دو نفر دروغگو نشسته بودند و برای هم تعریف می کردند اولی گفت پدر من
عمارت بزرگی دارد که یک درش رو به اینجا باز می شود و در دیگرش آنطرف دنیا
،این عمارت آنقدر بزرگ است که تمام مردم روی زمین در آن جای می شوند!
دومی گفت این که چیزی نیست پدر من یک چوب بلند دارد که شب ها با آن ستاره های آسمان را جابجا می کند!
اولی پرسید وقتی پدرت با چوب ِ به این درازی کار ندارد آن را کجا می گذارد؟
دومی گفت توی عمارت بابای تو!
چند روز اخیر خبر تکان دهنده ای از سوی برخی خبرگزاری ها منتشر شد که به دنبال آن وبلاگ های زیادی هم این خبر را پوشش دادند.
عنوان این خبر چنین بود:
اعدام یک زندانی مجروح روی برانكار؟!
از آنجایی که چهره ی این شخص اعدامی وهمچنین مکان این حادثه برای دخترم ( صدف فراهانی ) آشنا بود و نیز از چند و چون واقعه آگاه ، بنابر این وظیفه ی خود دانست که حقیقت ماجرا را بیان کند.
هر چند که نوشته و توضیحات صدف در سطح گسترده ای منتشر شد و خبرگزاری
های دیگر آن را به گوش خیلی ها رساندند اما من هم وظیفه ی خودم می دانم
این مطلب را در اینجا عنوان کنم چون عذاب وجدان دارم چرا که تا کنون بارها
و بارها خبرهای این سایت های دروغگو
را لینک داده و اطلاع رسانی کردم! همینجا از خوانندگان وبلاگم بابت این
کوتاهی عذرخواهی می کنم و از اینکه ناخواسته گاه با آنان همدست می شدم
اظهار شرمندگی می کنم.
در ذهن ِ من یکی ، تمــــــــــــــــــــــــام خبرهایی که تا کنون از
زبان اینها شنیده ام زیر سوال رفت و پشت دستم را داغ می کنم تا از موضوعی
صد در صد اطمینان نداشته باشم نه آن را بپذیرم و نه همدست دروغ پردازان شوم.
دلیل اصلی توضیحاتی که دادم برمیگردد به مخاطبان خارج از کشور،.ایرانیان
خارج نشین بی طرفی که به دور از هرگونه اهداف پشت پرده ی برخی ها دلشان
برای میهن می تپد نگران مردم و سرزمین شان هستند و... مسلما" شنیدن چنین
خبرهای کذبی روح خارج نشینان را بیشتر از ما می آزارد و این حاصل غربت و
دور بودن است.
توضیحاتی که صدف نوشته را در اینجا بخوانید.
پ .نقطعا" می دانم که برخی از دوستان خواهند گفت این دروغ بوده اما اتفاقات اینچنین زیاد داریم ... پیشاپیش خدمت این عزیزان عرض کنم که تمام آنچه که می گویند در زندان ها اتفاق می افتد برای من زیر سوال رفته چرا که آنچه تا کنون شنیدم توسط چنین خبرگزاری هایی بوده.
چیزی که بیش از همه آزارم می دهد این است که احساس می کنم بازیچه شده بودم وچقدر هم به ریش مان خندیدند اینها! من منکر خیلی از واقعیت ها نیستم اما باید زین پس برای خودم ارزش بیشتری قائل باشم تا گوش به هر ناشناسی ندهم.
ورود به وبلاگ جدیدم







