تبليغاتX
آونگ خاطره‌های ما

آونگ خاطره‌های ما

دار، آونگ خاطره‌های ما، در ساعت تاريخ بود. ساعت لنگری گفت: دنگ، دنگ، دنگ. (سال بلوا، عباس معروفی)

ورود به وبلاگ جدیدم

این گفت و گو را اینجا بشنوید


خلیل جوادی

وبلاگ خلیل جوادی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 10:9 قبل از ظهر  توسط راوی 

ورود به وبلاگ جدیدم

بخشی از ماجراهای پینوکیو که در کاست‌های 48 داستان منتشر می‌شد را برای دانلود خدمت‌تان تقدیم می‌کنم .اتفاقا" این بخش خیلی هم قرو فر داره

خب، دانلود کردید؟ حالا حواله تان به حضرت عباس اگر به "وبلاگ دنی "خواهر زاده‌ی عزیزم رای ندید
فقط دوتا کلیک ناقابل! اول اینجا کلیک می کنید و بعد این ادرس را وارد می‌کنید.
اجرتان با قمر بنی هاشم.
پ.ن
گویا باید آدرس 5 وبلاگ را وارد کنید!
دوستانی که بچه هاشان وبلاگ دارند آدرس وبلاگ را در بخش نظرخواهی بگذارند تا به آن‌ها هم رای بدیم


من و دنی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 1:45 قبل از ظهر  توسط راوی 

ورود به وبلاگ جدیدم

عباس تهرانی تاش از آخرین نوازندگان قره‌‌نی در موسیقی ایرانی است. او که در سال‌های دور، از محضر اساتید برجسته موسیقی بهره‌ها برده، در سن ۸۰ سالگی همچنان خوش می‌نوازد.

عباس تهرانی تاش در تهران متولد و از دوران کودکی مجذوب موسیقی شده و خیلی زود در ارکسترها و رادیو راه پیدا کرده است. وی همچنان در رادیو تلویزیون فعالیت دارد و در آموزشگاه موسیقی به تدریس شاگردانش مشغول است.

اهالی موسیقی و کسانی که وی را از نزدیک می‌شناسند بر این گمانند که علاوه بر این‌که استاد موسیقی است استاد اخلاق نیک هم است.

با عباس تهرانی تاش درباره دوران فعالیت هنری و خاطراتی از آن دوران گفت و گو کرده‌ام.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت 8:24 بعد از ظهر  توسط راوی 

ورود به وبلاگ جدیدم

تعجب نکنید! این برای رو کم کنی تلویزیونه
چند وقته که تلویزیون سر گذاشته دنبال وبلاگ من و با هر کسی مصاحبه می کنم دو شب بعد همان شخص را دعوت می کنند در برنامه زنده و با او گفت‌گو می کنند
همین لحظه هم دارند با استاد مرتضی احمدی در مورد روحوضی صحبت می کنند
می خواهم با جنیفرلوپز گفت‌وگو کنم ببینم تلویزیون مردش هست دنبالم بیاد!؟
هر چند که همین هنرمندان را هم اجازه نمی دهند صحبت کنند
آٔقاي‌جیرانی متخصص همه چیز و صاحب نظر درهر مقوله‌‌اي به جای این‌که از صحبت های استاد احمدی استفاده کند و بگذارد ما هم استفاده کنیم طبق معمول دارند اظهار فضل می‌کنند و معلومات خودشان را به رخ ما می کشند! آقا لازم نیست می‌دانیم که علامه دهر هستید
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت 5:10 قبل از ظهر  توسط راوی 

ورود به وبلاگ جدیدم

در روزهای اخیر، دو عمل جراحی بی‌سابقه روی دو قلاده سگ برای اولین بار در ایران انجام شد. در این جراحی که توسط یک تیم هشت نفره به سرپرستی دکتر حمیدرضا فتاحیان انجام شد، درمان پارگی رباط صلیبی توسط مواد پلی استری صورت گرفت. سرپرست این تیم جراحی می‌گوید: «تا قبل از آن‌که این‌گونه جراحی‌ها در ایران انجام شود، حیواناتی که از این عوارض مثل شکستگی‌های ستون مهره، یا مشکلاتی که در لگن این‌ها اتفاق می‌افتاد رنج می‌بردند، به روش انسانی و با داروهای بیهوشی با میزان خیلی بالا از درد خلاص می‌‌شدند.»

