از آنجایی که شنیدن هر سخنی از سخنوران خوشتر است در بارهء این که شب یلدا چیست و چگونه پدید آمد سخنی نمی گویم و سخن گفتن در این باره را به اهلش می سپارم .
و باز می سپارم به عزیزی دیگر که زیبا نگاشته است.
هر چند که شما عزیزان عادت کرده اید نوشته های طولانی مرا که به بلندی شب یلداست را تحمل کنید اما سعی می کنم کوتاه بنویسم تا فرصت برای خواندن مطالب مفید این عزیزان داشته باشید .
شب های یلدای ما نیز به مانند دیگر ایرانیان متفاوت بود همانطور که برگزاری شب یلدا هم دچار دگرگونی شده!
شب چره های ما هم ، کشمش و گردو ، آجیل، نخود چی و کشمش ، هندوانه ، انار ، کدو حلوایی آب پز و نان خامه ای بود .
هیچگاه پدرم شب یلدای ما را ،بدون نان خامه ای نمی گذاشت .
نان خامه ای های بزرگ ! و چقدر خوشمزه !
زمانی که کودکی من به پایان رسید ، دیگر از شاهنامه خوانی و دیوان حافظ خبری نبود .
همچنان که افراد بزرگ و کوچک، مشغول خوردن و صحبت کردن بودیم با برنامه های مخصوص شب یلدا که از تلویزیون پخش می شد سرگرم بودیم .
معمولا" مجری این برنامه آقای منوچهر نوذری بود .
ایشان در آن زمان بیشتر در رادیو مشغول فعالیت بودند اما شب یلدا حتما" در تلویزیون ظاهر می شدند و برنامه ای پر بار را اجرا می کردند .
شخص دیگری با نام " انجوی شیرازی " معروف به " آقای نجوا " در شب یلدا مردم را با فرهنگ و رسوم اقوام مختلف آشنا می کردند .
"آقای نجوا " در این کار استاد بودند .
شیرین سخن و فهیم .
ایشان هر هفته در رادیو برنامه ای اجرا می کردند با نام " فرهنگ مردم ".
تلویزیون در شب یلدا از موسیقی های اصیل ایرانی و سنتی و مقامی پخش می کرد .
زمستان های دور بارندگی هم به این شکل نبود و شب یلدا بوی خودش را می داد ، گاه ارتفاع برف به جایی می رسید که در کوتان های دور بارندگی هم به این شکل نبود و شب یلدا بوی خودش را می داد ، گاه ارتفاع برف به جایی می رسید که در کوچه هایمان برای رفت و آمد ساکنین، تونل می زدند .
حدودا" ۴ سالم بود که باریدن برف شب یلدا به جایی رسید که بعد از پارو کردن برف های پشت بام توسط اهالی محل که در کوچه ریخته بودند ارتفاع برف حدودا" هم اندازهء ساختمان دو طبقهء ما شده بود . به طوری که جوانان از روی پشت بام با گامی بلند خود را روی برفهای وسط کوچه پرتاب می کردند .
اراکی ها هنوز هم از آن سال که یاد می کنند عنوان " سال سخته " را به کار می برند .
یکی از رسوم اراکی ها بردن هدیه به خانهء عروس و دختر خانواده بود ،به آن هدیه می گویند " شب چله ای " که این رسم هنوز هم پا برجاست و من هنوز با ۴۵ سال سنم ، شب چله ای گرفتنم فراموشم نمی شود !
به این شکل که اگر دختری نامزد داشته باشد از طرف خانوادهء داماد هدیه ای به همراه شیرینی و صندوق میوه برایش می فرستند و اگر دختری ازدواج کرده و از خانهء پدری رفته باشد از طرف پدر مادرش این هدیه ها فرستاده می شود . و اگر دختری پدر مادرش را از دست داده باشد ، این کار را برادر به عهده می گیرد .
اکنون که شیوهء زندگی روال دیگری به خود گرفته و هر کسی در شهر و دیاری غریب است و یا نه! غریب نیست اما تنهایی را ترجیح می دهد تصمیم گرفتیم با دوستانی که مایلند شب یلدای " اینترنتی " برگزار کنیم!:))
دوستانی در نظر خواهی یا با نامه سوال کرده اند که آیا ما هم می توانیم در این جمع شرکت کنیم؟
در پاسخ به این عزیزان عرض می کنم که بسیار خوشحال هم می شویم .
این به آن معنی نیست که ساعاتی طولانی آنلاین باشیم ! نه! هر کسی می تواند حتی دقایقی حضور داشته باشد و با نوشتن خاطره ای ، حرفی سخنی ، گرمایی به این محفل دوستانه بدهد .
تنها شرط و خواهش این حقیر ، حفظ حرمت است .سعی کنیم مطلبی بنویسم که به کسی بر نخورد و باعث رنجش " دوستی " هرچند ناشناس نشویم !
امیدوارم چهار شنبه شب ،شب یلدای خوبی را با هم بگذرانیم .
تقدیم به مهمانان عزیز .اگر صفحه این آهنگ باز نشد به اینجا مراجعه کرده و آهنگ درو ، وا نمی کنم را انتخاب فرمایید .
مثلا" قرار بود سخن کوتاه کنم :))
این پست را یادتان هست؟
در این باره آزاده هم حرفهایی دارد که من هم به دلیل آشنایی با یکی از ساکنین شهرک توحید گفته های آزاده را را تایید می کنم .
ازنسیم هم ممنونم که اطلاع داد .
روزی همان دوستم که ساکن بلوک مجاور بلوک ۵۲ بود و در باره اش نوشتم به اینجا آمد و تمام کامنت ها را خواند . حرفهای بسیاری داشت که به او قول دادم در فرصت مناسبی منتشر کنم .






