تبليغاتX
آونگ خاطره‌های ما

آونگ خاطره‌های ما

دار، آونگ خاطره‌های ما، در ساعت تاريخ بود. ساعت لنگری گفت: دنگ، دنگ، دنگ. (سال بلوا، عباس معروفی)

 دور از جان شما ها ، پارسال ما یک غلط زیادی کردیم و با هزار جور قرض و وام یک پراید قسطی خریدیم گفتیم بلکه از این ماشین مشدی ممد علی خلاص شویم و هر روز به پسرهای محله مان نگوییم «آقا می شه یه هُلی به این ماشین ما بدی؟»   
روز اول که ماشین را تحویل گرفتیم  دیدم ضامنی که درب صندوق عقب را باز می کند خراب است به نمایندگی مراجعه کردم گفت هفته ی آینده بیا ،الآن سیمش را نداریم هفته ی بعد رفتم گفت خانم حقیقتش را بگم خلاصت کنم؟ گفتم بگو . گفت هفت هزار تومان بده تا برات با لوازم « کُره ای » تعمیرش کنم . گفتم مگر تا ۱۸ ماه گارانتی نیست!؟ گفت چرا اما  با جنس ایرانی دوباره فردا همین مشکل را  داری، جنس کُره ای بنداز خودت رو خلاص کن!
القصه اینجای کار اهمیت زیادی نداشت. دو سه ماه بود که ماشین را تحویل گرفته بودیم و شاید ۵۰۰۰ کیلومتر کار نکرده بود . روزی با دخترم در یک بزرگراه در حال رفتن بودیم که ناگهان دیدم شتاب ماشین کم و کمتر شد تا جایی که داشت از حرکت می ایستاد، در همین حین احساس کردم دنده به طور کامل لق شده و با شعاع هر چه خودش دلش می خواهد اینطرف و آنطرف می رود! ماشین را به کنار بزرگراه کشاندم و با «امداد خودرو » تماس گرفتم. حدود نیم ساعت بعد تعمیر کارها رسیدند و وقتی علت را جویا شدند شروع به جستجو کردند بعد از کلی زیر ماشین رفتن و وارسی کردن فکر می کنید چه دیدند!؟  
به گفته ی خودشان تمام پیچ و مهره و وسایل دنده جدا شده بود و در طول مسیری که می آمدیم ریخته بود! در واقع دیگر دنده بی دنده!  
اگر بخواهم نقص هایی که این ماشین تا به امروز داشته را شرح دهم خیلی مفصل است...
نزدیک به یک ماه است که برای چهارمین بار ماشین روشن نشده و ناچار تماس با « امداد خودرو » و تعمیر ...    
هر بار هر کدام یک دلیل آوردند و موقتا" ماشین را راه انداختند. یکی می گفت از پمپ بنزین است و یکی می گفت سیستم دزد گیر باعث اتصالی می شود و اصرار اصرار که سیستم دزد گیر را بردار! 
گفتم آقا جان اولا" که دویست و چهل هزار تومان پول بابت  دزد گیر دادم  حالا بندازم بره؟ ثانیا" همین دزد گیر اگر نبود الآن صاحب ماشین نبودم چون روزی دخترم حدود پانصد قدم از ماشین دور می شود که  ناله ی  ریموت کنترل بلند می شود نگاه می کند روی تصویر می بیند یکی از درب های ماشین باز است دوان دوان به طرف ماشین می رود گویا آقا دزده متوجه برگشت دخترم شده بوده و فرار می کند وقتی دخترم می رسد می بیند کسی آنجا نیست اما قفل درب ماشین از جا در آمده ...  
بار آخری که از طرف امداد خودرو برای تعمیر آمدند ماشین جلوی در خانه بود و روشن نمی شد صندلی عقب را برداشتند که با سیم یکسره تست کنند که برق به پمپ بنزین می رسد یا نه؟ کمی که گذشت دیدم دو نفری دارند با هم پچ پچ می کنند و یکی از این آقایان پرسید خانم؟ غیر از خودتان چه کسی از ماشین استفاده می کند؟ گفتم دخترم . گفت غیر از دخترتان؟ گفتم هیچکس من ماشین دست هیچکس نمی دهم ،چطور مگر؟ 
گفت خانم کف ماشین جایی برای جا سازی درست شده، مثلا" جا سازی برای مواد مخدر!   
متحیر بودم! خودم قاچاق فروشم یا دخترم!؟ کنجکاو شدم ... 
نشانم داد! کف ماشین یک وصله ی فلزی که با کمک چند پیچ و مقداری چسب دو قلو چسبانده شده بود! ماشینی که مثلا" صفر کیلومتر از کمپانی گرفتم ، این تکه سوراخ کف ماشین چه می کند!؟  

