تبليغاتX
آونگ خاطره‌های ما

آونگ خاطره‌های ما

دار، آونگ خاطره‌های ما، در ساعت تاريخ بود. ساعت لنگری گفت: دنگ، دنگ، دنگ. (سال بلوا، عباس معروفی)

ورود به وبلاگ جدیدم
روزی که جایزه ی بهترین وبلاگ‌نویس زن محیط زیست را دریافت کردم، احساس مسئولیت بیشتری نسبت به این مقوله پیدا کردم.
بازتاب مصاحبه‌ی جناب محمد درویش در باره‌ی قطع درختان کهنسال و همچنین یاری وبلاگ نویسان و خبرنگاران آنچنان بحث گسترده‌ای را به حوزه‌ی مطبوعات اعم از اینترنتی و چاپی کشاند که در نهایت منجر به رای دادستانی به جلوگیری از قطع نابخردانه‌ی درختان کهنسال شد. این در صورتی بود که حجت‌الاسلام میرحسینی اشکوری، مدير كل اوقاف و امور خيريه استان گيلان تهدید کرده بود از مخالفین این حکم شکایت قانونی خواهد کرد.
حکم دادستانی کل کشور مبنی بر جلوگیری از قطع درختان کهنسال باعث شد که قوت قلب بیشتری برای فعالیت در زمینه محیط زیست بگیرم.
از همین‌جا از کلیه دوستانی که در این راه همراه بودند تشکر می کنم و این پیروزی را تبریک می گویم.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 10:17 بعد از ظهر  توسط راوی 

ورود به وبلاگ جدیدم

زمانی که خبر حکم قطع درختان کهنسال را در وبلاگ جناب درویش خواندم با ایشان گفت‌و گویی کردم که هدف‌ام از این گفت‌وگو این بود که خبر انعکاس بیشتری داشته باشد تا به گوش مسئولين برسد بلکه از این فاجعه جلوگیری کنند.
با توجه به این‌که سایت بالاترین تا به حال در خیلی از موارد توانسته توجه رسانه ها و به دنبال آن مسئولین را به موضوع خاصی جلب کند فکر کردم که شاید بتوان با کمک بالاترین از قطع درختان کهنسال جلوگیری کرد.
زمانی که گفت‌وگو منتشر شد موقع ارسال لینک به بالاترین متوجه شدم که یکی از کاربران پیش‌دستی کرده و لینک آن‌را به بالاترین داده بود، چند ساعتی می‌گذشت و این لینک امتیاز چندانی نگرفته و لابلای خبرها گم شده بود. هرچند که یکی از اعضای بالاترین تلاش بسیار کرد بلکه توجه دوستان بالاترینی را به این خبر جلب کند اما تا نیمه های شب خبری نشد.

دیگر داشتم نا امید می‌شدم و تصمیم گرفتم یک پست انتقادی برای بالاترین بنویسم که چگونه است بیشتر اوقات مطالب خیلی سطحی و بعضا" بی‌ارزش نه تنها به صفحه‌ی اول راه پیدا می‌کنند بلکه گاه آن‌قدر امیتاز می‌آوردند که تا ساعت‌ها به عنوان « بهترین لینک‌های امروز » جلوی چشم بازدیدکنندگان قرار می‌گیرند.
اما دیدم این چاره‌ی کار نیست و کمکی به انعکاس خبر مورد نظرم نمی‌کند. این بود که فکر کردم با توجه به اهمیت خبر و همچنین نوشته‌های متعددی که در این‌باره وبلاگ‌نویسان نوشته‌اند بهتر است موضوع داغ درست کنم، دست به کار شدم.
اول یک موضوع داغ درست کردم و شروع کردم به لینک دادن... با این سرعت لاک پشتی اینترنت و کامپیوتر عهدبوق لینک دادن‌ها تا صبح طول کشید.
طولی نکشید که بروبچه‌های خوب بالاترین آستین بالا زدند و لینک‌ها را مثبت باران کردند و آن اتفاقی که دوست داشتم بیافتد افتاد، خبر به گوش همه رسید!
همان موقع به این فکرکردم که بالاترین آینه تمام نمای جامعه‌مان است، به عنوان مثال شاید خیلی از ما ندانیم که همسایه دیوار به دیوارمان چه مشکلاتی دارد، اما زمانی که از رخ دادن حادثه‌ای مطلع می‌شویم همه برای کمک می‌شتابیم. مثل زلزله‌ای که در بم اتفاق افتاد و...

