ابتدا از کلیه ی خوانندگان وبلاگم عذر خواهی می کنم ،نباید عنوان پست قبلی ام را به چند نفر اختصاص می دادم ! و چرا جمع بستم و گفتم « تا زمانی که شما تصمیم بگیرید حکومتی ایده آل برای ایران در نظر بگیرید ما هم اینجا نعش جمع می کنیم !» نباید اینکار را می کردم !
از دیشب تا کنون هیچ یک از دوستان از من سوال نکردند که چرا جمع می بندی ، خودم پی به اشتباهم بردم ! معذرت می خواهم .
حالا چند کلام ، (که البته چند کلام بنده می شود چند صفحه !) توضیح دهم که چرا به این حرکت گنجی می گویم آری ! البته آری گفتنم طبیعی ست همانگونه که بسیاری دیگر نیز چنین گفتند و دلایلش هم بر همه معلوم است ، اما این که چرا ما بی قید و شرط می گوییم آری و برخی از دوستان به شکل دیگری حمایت شان را اعلام کردند و یا نکردند .
اگر دقت کنید اکثر کسانی که با تردید به این قضیه می نگرند هموطنانی هستند که در خارج از کشور زندگی می کنند و مسلما" چون در شرایطی غیر از شرایط ما از نظر حکومتی و دمکراسی حاکم بر جامعه زندگی کردند دوست دارند یک حکومت ایده آل در ایران جایگزین کنند .
اگر همه ی نوشته هایم را زیر و رو کنید خواهید دید که هیچگاه به خودم اجازه نداده ام بگویم( مثلا" )« من به ایرانیان خارج از کشور حق می دهم که در باره ی سرنوشت ایران تصمیم گیری کند » به جایگاه خودم می نگرم و حد و اندازه ی خودم را می دانم که من! کسی نیست که حق را به دیگری بدهد! اگر اینک بگویم «من حق می دهم » قطعا" اگر روزی بر فرض محال قدرتی بدست بیاورم خواهم گفت « من حق نمی دهم »!
بارها گفته ام که ایرانیان خارج از کشور به شکلی در رنجند و ایرانیان ساکن در ایران هم که معلوم الحالند! اما از شما تقاضا می کنم این چند جمله ای که عرض می کنم را در ذهن خود مرور کنید شاید دلیل اینکه چرا بدون هیچ تاملی می گویم آری را بیابید ، ( اینجا روی سخنم با دوستان خارج از کشور است که بیشترین خوانندگان من جزو همین گروهند و بسیاری از دوستان نزدیکم هم ، دوستانی که مطمئنم تا عمر دارم از دوستی کردن با آنان پشیمان نخواهم شد، این را مطمئنم )
روزی روزگاری شما ترک وطن کردید و اکثریت شما هم به اجبار به این هجرت تن دادید ، برای برخی از شما شرایطی بوجود آمده بوده که راهی جز رفتن نداشتید ، یکی جانش در خطر بوده ، یکی اگر می مانده باید تا رژیم پا برجاست کنج زندان بسر می برد و تعدادی هم شرایط اینجا را برای زندگی و رشد کردن نا مساعد دیده و حاضر نشده با این شرایط زندگی کنند.
این سوی قضیه یعنی ما که مانده ایم ، شرایط یکسان با شما داشته ایم اما مانده ایم ، حال یا ترجیح دادیم بمانیم و در کنار دیگر هموطنان مان باشیم ،یا شرایط خارج شدن را نداشته ایم یا راهش را بلد نبودیم یا پولش را نداشته ایم و یا عرضه اش را !
اگر بدون هیچ تعصبی به تفاوت ما که در ایران هستیم و شما که در خارج از ایران هستید نگاه کنیم می بینیم که شرایط زندگی برای ما بسیار دشوار تر از شماست .