به گفته ی یک منبع آگاه همین پراید که ما هفت میلیون پولش را دادیم برای کارخانه دو و نیم میلیون تمام می شود و هر ماشینی هم که از کمپانی بیرون بیاید باید بابت آن دو میلیون به بیت رهبری بدهند! که می شود چهار و نیم میلیون تومان. خود من از تلویزیون شنیدم که یکی از مسئولین می گفت همین پراید را به افغانستان و عراق به قیمت چهار و نیم میلیون می فروشیم و باز یک منبع موثق گفت که تعدادی  پراید با تمام قطعات کُره ای به پاکستان فرستاده شده به قیمت چهار و نیم میلیون، پاکستان آنها را برگردانده! ( ما دیگر چقدر خاک بر سرمان شده ! ) و افرادی مشتاقانه همین پراید را در ایران ده میلیون خریداری کرده اند چرا که قطعات آن ایرانی نیست ... خودتان حساب کنید پراید قیمتش چنده !؟ من که گیج شدم!
این را هم بگویم بد نیست بدانید یکی از آشنایان ما بعد از تحویل پراید متوجه می شود که ماشین دنده عقب ندارد! 

 مسئولین سایپا! با شما هستم! ماشین ما هر روز خراب است این به درَک! به جهنم! دیگه چرا ماشینم سوراخه!؟ 
اگر روزی در جاده ماشین من را بگردند تاوان این  جاسازی را من باید بدهم یا دخترم یا شما!؟ 
لطف کنید اگر از آهن پاره های اوراقی برای بدنه و شاسی ماشین استفاده می کنید لا اقل سوراخ ها را درست رفع و رجوع کنید!   
             

ـــــــــــــــــــ       

برخی از دوستان  لینک هایی که می دهم را دوست دارند و برخی هم می گویند نوشته ی خودت در بین لینک ها گم می شود. درست هم می گویند اما چاره ندارم امیدوارم قالب جدید وبلاگم زودتر آماده شود تا در بخش های مختلف نوشته و لینک های مختلف را تقدیم کنم.

 با نازنین اختر  تازه آشنا شدم او برایم نوشته که من و او سبک نوشته هامان به هم شباهت دارد، نظر شما چیست؟  
و یک وبلاگ جدید که باز تازه شناختمش ، وبلاگ نازنین زهرا
این هم چند تصویر دیدنی   

یک عالم لینک و خبر در وب آورد

شب تاب عزیزم هم ازدواج کرده ، برای این عزیزان آرزوی خوشبختی می کنم.  