دیشب به صدف گفتم من باید یک تشکر جانانه از بروبچه‌های بالاترین بکنم و نمی‌دانم چه ترانه‌ای به آن‌ها هدیه کنم.
صدف که اتفاقا" خودش هم از اعضا‌ء بالاترین هست گفت: چرا از نوارقصه‌های بچگی من هدیه نمی کنی؟ یادت هست از قصه علی‌مردان خان چقدر خوش‌شان آمده بود و خاطرات‌شان تداعی شده بود؟
رفتیم سراغ کاست‌های قدیمی و چکنیم چه نکنیم و کدام قصه را هدیه کنیم، همین‌طور که یکی یکی کاست‌ها را گوش می کردیم، صدای آقا موشه و خاله سوسکه که بلند شد صدف گفت همین خویه!
دست به کار شدم و قصه خاله سوسکه را روی کامپیوتر منتقل کردم.
همینطور که قصه را گوش می کردیم صدف گفت: آخ این که پایان قصه‌اش خیلی غصه‌دار می‌شه! گفتم مامان جان، به قول ننه‌آقای صمد، اینا همه قصه‌ی ننه قصه!

تقدیم به تمام بروبچه‌های خوب و با صفای بالاترین

قصه خاله سوسکه

و این هم فایل کم حجم قصه خاله سوسکه برای عزیزانی که اینترنت کم سرعت استفاده می‌کنند

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 8:15 بعد از ظهر  توسط راوی 

  ورود به وبلاگ جدیدم

در روزهای اخیر، دستور قطع درختان کهنسال از سوی حجت‌الاسلام میرحسینی اشکوری، مدير كل اوقاف و امور خيريه استان گيلان صادر و دلیل این تصمیم جاهلانه، مبارزه با خرافه‌پرستی عنوان شده است.

درختان کهنسالی که عمر تعدادی ازآن‌ها به سه، چهار هزار سال می‌رسد و برخی از مردم بنا به اعتقادات دیرینه‌شان به این درختان دخیل می‌بندند و حاجت می‌طلبند به عنوان عامل اصلی خرافه‌پرستی محکوم به مرگ شدند.

در این راستا با مهندس محمد درویش، عضو هیات علمی موسسه تحقیقات جنگل‌ها و مراتع کشور گفت‌ و گو کرده‌ام تا پیرامون این موضوع اطلاعات دقیق‌تری به دست آوریم.
این گفت و گو را اینجا بشنوید


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 8:14 بعد از ظهر  توسط راوی 


چندی قبل" زمانه " پیشنهاد داد سلسله برنامه‌ای بسازم با عنوان « آشپزی به روایت‌های گوناگون » من هم چند برنامه ساختم و فرستادم که دو برنامه آن قبلا" پخش و بعد متوقف شد حالا سومین برنامه را که همان‌موقع فرستاده بودم پخش شده.
در این برنامه با طرز پخت چند نوع خورش فسنجان آشنا می شوید به علاوه کوفته تبریزی.
جالب است بدانید برای پختن خورش فسنجان رشتی به یک عدد نعل اسب هم نیاز داریم



 
+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 10:26 بعد از ظهر  توسط راوی 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 6:21 قبل از ظهر  توسط راوی 

  ورود به وبلاگ جدیدم

داریوش محمدپور نویسنده‌ی وبلاگ ملکوت تمام مطالبی که وبلاگ‌نویسان این روزها در باره‌ی رادیو زمانه و برکناری مهدی جامی مدیر این رادیو، نوشته‌اند را در یک‌جا جمع آوری کرده با نام دفتر زمانه
اگر چنانچه شما هم مطلبی در این زمینه نوشته‌اید می‌توانید به آقای محمدپور اطلاع دهید تا نوشته شما را کنار نوشته‌های دیگران در دفتر زمانه بگذارد.

داریوش محمدپور در باره ایجاد این مجموعه نوشته :

صفحه‌ای در ملکوت بر پا کرده‌ام برای پوشش دادن مطالبی که در وبلاگ‌ها درباره‌ی ماجرای اخير زمانه نوشته می‌شود با عنوان «دفتر زمانه». سعی می‌کنم تمام مطالب موافق يا مخالف مهدی جامی را پوشش داده و منعکس کنم. نقطه‌ی عزيمت اصلی برای ايجاد این صفحه اين بوده است که هيأت مديره‌ی زمانه، چندان توضيحی به مخاطبان زمانه درباره‌ی تصميم‌اش نداده است و به معنایی رفتاری غیر دموکراتیک داشته است. هر رسانه‌ی جدی و مهمی، در تغيير و تحولاتِ عمده‌اش، به ويژه در تحولاتی از اين دست، برای رأی مخاطبان‌اش نيز وزن و اهميتی قايل است. می‌توان از طريق ايجاد صفحه‌ای از اين دست این نظرها را پوشش داد. این کار را نه در زمانه می‌شود انجام داد و نه کارمندان زمانه می‌توانند مستقيماً وارد این بحث شوند. ولی وبلاگ‌نویسانی که قرارداد حقوقی و تعهدی صريح دال بر عدم ورود به اين مسايل ندارند، (تو را به خدا ببينيد وبلاگ‌نويسان آن هم در کشورهای غربی باید به چه روزی بيفتند!) بدون شک می‌توانند ابراز نظر کنند.
ادامه را اینجا بخوانید.