برخی از شما عزیزان به خاطر می آورید زمان اوج انقلاب شب هایی که حکومت نظامی در ایران بر پا بود باید عرض کنم که سالهاست در اینجا حکومت نظامی ست اما خاموش و بی هیاهو به گونه ای که برای خود ما یک عادت شده و بدان خو گرفته ایم ! گاه بسی فراتر از حکومت نظامی ست و در شرایط جنگی به سر می بریم ! نمونه هایش را شنیده اید .
اگر بخواهم یکی یکی مشکلاتی که با آن دست و پنجه نرم می کنیم را عنوان کنم که سر به آسمان می کشد اما برایتان بگویم که آنچه شما می شنوید ما اینجا لمس می کنیم ، زندگی! می کنیم . نا امنی ناموسی در اینجا غوغا می کند ، دزدی اموال توسط خبرگان این کار شده بزرگترین دلهره ی زندگی مردم ، فرق طبقاتی بیداد می کند ، فساد و فحشا به اوج خودش رسیده ، دختران ما زمانی که از خانه خارج می شوند هر لحظه بیم ربودن شان می رود ، پسران ما یک بسته هروئین را ارزانتر از یک بطری آب معدنی تهیه می کنند آنهم در نزدیکترین نقطه ، جلوی بلوک یا حد اکثر سر کوچه ، اکثریت ایرانیان ساکن در ایران به گونه ای دچار افسردگی هستند که من افسردگی را از شیوع طاعون خطرناک تر می دانم . یک نگاهی گذرا به وبلاگ ایرانیان بیندازید ، چند در صد از آنان برای جام جهانی هورا کشیدند ؟ دلیلش را می دانید ؟ رمقی برای هورا کشیدن نمانده ! مگر ما از شاد بودن و تفریح کردن بدمان می آید ؟! اما آنقدر بدبختی دور و اطرافمان ریخته که دیگر جایی برای اینگونه مسائل باقی نمی ماند ( من افراد بی درد را نمی گویم ها! اکثریت را عرض می کنم )فشار اقتصادی زندگی ها را دچار بحران کرده ، در یکی از روزنامه های خود اینها خواندم که ۹۷٪ پولی که در بانک ها در جریان است متعلق به ۳٪ افراد جامعه است این یعنی مصیبت! البته ممکن است کمی در آماری که دادم اشتباه کنم اما زیاد هم با این ارقام تفاوت ندارد . اینکه دست هایی در کار است تا ایران را تکه تکه کنند هم بر هیچکدام از ما پوشیده نیست ، تجزیه شدن ایران یعنی مرگ دسته جمعی ما !
سانسور و اختناق به اوج خودش رسیده ،همین وبلاگ نویسی ما را با خودتان مقایسه کنید، هر پستی که می نویسیم و در آن لب به اعتراض باز می کنیم چند در صد احتمال خطر برای نویسنده ی آن وبلاگ وجود دارد ؟
اینکه سالهاست هر روز بیم آنکه اسرائیل یا امریکا حمله کند درد کمی نیست ! اینکه آینده ات را سیاهتر از آنچه که داری ببینی مصیبت کمی نیست ! بیکاری که یکی از بزرگترین مشکلات جوانان است رو به افزونی ست ، باند بازی و پارتی بازی که دیگر حد و حساب ندارد ...و...و...و...
ازتمام دوستانی که عقیده بر این دارند که ما باید حواسمان جمع باشد که این بار حکایت گنجی نشود حکایت خمینی چند سوال دارم :
شخصی مناسب تر سراغ دارید بگویید ما هم بدانیم ! مگر بنده به عنوان حامی افکار گنجی دلم درد می کند که آن حکومت رویایی که شما از آن نام می برید را قبول نکنم؟! اما آیا وجود خارجی دارد ؟! در ایران؟! با این شرایط؟!
و سوال بعدی یا نکته ی بعدی ، ما ایرانیان ساکن در ایران چقدر تاب و توان داریم ؟! تا چند سال به این شعارها دلخوش کنیم؟! واقعیتی ست که عمر ما که گذشت بهترین سالهای عمر بچه هامان هم در این شرایط گذشت .