الـــــهـــــــــــــــــــــــــــــــــــی بـگــــــــــــــــــــــــــردم که اینقدر شیرین تقلید می کنی :)   
با این دو پست امین من که  کلی خندیدم:))  او يك رييس جمهور است (۱)   ،
او يك رييس جمهور است (۲)

  و اما آینه ی نازنین
 اولین باری که به وبلاگش سر زدم این با این خبر تکان دهنده روبرو شدم و بعد از آن خواننده ی وبلاگش شدم و چندی بعد  با این پستش بد جور سر ِ کارم گذاشته بود :)
زلال و بی شیله پیله می نویسد و درست همان آینه است که خود می گوید.
این  ترانه را تقدیم می کنم به « نازنین آینه »     
  مهربونیت قشنگه همزبونیت قشنگه وقتی با من قهر می کنی پشیمونیت قشنگه

مهم!:

این پی ام را بابک عزیز فرستاده خوب توجه کنید!
ye viruse jadid ke user va pass iditona midoze sitesh ine: irpcdot.com hargez to in site nardddddddddddddb kheili movazeb bashid va send 2 all ham bokonid!!!!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آبان 1385ساعت 11:44 بعد از ظهر  توسط راوی  | 

 
و اما حکایت « پری دریایی » و شایعات این روزها. 
دیشب در وبلاگ « وارش »  مطلبی خواندم در باره ی صید یک ماهی انسان نما! و لینک آنرا به« بلاگ نیوز » دادم و امروز فیلمی از این موجود دریایی را که  توسط « آشیل » به  « بلاگ نیوز » داده شده بود را دیدم.   حال چرا دانشمند چنین عنوانی را بر بالای فیلم نوشته خیلی عجیب است برای من، آنهم دانشمند! 
اتفاقا" چندی پیش فیلم مستندی در تلویزیون دیدم که در باره ی زندگی موجودات آبزی بود و در آن فیلم گوینده ( دوبلر ) می گفت که نوعی « سفره ماهی » در بخشی از اقیانوس ( نمی دانم کجا! ) وجود دارد که شباهت بسیاری به انسان دارد. به گمان من این حیوان زبان بسته از همان گونه ست. چقدر دلم می سوزد وقتی تصویرش را می بینم! نمی دانم چرا!؟   
بدبخت آبزی بوده از آب گرفتنش مُرده حالا می گویند سکته کرده!   
کافی بود به جای این نماز میت خواندن  و اینجور کارها  برای این ماهی بخت برگشته از یک آدم با سواد سوال کنند!

   تصویری که من از پری دریایی در ذهن دارم تصویری ست بسیار زیبا! که در دوران کودکی ام روی جلد کتاب « پری دریایی نوشته ی« هانس کریستین آندرسن » بود، از سری کتاب های« طلایی » که نقاشی آنرا « فرح دیبا » کشیده بود. بسیار زیبا بود این تصویر. 
 فکر می کنم اولین کتاب داستانی بود که خودم آنرا خواندم ۷/۸ ساله بودم و بعد از آن شاید صدها بار خواندمش! بیشتر مجذوب تصویرش بودم!  
دختری مو طلایی و زیبا  روی که بر روی  تخته  سنگی وسط دریا نشسته بود موهایش روی شانه اش جلوه گری می کرد و از کمر به پایین شبیه ماهی بود با پولکهای رنگارنگ و دلربا! 

تقریبا" ۱۵/۱۶ ساله بودم که « مجله ی جوانان » خبر عجیبی را منتشر کرد ،البته مصور و در این شماره از  « مجله ی جوانان » خبر حاکی از این بود که موجودی که نیمی از آن انسان و نیمی  ماهی است به همراه موج به ساحل دریای خزر آورده شده . تصویر هنوز که هنوز است شفاف در خاطرم هست! 
موجودی کنار ساحل افتاده بود و تعدادی آدم هم کنارش ایستاده بودند، با توجه به قیاسی که می شد حدس زد قدی داشت حدود قد انسان بلند قد.     
نیم تنه ی بالایی این موجود دقیقا" شبیه ماهی بود و نیم تنه ی پایین دقیقا" اندام یک انسان و می توان گفت اندام یک زن ،چون پاهای ظریف و خوش تراشی داشت! در تصویر همینطور که حالت دراز کشیده داشت پاهایش را روی هم انداخته بود!  
البته این خبر  فقط در یک شماره ی « مجله ی جوانان » چاپ شد و بعد از آن دیگر در هیچ مجله یا روزنامه و رادیو تلویزیون صحبتی ازش نشد، نه تائید و نه تکذیب! نمی دانم صحت داشت یا نه، اما اگر دروغ بود چرا  مجله را وادار نکردند تکذیب کند!؟ آن موقع هم که فتو شاپ و این کلک ها نبود! پس تصویر و خبر چه بود!؟ سالهاست برایم بی پاسخ مانده!  
این ترانه را قبلا" در وبلاگم شنیده اید اما شنیدنش خالی از لطف نیست.
دلم می خواست دریا بودم ، همه شور و غوغا بودم ، تو دختر دریا بودی...

