لب بالکن می نشینم و می نوازم ،گنجشکی می آید و روی دسته ی سازم می نشیند ، من که می نوازم او هم می خواند و وقتی از ساز زدن باز می ایستم ، گنجشک خاموش می شود و نگاهم می کند که: بنواز !
از آنجا به خانه ی تعداد ی از بخشیان آن دیار پهناور رفتم و باز همان مهر و باز همان گرمی .
خدا می داند وقتی که وارد خانه ی استاد "ببی " شدیم با آنکه غریبه بودیم و بار اولمان بود به خانه شان می رفتیم و فقط گفتیم سوز سازتان ما را تا اینجا کشانده چگونه مورد لطف و مهرشان قرار گرفتیم.
زمانی که از استاد "ببی " خواستیم که برایمان بنوازد می دانید ایشان چه گفتند؟
گفتند من و " دوستم همیشه دو یار از هم جدا نشدنی هستیم و هیچگاه بدون هم ننواخته ایم ،شما چند دقیقه صبر کنید تا ایشان را هم خبر کنم .
دوست ایشان " استاد آبچوری " بود.
به اتفاق ایشان به منزل استاد " آبچوری " رفتیم و طی دقایقی ایشان آماده شدند و سازشان را برداشتند و به خانه ی استاد " ببی"برگشتیم .
هر دو شروع کردند !
گویی قصد جان ما را داشتند که اینگونه بی پروا روحمان را به پرواز در آورده بودند .
و زمانی که از آنها خواستیم که ملودی " شب سکوت کویر " را بنوازند ، نواختند اما
من و دخترم بی اختیار به پهنای صورتمان اشک می ریختیم ، چنان منقلب شده بودیم که قابل توصیف نیست . از یک سو نوای سحّارشان و از سوی دیگر ، محبت خلّص و نابشان .
چنان برای ما دو نفر می نواختند که گویی در تالاری بزرگ برای هزاران نفر می نوازند !
و باز آنها برایمان گفتند که چه عاشقان بیدلی دارند در سرتاسر گیتی .
بماند که گله داشتند ! از کی ؟ جای گفتنش نیست !
اما دلشان پر از درد بود !
از همه ی مردم خرسند بودند .
در آن سفر " رویایی که " به واقع برای من " رویا " بود و مرز بین هشیاری و مستی آنرا هنوز تشخیص نداده ام، بسیاری از این عزیزان را ملاقات کردیم .
استاد " مجید تکّه " خلق و خویش با دیگران تفاوت داشت . به قول دخترم به سامورایی ها شبیه بود ، مردانه قول می داد اما خشک ! طوری نگاهت می کرد که احساس می کردی نباید پا فراتر بگذاری و بخواهی به اصطلاح خودمانی شوی ، اما این تصور غلط ما بود در برخورد اول ! او هم سرا پا زلالی بود اما به گونه ای دیگر .
حکایت ها می گفت و ساز میزد ... چه حکایت هایی ..چه نواختنی ... چنگ بر دل آدمی میزد !
قرار بود مخالفتم را با بخشی از سخنان این بلاگر محترم عنوان کنم اما این نوشته ها خودش آمد ! چکنم؟!
منظور اينجا موسيقيهاي عامهپسند و مطربي و عروسيها نيست چه ابتذال و عامهنگري در همه جا وجود دارد. ....
باید همینجا خدمت ایشان عرض کنم که حاصل گفتگوی ما با تمام بخشی های آن دیار در این باره این بود که:
تمام بخشی ها قسمت اعظم و عمده ی نواختنشان در عروسی ها و جشن های آبادی شان است ،چرا که همه بر این باور بودند اگر به این شکل نباشد خیلی زود این گونه موسیقی فراموش می شود و چه بسی که اگر تا کنون در عروسی ها نمی نواختند ، معلوم نبود چه بر سر این نوع موسیقی آمده بود .
مردم می فهمند ،خوب هم می فهمند این نوع موسیقی را.
آنان که نمی فهمند مسئولان مربوطه هستند .
زمانی که به خانه ی" استاد آلمجوقی" رسیدیم به گونه ای دیگر منقلب شدیم !
ایشان یکی از بهترین دوتار نوازان خطّه ی خراسان است ، زندگی بسیار فقیرانه ی ایشان ...
اگر مسئولین" آدم" بودند ، از این گنجینه ها درست استفاده می کردند ،امکاناتی در اختیار اینان قرار می دادند تا به جای رعیتی در زمین دیگران ، شاگردانی چون خود تربیت کنند .
نه برادر من اینچنین نبود که شما فرمودید .
از موسیقی لری و بختیاری ... هم دارم بگویم اما سخن به درازا کشید .
****************
قرار بود به دو نکته بپردازم ، حسّ و حالم گونه ی دیگری ست ، بماند برای بعد.
**************
دوباره برگشتم برای اضافه کردن این مطلب :
به دلیل نداشتن فیلتر شکن
الآن به این نکته از ف.م.سخن برخوردم . حتما بخوانید !
تقاضا از دوستان وب لاگ نويس
ظاهرا براي خانم الهام افروتن به خاطر کار نکرده مي خواهند مجازات بسيار بسيار سنگيني در نظر بگيرند. نويسنده ي آن طنز من هستم و خانم الهام به خاطر تيتر غير سياسي آن گمان کرده اند که با مطلبي علمي رو به رو هستند و اقدام به نشر آن نموده اند. اين يک اشتباه مطبوعاتي است و همه ي ما دچار آن مي شويم. سزاي اين اشتباه البته اعدام نبايد باشد.
من از دوستان وب لاگ نويس تقاضا مي کنم هر طور که صلاح مي دانند اين موضوع را منعکس کنند بلکه مسئولان محترم متوجه خطاي صورت گرفته شوند و الهام خانم را آزاد کنند و مادر بيمارش را از نگراني برهانند.