اگر شرایط زندگی من و شما به یک شکل بود خب! احتمالا" من هم می گفتم سالهای دیگر صبر می کنم تا یک حکومت ایده آل را انتخاب کنم .
اینها را که عرض می کنم نه اینکه مشکلات شما را درک نکنم اما فقط می توانم بگویم درک تان می کنم . نمی توانم میزان دلتنگی تان را برای وطن برای خانواده برای زندگی در ایران را مانند خودتان احساس کنم همانگونه که شما مشکلات ما را درک می کنید اما نمی توانید احساس کنید.
این که گنجی در گذشته چه بوده را من کار ندارم ، این که آیا گنجی در آینده به وعده هایی که نویدشان را می دهد عمل می کند هم مشخص نیست اما همانگونه که گفتم به هزار و یک دلیل موجه ، اندیشه و افکار والای گنجی را ارج می نهم و از وی حمایت می کنم در حد توانم ، چه در دنیای مجازی و چه واقعی . مسلم است که همه ی ایرانیان از ایران سهمی برابر دارند و در تصمیم گیری برای سرنوشت مملکت با یکدیگر برابرند اما حتما" قبول می کنید که پای گذاشتن در این راه برای ما که در ایران هستیم هزینه های گرانی در بر خواهد داشت که من به استقبال می روم .
و نیز عرض کنم تمام این دلایل را که برای شما عرض کردم منظورم این نیست که گنجی و افکارش را نصفه نیمه قبول دارم و اگر هر کسی دیگر جای گنجی بود را می پذیرفتم ، مسلما" ویژه گی هایی دیده ام که انتخابش کردم مهم ترین ویژگی این شخص که برای بسیاری جای سوال دارد همان صلح خواهی اوست همان نداشتن خشونت در مقابل آنان که خود می دانید ، اگر گنجی بخواهد مانند اول انقلاب عمل کند و خون را با خون بشوید قطعا" ضربه ی مهلکی بر جامعه خواهد خورد که جبران ناپذیر است . من با تمام بغض و کینه ای که از اینان دارم این سخن گنجی را ارج می نهم .
امیدوارم از چند پست اخیر من کسی نرنجیده باشد که گمان هم نمی کنم چنین باشد چرا که قصدم رنجاندن نبوده . مخصوصا" امیدوارم که احمد عزیزم از من کدورتی به دل نگرفته باشد ،نمی دانم چرا برنگشت و پاسخم را نداد .
اما احمد جان این را به خود تو هم گفته ام روز نیست که لحظاتی به تو فکر نکنم و این که چه سخت روزها را می گذرانی، احمد عزیزم به امید روزی که آزادی واقعی تو را ببینم و آزادی همه ی ایرانیان در بند را !
بد نیست برای اینکه حال و هوا کمی تغییر کند یک ترانه ی شاد هدیه کنم ، به احمد عزیزم و همه با هم بشنویم .
احمد جان ، من این ترانه را بسیار دوست دارم ، تو چی ؟
راستی احمد جان با اینکه آدرست را در بلاگ رولینگ مدتهاست تغییر داده ام باز به صفحه ای می آیم که آدرس جدیدت را پیشنهاد می دهد چرا؟!
پ.ن *بدلیل بحثی که پیش آمد و دوستان خارج از کشور نظرشان را گفتند حدسم بر این بود که اکثریت را تشکیل می دهند و گرنه آمار ندارم که *
گنجی در کنفرانس برلین در وبلاگ شهلا شرف
** از بس برای روز زن دنبال آهنگ و ترانه گشتند و سرچ کردند و از وبلاگم سر در آوردند مجبورم به خاطر اینکه دست خالی بر نگردند این لینک را اضافه کنم :))**
این هم چندین آهنگ به مناسبت روز زن و روز مادر