در مورد وخامت حال « بابک بیات »  و پستی که در این باره نوشته بودم بهتر است به این مطلب آلوچه خانم  مراجعه کنید. چون دیدم هیچ خبری از هیچ کجا نشد بنابر این لزومی بر ادامه ی پست در این باره را نمی بینم. 
پ.ن

مطالب اضافه شده در وبلاگ آلوچه خانم :    
بابک بیات را امروز دیدم.   
بابک بیات به هیچ وجه زیر بار فضای موجود و جمع کردن پول و اعلام شماره حساب نرفته .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم آبان 1385ساعت 11:25 قبل از ظهر  توسط راوی  | 

قرار است از بلاگفا تشریفم را ببرم! البته اگر دوستی که قرار است طراحی جدید وبلاگم را انجام دهد خوش قول باشد، تا آخر هفته می روم . 
دارم برای خودم یک جمع بندی می کنم ببینم کدامیک از پست هایم را بیشتر دوست دارم؟ اصلا" این یک سال و سه ماه چه کردم؟ آرشیوم را زیر و رو می کنم ببینم کدامیک را با خودم به خانه ی جدیدم ببرم؟   
برای انتخاب گاه دچار تردید می شوم ، براستی کدامیک از پست هایم را بیشتر دوست دارم؟ کدام را خوانندگان بیشتر پسندیده اند!؟   
پست های «  فریدون فرخزاد » استاد دولتمند خلف »  « ای مطرب دهر پرده بنواز » « لب مگشا ار چه در او نوش هاست »  بیش از همه مورد استقبال قرار گرفت و بعد از اینها ... 
دروغ چرا ؟ خودم بیشتر پست هایم را دوست دارم   بیش از یک سال است که می نویسم ... سخت است انتخاب نه!؟
 فعلا"چند پستی را انتخاب کردم اما بیش از این ها به خانه ی جدید خواهم برد. به مرور به همین پست اضافه می کنم . 
 برخی از اینها پست هایی ست که از طرف خوانندگان خوبم مورد توجه قرار گرفته بود و برخی را خودم دوست دارم:   
 فریدون چند هزار پسر داشت؟! 
شیر خر و مهره’ مار
سفر به دنیای موسیقی تاجیکستان ( استاد دولتمند )      
 لب مگشا ار چه در او نوش هاست !       
خاطره ای از زنده یاد منوچهر نوذری    
دکتر مهاجرانی ،پوری بنایی ، فیدل کاسترو ! 
فروغ زمان فرخ زاد عراقی ( مصَور )   
فریدون فرخزاد   
آقای زهر مار !  
چرب و چیلی   
موسیقی مقامی و جایگاه آن در دل ما  
حامی بودیم یا سیاهی لشکر ؟!       
  آنچه گذشت 
 گفتگو
به خانم شکوه میرزادگی  
ای خدا به کی بگم؟...    
خانم "مرضیه "     
برای دُر دانه ام  
تولدت مبارک (تولد عباس معروفی )      
چلّه بزرگه  
ای مطرب دهر پرده بنواز     
 آوای قو
موزه ی حمام چهار فصل اراک    
چند کلامی در باره ی اراک

اراک ، عراق عجم ، سلطان آباد ، اراک    
چند کلامی در باره ی اراک
من این چاه را دوست دارم، روز حفاری این چاه مبارک باشد!  
کلاغ     
اولین همکاری من با رادیو کالج پارک
نفرین ِ لک لک 
قیل و قال کودکی  
خاطره ای از "این آهن پاره ها"! ،،، سرانجام ما و آهن پاره ها    
پتی شن علیه حکم اعدام و سنگسار امضا می کنیم! چه خوب! چه خوشگل!
یک سال است که می نویسم ،،،، ادامه ی پست قبلی ( به مناسبت اولین سالگرد تولد وبلاگم و انگیزه هایی که باعث شد بنویسم ).