ادامه را در اینجا بخوانید
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 8:8 بعد از ظهر  توسط راوی 

ورود به وبلاگ جدیدم

استاد مرتضی احمدی: اگر بمیرم کسی نیست رو حوضی بخواند.

مرتضی احمدی هنرمند برجسته سینما، تلویزیون، تآتر و رادیو

این گفت و گو را اینجا بشنوید
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 5:5 قبل از ظهر  توسط راوی 

ورود به وبلاگ جدیدم

گفت‌وگو با استاد منوچهر احترامی، خالق «حسنی نگو یه دسته گل» را این‌جا بشنوید


بیست و چند سال پیش آن‌ زمان که صدف کودک بود روی پاهام می‌نشست و می‌گفت: برام کتاب بخون کتاب بخون...
دوران کودکی‌اش در بوشهر سپری شد. آن زمان بوشهر یکی از مناطق محروم کشور بود که جنگ هم تحمل زندگی در آن بندر را سخت تر می‌کرد.
تنها سرگرمی‌مان رفتن کنار دریا بود که آن‌هم تفریح نبود، خیلی وقت‌ها اگر به آب می‌زدی لایه‌ی غلیظ قیرمانندی تمام سطح پوستت را می‌پوشاند. سیل نفت خام از بمباران چاه‌های نفت و نفتکش‌ها خودش را به ساحل می‌رساند و تمام صخره‌ها را سیاه می‌کرد، روی آب نفت موج می‌زد.
تازه به بوشهر رفته بودم، از چند نفری سراغ «کانون پرورش فکری» آن‌جا را گرفتم، اما آن‌ها می‌خندیدند و می‌گفتند هنوز خبر نداری کجا آمدی!
نامه‌ای برای کانون پرورش فکری تهران فرستادم و درخواست عضویت برای صدف کردم. صدف عضو شد و از آن به بعد هر بار که کتاب جدیدی چاپ و منتشر می‌شد توسط پست برایش می‌فرستادند.
از آن پس کتاب‌های شعری که برایش می‌خواندم را از حفظ شد، فقط کافی بود ورق بزند و روی تصاویر نگاه کند و شعر را از حفظ بخواند.

روزی در بازار بوشهر قدم می‌زدیم صدف سه ساله بود، چشمش به کتاب‌هایی افتاد که کنار دیوار چیده بودند و می‌فروختند، یک راست رفت و کتابی برداشت، آن کتاب، کتاب حسنی نگو یه دسته گل بود.

از آن روز کار من شده بود این‌که فقط این کتاب را برایش بخوانم، تمام شعر را از حفظ شد و به دنبال آن کتاب‌های فلفلی و قلقلی و گربه‌ی من نازنازیه و...
آن روزها صدایش را ضبط می‌کردم و تاریخ آن روز را می‌گفتم که بعدها بدانیم این بخش از نوار در چه سالی ضبط شده.
قبلا" چند فایل از شعرخوانی‌هاش را در وبلاگ گذاشته بودم اما آن‌ها سروده‌های خودش بود!
سه ساله بود که کتاب حسنی و گربه من نازنازیه و قلقلی و فلفلی و... را می‌خواند و من ضبط می‌کردم.
آن روز نمی‌دانستم همین صدای کودکانه‌ی صدف را در کنار صدای خالق این آثار می‌گذارم تا شنوندگان رادیو زمانه بشنوند. از این بابت احساس خوبی دارم و این احساس خوب را مدیون جناب مهدی جامی هستم، از ایشان ممنونم!
همین‌طور از ‌گل‌آقا تشکر می‌کنم که باعث شد این شخصیت « استاد منوچهر احترامی » را به خیلی‌ها بشناساند.


استاد منوچهر احترامی
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آذر 1387ساعت 5:3 قبل از ظهر  توسط راوی