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 7:9 بعد از ظهر  توسط راوی 

ورود به وبلاگ جدیدم

نامه‌ای از طرف من به« مهدی جامی و معصومه ناصری »
عنوان ایمیل
« لطفا" بگین ای‌والله »

جناب جامی عزیز، معصومه نازنین
مژده!مژده!
اولین گفت‌و‌گوی رادیویی استادعبدالوهاب شهیدی طی هفتاد سال کار هنری ایشان قراراست از رادیو زمانه پخش شود!
بالاخره بعد از چندین ماه تلاش توانستم استاد را متقاعد کنم و امروز این کار انجام شد.
حالا بفرمایید ببینم، جایزه ام چیه؟:)

پاسخ معصومه ناصری
مینوجان در این وقت شب هیچ چیزی نمی‌توانست اینطور من را خوشحال کند و خستگی را از تن‌ام در بیاورد
علاوه بر کار بزرگی که کردی شور و عشقی در ایمیل‌ات بود که به من نیرو داد...

پاسخ مهدی جامی

مینوخانم عزیز
دست مریزاد! وقتی کوشش و تلاش شما را می بینم تا کار را به انجام برسانید لذت می‌برم
...
ممنون
جایزه!؟
هر چه خودتان تعیین کنید، خوب است؟

و در پاسخ نوشتم همین نامه‌ی پر مهر شما و این‌که قدر می‌دانید برای من بهترین جایزه است!

این یکی از صدها ایمیلی بود که در این مدت بین من و مهدی جامی و معصومه ناصری رد و بدل شده است.

رابطه ها، رابطه‌ی مدیر و کارمندی نبود، کار کردن هم حکم وظیفه و تکلیف نداشت هر چه بود عشق به کار بود و اعتماد متقابل.
شاید برای کسانی که با رادیو زمانه همکاری نمی‌کردند باورش سخت باشد که شنیدن خبر رفتن آقای جامی از رادیو زمانه برای بسیاری از ما یک شوک بزرگ بود.
دیشب تا صبح کار ما اشک بود و بهت بود و یک علامت سوال بزرگ که
آخر چرا!؟
مهدی جامی برای ما تنها یک مدیر نبود، راهنما بود، معلم بود، رفیق بود.
من مدیون مهدی جامی هستم، چرا که درمدت کار با زمانه تجربه‌هایی کسب کردم و چیزهایی یاد گرفتم که تصورش هم برایم غیرممکن بود.
من خیال می کردم این احساس تنها به من تعلق دارد اما سیل ایمیل‌های دیشب و حرف‌های اکثر بروبچه های زمانه دالّ ِ بر این بود که مهدی جامی برای خیلی‌ها پدری کرده.
مهدی جامی سخت گیر بود اما وقتی استعدادی را در کسی کشف می کرد فرصت آزمون و خطا را به او می داد، دستش را می گرفت، راهش می‌انداخت و بعد رها می‌کرد و می‌گفت دیگر خودت قادری راه بروی برو...

آغاز هر کاری سخت‌ترین مرحله‌ی کار است و مهدی جامی از آغاز تمام همّ وغمّ اش را گذاشت تا رسانه‌ی آبرومندی بسازد و چنین هم شد اما از این پس چه بر سر زمانه خواهد آمد هیچ معلوم نیست.
زمانه را از مهدی جامی گرفتن، نهایت بی انصافی بود. ای کاش حداقل دلیل آن‌را می‌گفتند نه این که به قول خود آقای جامی ... خودشان مفصل نوشته‌اند بخوانید.


مهدی جامی
عکس از معصومه ناصری


دو نامی که به هم گره خوردند: زمانه و مهدی جامی


مطالبی که دیگران در این باره نوشته اند


+ نوشته شده در  جمعه دهم آبان 1387ساعت 3:20 قبل از ظهر  توسط راوی