در شب هجران مرا پروانه ی وصلی فرست... 
زنگ تفریح    
چرا به گنجی می گویم : آری
در باب آشنایی من با اینترنت
کودکانه 
دیدار با اکبر گنجی  
حکایت گوشت کوب کشور خانم  
بهترین هدیه    
رویا 
ماهی خسته ،فریدون فروغی 
بیمارستان میلاد     
مومیایی مان کنید!  
آرامگاه کورش نابود می شود ، اگر دست روی دست بگذاریم ! 
گلها   معرفی  « رادیو گلها »  به علاقمندان و صاحبدلان  
پیوند، موسیقی ، کلام ...   
مرغ سحر ناله سر کن  
چون نگریم من؟!
رزم مشترک،،،،همراه شو عزیز تنها نمان به درد ،کاین درد مشترک هرگز جداجدا درمان نمیشود    
چون بوی گل به همره باد صبا خوش آمدی 
نخبگان ایرانی در آینه ی مطبوعات آلمان
پری دریایی!    
ویگن... سرود زندگی سر کن دلم تنگه دلم تنگه !  
یک پست همراه با قر کمر!  
فرشتگان  
رادیو زمانه  
جبران مافات! 
شیرازی های خوش جنس و اراکی های...؟!      
چای مشد علی     
روز جهانی زن ؟!   
ماهور 
دیسکو ایرانی   
کاروان...منتظرت بودم !

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آبان 1385ساعت 2:12 بعد از ظهر  توسط راوی  | 


برخی از دوستان همچنان از حال خواهرم و پسرش سوال می کنند،خدمت این مهربانان عرض کنم که خدا را شکر حالشان خوب است و به یاری خدا قرار است حدود ۴ هفته ی دیگر « دنی » را ببنیم ، این  بار نه با وب کم، به ایران خواهند آمد. ضمنا" خواهرم هم متقابلا" به همه شما عزیزان سلام مخصوص می رساند.
 این هم عکسهایی از « دنی » که قرار بود خوشگل بشه:) 
 عکس شماره یک  ،  عکس شماره ۲ ، عکس شماره سه ،  عکس شماره چهار
و دیگر اینکه بزودی از بلاگفا اسباب کشی می کنم و در یک قالب دیگر خواهم نوشت تا از این درهم و برهم نوشتن نجات پیدا کنم.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

با دوستی در باره ی این موضوع حرف می زدم. گفت: تو که ادعا می کنی وارد حریم خصوصی افراد نمی شوی چرا در باره ی این مسئله چنین برخورد می کنی؟
شرم آور،حیرت انگیز و ... خودتان ببینید! 

گفتم این مسئله ای خصوصی نیست! این شکستن قبح است این ناسزا گویی به زن است این ضربه زدن به جامعه ی آسیب پذیر ماست که منتظر یک تلنگر است این با همان جملاتی که رفسنجانی چند سال پیش عنوان کرد و جامعه را به زشتی کشید فرقی ندارد! همان که: 
 « چه اشکالی دارد مردانی که توانایی! دارند و می توانند بیش از یک همسر داشته باشند همسرانی صیغه ای انتخاب کنند؟ » این جمله ی رفسنجانی روزهای اول شده بود نقل دهان برخی آقایان،به هر جمع و مهمانی ای که وارد می شدی همین بحث ها بود و آقایان قهقهه زنان این موضوع را عنوان می کردند و همسرانشان پاسخ های اینچنینی: برو بگیر من رو می ترسونی؟ ... 
و این جریان کم کم از حالت شوخی و مزاح گویی تغییر شکل داد و  خیلی از زندگی ها را به باد داد. روی برخی مردان را باز کرد تا حریم خانه را به لجن بکشانند.  
به قول دوستی می گفت اینان با قُرم قُرم گفتن آدم را قرمساق می کنند! ( بلا نسبت حضار ) اما براستی در این حکومت آغاز هر حرکت زشتی با شایعه کردن آن آغاز می شود.  
 چندی قبل یکی از همسایگان قدیم ما نزد من آمدبا همسرش اختلاف داشت و به من زنگ زد که می توانم چند روزی خانه ی تو پنهان شوم؟...آمد.   
 دو پسر نوجوانش را در خانه گذاشته بودو به همراه دخترش آمد. دو روزی اینجا بود کمی آرام تر شد و از او خواستم که با همسرش تماس بگیرم و اطلاع دهم که خانم و دخترش به خانه ی ما آمدند.
وقتی تماس گرفتم این آقا به گفته ی خودش از نگرانی بیرون آمد و می گفت خوشحالم که به خانه ی شما آمده نه جای دیگر.
بعد از یکی دو ساعت ایشان هم به خانه ی ما آمد و شروع کردند به بحث و گفتگو من که احساس کردم همه ی تلاش من برای آرام کردن این زن بی نتیجه  ماند زمانی که با مردش روبرو شد، از وی خواستم دقایقی من و همسرش را تنها بگذارد و او قبول کرد. دقایق شد حدود دو ساعت که من و همسر این خانم با هم حرف می زدیم  گفتم:آقای ______ شما می دانید با صیغه کردن یک زن دیگر چه ضربه ی مهلکی به این زن زده اید؟ گفتم یک لحظه خودت را جای او بگذار اگر بشنوی همسرت با مرد غریبه ای رابطه دارد چه عکس العملی نشان می دهی!؟ چهره اش بر افروخته شد و من هم که همین را می خواستم ادامه دادم آقای _____ خواهش می کنم جواب من را بدهید چه برخوردی در چنین مواقعی خواهید داشت؟
گفت: همان برخوردی که همه ی مردان می کنند یا می کشتمش یا طلاقش می دادم با رسوایی !
گفتم : چرا فکر می کنید این موضوع برای زن باید جا افتاده باشد؟ چون قانونا هیچ کاری از دستش بر نمی آید!؟ اگر این است که زهی وجدان و انصاف! 

گفت ما حالا یک کاری کردیم این خانم باید اینقدر موضوع را کش بدهد؟ گفتم می دانی هر بار نگاهش به شما می افتد زنی را با شما دست به گردن می بیند!؟ شما چه انتظاری دارید؟ و مرد سکوت کرد گویی چنان در افکاری که جامعه برایش ساخته بود غوطه ور شده بوده که تا کنون به این نکته فکر نکرده بود که زن هم آدم است احساس دارد شخصیت دارد...
و گفتم قوی ترین زن نمی تواند در این مورد بی تفاوت باشد  اگر زنی را در چنین مواقعی بی تفاوت دیدید دو حالت دارد یا  سر خودش جایی گرم  است و یابا همه ی رنجی که می برد   ممکن است سکوت کند شاید سکوتش برای این است که نمی خواهد در دهان این و آن جویده شود، له شود، مورد قضاوت قرار گیرد اما مطمئن باش همان زن قوی هم در خلوت خودش آه می کشد.  
زمانی که گفت من از کمبود محبت چنین کاری کردم گفتم آیا زن هم حق دارد هر کمبودی را جای دیگری جبران کند!؟ چرا خود را کامل و بی عیب و نقص می بینید؟ یک بار از خودتان سوال کردید که آیا همسر من هم  خواسته هایی دارد اما با زندگی با من به هیچکدام نرسیده!؟
...و سرش را پایین انداخت...

چند ویدیو کلیپ برای سلیقه های متفاوت. 
خاطره انگیز و دلنشین : 
  دوست دوست ناراها   ....  آواراهون   
کوچه سار شب با اجرای استاد محمد رضا لطفی 

کسانی هم که از کارتون های تلویزیونی خاطره دارند به این آدرس سری بزنند.
 دیدن این هم خالی از لطف نیست!  

پ.ن . دخترم اعتراض می کند که چرا پست را تکمیل نکرده فرستادی!؟ گفتم وقت نوشتن نداشتم اما برای این امضا عجله داشتم همین!

لطفاْ لینک حمایت از فردوسی را امضا کنید  از وبلاگ مهار بیابان زایی 

پ.ن ۲
از
کمیته ی نجات پاسارگاد تشکر می کنم به ویژه از خانم شکوه میرزادگی که نامه ی فوق را در صفحه ی اصلی  سایت گذاشتند.

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم آبان 1385ساعت 1:2 بعد از ظهر  توسط راوی  | 

 

خاطره ای « اونیک »  از شهر ما اراک دارد که ما دورادور شاهدش بودیم و برایتان نقل می کنم.  
در محله ی ما پسری با خانواده اش زندگی می کرد که نامش « ر. د » بود. این آقا شباهت زیادی به اونیک داشت، خیلی زیاد.
او علاوه بر اینکه هم محلی ما بود با برادرم هم دوست بود .  
برادرم می گفت زمانی که با   « ر. د » در« باغ ملی » یا « سه راه ارامنه » ( پاتوق جوانان آن روزها ) قدم می زنیم اکثر کسانی که از کنار ما رد می شوند به تصور اینکه وی اونیک است « ر. د » را به همدیگر نشان می دهند و با هم حرف می زنند.  
این آقای  « ر. د » کارمند کارخانه ی ماشین سازی اراک بود و مدیر این کارخانه هم بنا به مناسبت های مختلف از هنرمندان دعوت می کرد و جشنی به راه می انداخت و کارمندان و خانواده شان را در این جشن دعوت می کرد. بسیاری از خوانندگان با همین دعوت ها به اراک آمدند از جمله  «خانم مرضیه» .    
در یکی از همین جشنها که " اونیک " مشغول اجرای برنامه بوده ناگهان از خواندن دست می کشد و به قول خودش میخکوب سر جایش به همزاد خودش خیره می شود. " اونیک " آقای « ر. د » را دیده بود و ابتدا کمی وحشت زده شده بوده که آیا این همزاد من است!؟بعد از لحظاتی "اونیک " به خودش می آید و  از همزادش دعوت می کند که به روی سن برود... 
خلاصه " اونیک " در آن سفر همزادش را به تهران برد و چند روزی از وی در خانه اش پذیرایی کرد و دوست و آشنا را هم خبر کرد که بیایید همزاد من را ببینید.
مجله ی جوانان عکسی دو نفره از " اونیک " و همزادش در مجله چاپ کرد و پرسید کدامیک از اینها " اونیک است؟  
ما که سالها بود با آقای « ر.د » همسایه بودیم تشخیص ندادیم کدامیک " اونیک است و کدامیک « ر .د ».

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم آبان 1385ساعت 11:22 بعد از ظهر  توسط راوی 

گزارشگران بدون مرز از ٧ تا ٨ نوامبربرگزار مي کند
٢٤ ساعت عليه سانسور بر روی اينترنت
با بسيج همگاني سانسور را به عقب برانيم
ما همگان را فرا مي خوانيم که از روز ٧ نوامبر (١٦ آبان) ساعت ١١ تا چهارشنبه ٨ نوامبر (١٧ آبان) با پيوستن به ما بر روی سايت گزارشگران بدون مرز عليه سانسور مبارزه کنند
هم اکنون در سراسر جهان ٦٠ وب نگار معترض فقط برای آنکه بر روی اينترنت عقيده خود را بيان کرده اند، در زندان بسر مي برند . آنچه که در بسياری از کشورهای جهان امری آسان و آزاد محسوب مي شود در ١٣ کشور جهان ممنوع است. در چين در مصر و در تونس ابراز عقيده در وبلاگ و يا بر روی سايت مي تواند به زنداني شدن منجر گردد. برای نپذيرفتن سانسور و حساس کردن افکار عمومي گزارشگران بدون مرز برای اولين بار دعوت به تظاهراتي بزرگ بر روِی اينترنت مي کند :
٢٤ ساعت عليه سانسور بر روی اينترنت
ما و همگان، کاربران، وبلاگ نويسان، روزنامه نگاران، دانشجويان و... را دعوت مي کنيم با يک کليک ساده سانسور را محکوم کنند.
چگونه در اين تظاهرات بزرگ شرکت کنيم ؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم آبان 1385ساعت 1:8 بعد از ظهر  توسط راوی  | 

 نامه کميته نجات  پاسارگاد خطاب به مردمان جهان، سازمان  ملل، يونسکو،
و فدراسيون بين المللی حقوق بشر  برای جلوگيری از يک فاجعه ی ملی و بشری

خانم ها، آقايان    
نزديک به دو سال است که هزاران هزار نفر از علاقمندان به گنجينه های ملی و بشری در سراسر جهان دست کمک به سوی شما دراز کرده اند تا از ويرانی بخش عظيمی از آثار باستانی ايرانزمين، که از گنجينه های يگانه جهان محسوب می شوند، جلوگيری کنند در اين بخش در معرض خطر، مناطق گوناگونی همچون تنگه بلاغی، دشت پاسارگاد  و آرامگاه کورش بزرگ، «اعلام کننده ی نخستين اعلاميه ی حقوق بشر»، قرار دارند. بنا بر آن چه کاوشگران، زمين  شناسان، زيست شناسان، باستان شناسان و تاريخ شناسان گفته اند و در خود ايران هم منتشر شده است، آبگيری سد سيوند  نه تنها همه ی آثاری را که در تنگه بلاغی و دشت پاسارگاد قرار دارند نابود خواهد کرد بلکه محيط زيست و کشاورزی منطقه را نيز به نابودی خواهد کشاند. 
اکنون وزارت نيروی ايران با موافقت سازمان ميراث فرهنگی ايران، که وظيفه اش حفظ و نگاهداری از آثار ملی و بشری ايرانزمين است، می خواهد اين منطقه را در آب غرق کند و نمونه های بزرگ و  اررشمندی از تاريخ تمدن بشری، و همين طور محيط زيست منطقه ی بزرگی از فارس را از بين ببرد.

کميته بين المللی نجات پاسارگاد بار ديگر از وجدان های متمدن و علاقمند شما می خواهد که هر تلاشی را که در توان بشری شماست در اين مورد به کار گيريد و از اين فاجعه ملی و بشری جلوگيری نماييد.
 اکنون وزارت نيروی ايران با موافقت سازمان ميراث فرهنگی ايران، که وظيفه اش حفظ و نگاهداری از آثار ملی و بشری ايرانزمين است، می خواهد اين منطقه را در آب غرق کند و نمونه های بزرگ و  اررشمندی از تاريخ تمدن بشری، و همين طور محيط زيست منطقه ی بزرگی از فارس را از بين ببرد.
کميته بين المللی نجات پاسارگاد بار ديگر از وجدان های متمدن و علاقمند شما می خواهد که هر تلاشی را که در توان بشری شماست در اين مورد به کار گيريد و از اين فاجعه ملی و بشری جلوگيری نماييد.
با مهر و احترام
پانزدهم نوامبر 2006
کميته بين المللی نجات دشت پاسارگاد
http://www.savepasargad.com/

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آبان 1385ساعت 10:45 بعد از ظهر  توسط راوی